X
تبلیغات
ادبستان زبان فارسی

ادبستان زبان فارسی
 
قالب وبلاگ

اسم

اسم جامد به اسمي گفته مي شود كه در ساختمان آن (وند ) يا بن فعل به كار نرفته باشد مانند : كتاب،قلم،مدرسه

اسم مشتق : به اسمي گفته مي شود كه در ساختمان آن بن فعل يا وند به كار رفته باشد مانند : دانشجو ، نگهبان

نكته: تمام اسم هاي ساده جامد هستند اما اسم هاي غير ساده به دو دسته تقسيم مي شوند يعني بعضي جامد و بعضي مشتق هستند .اگر در ساختمان اسمي بن فعل يا وند به كار رفته باشد مي گوييم آن اسم مشتق است.

 

 

 

اسم معرفه و اسم نكره

 اسم معرفه اسمي است كه براي خواننده يا شنونده آشنا باشد

اسم نكره به اسمي گفته مي شود كه براي خوانند ه يا شنونده نا شناس باشد و همراه يكي از نشانه هاي نكره كه عبارتند از :                    يك در اول اسم

                                   نشانه هاي نكره        (ي ) درآخر اسم

                                                               يك در اول و ( ي ) در آخراسم

هر گاه اسم نكره در جمله تكرار شود براي بار دوم كه تكرار مي شود نكره نيست بلكه معرفه است مانند :

مردي  پسرش را گم كرده بود آن مرد در فراغ فرزندش بسيار بي تابي مي كرد

    نكره        مفعول                                              معرفه

در زبان فارسي معرفه نشانه ندارد . مي توانيم بگوييم اگر اسمي نشانه ي نكره نداشته باشد معرفه است .

ضمیر

می توان به جای آوردن اسم، واژه ای آورد که جانشین اسم شود. مثلاً به جای

مرد رفت.

می توان گفت:

او رفت.

و به جای

شیشه شکست.

می توان گفت:

این شکست.

در این جمله ها «او» و «این» به جای اسم نشسته اند و جانشین اسم شده اند. واژه ای که جانشین اسم می شود و با آوردن آن، دیگر خود اسم را نمی آوریم ضمیر نامیده می شود. ضمیر مقوله دیگری از انواع کلمه است.

                                                                                                     

ضمير شخصي : ضميري كه براي هر شخص گونه اي جداگانه دارد ضمير شخصي مي نامند ضماير شخصي به دو دسته تقسيم مي شوند :                            جدا                         

                                                              ضمير شخصي

                                                                                             پيوسته 

هر يك از ضماير شخصي داراي شش صيغه يا ساخت هستند كه عبارتند از : ضمير شخصي جدا

من    اول شخص مفرد

ما   اول شخص جمع

تو     دوم شخص مفرد

شما   دوم شخص جمع

او     سوم شخص مفرد

ايشان سوم شخص جمع

 

ضمير شخصي پيوسته :

اول شخص مفرد   -َ م   ، كتابمَ

اول شخص جمع –ِ مان ،  كتابمان

دوم شخص مفرد   - َت  ، كتابَت

دوم شخص جمع – ِ تان ،  كتابتان

سوم شخص مفرد  -َ ش  ، كتابَش

سوم شخص جمع – ِ شان ، كتابشان

جمله ي ساده و مركب :

 جمله ي ساده جمله اي است كه در آن گوينده يا نويسنده پيام خود را در جمله اي بيان مي كند كه تنها يك فعل داشته باشد مانند : من برادرم را دوست دارم .

جمله ي مركب : جمله اي است كه در آن گوينده يا نويسنده پيام خود را در جمله اي بيان مي كند كه بيش از يك فعل داشته باشد  مانند : رضا به درس ادبيات كه از درس هاي شيرين است علاقه دارد

متمم:

متمم در لغت یعنی تمام کننده ی چیزی و در دستور زبان فارسی یعنی تمام کننده ی معنی کلمه ای نظیر فعل ، صفت ، و....برای تفهیم بهتر متمم به دانش آموز می توان آن را به سه دسته تقسیم کرد :

1-      متمم فعل ( متمم اجباری )  2- متمم قیدی ( متمم اختیاری )3-متمم برای یکی از اجزای جمله به غیر از فعل

2-     متمم فعل :

برخی افعال با وجود داشتن نهاد و احیاناً مفعول و مسند معنی کامل ندارند و نقطه ی ابهامی یا بهتر بگوییم علامت سوالی در ذهن باقی می ماند . اگر جواب سوال مطرح شده در ذهن با حرف اضافه همراه باشد ، همان متممی است که باید در جمله لحاظ شود تا معنی فعل کامل گردد .

 این گونه متمم ها ، به دلیل این که تمام کننده ی معنی فعل هستند متمم فعل نامیده می شوند ، به همین دلیل در شمارش اجزای جمله بایدبه حساب بیایند ، بنا بر این متمم اجباری نامیده می شوند . به عبارت کوتاه تر :

متمم فعل : قابل حذف شدن نیست و در شمارش اجزای اصلی محسوب می شود .

 

3-     متمم قیدی:

گاهی در جمله قید به صورت حرف اضافه و متمم ظاهر می شود . به این نوع متمم ، متمم قیدی می گویند. متمم های قیدی در مفهوم اصلی جمله تاثیری ندارند  ونحوه ی تشخیص آن ها ، حذف کردنشان از جمله است ،به همین دلیل به متمّم اختیاری معروفند .متمم قیدی قابل حذف شدن است و در شمارش اجزای اصلی محسوب نمی شود .

4-متمم برای یکی از کلمات جمله به غیر از فعل:

این نوع متمم با تجزیه ی کلمه در ارتباط است از این رو به انواع زیر تقسیم می شود

الف ) متمم اسم : وقتی که متمم برای یکی از نقش های نهاد ، مفعول ، مسند ، مضاف الیه و متمم بیاید

ب ) متمم صفت ) وقتی که متمم برای صفت بیاید .

ج ) متمم قید : زمانی که متمم برای نقش قید آورده شود .

د ) متمم شبه جمله : وقتی که متمم تمام کننده ی معنی شبه جمله باشد . اغلب شبه جمله نیاز به متمم دارند ؛

نظیر : احسنت بر علی ! حیف از این همه زحمت ! وای بر شما ! یا در جملات زیر کلمه ی « توجه » اسم است

 که در نقش های متعدد آمده و در تمام نقش ها احتیاج به متمم دارد :

- توجه به این مطلب پسندیده است .

- به این مطلب توجه نمایید .

- با توجه به این مطلب می توان نتیجه گرفت ...

- نظر استادان دانشگاه ، توجه به این مطلب است .

با اندک تاملی می توان دریافت که هیچ یک از این افعال نیاز به متمم ندارند ،

از سوی دیگر نمی توان گروه متممی « به این مطلب » را حذف کرد ، زیرا معنی جمله ناقص می شود ، پس :

متمم نوع سوم : نه قابل حذف شدن است و نه جزء اجزای اصلی به حساب می آید .

یاد آوری

1-      صفات تفضیلی : در هر نقشی که باشند نیاز به متمم دارند مگر این که متمم آن ها به خاطر وضوح بسیار حذف شده باشد .

-          بیشه ای انبوه تر از این  نمی توان یافت .

-          حسنک می گوید : بزرگ تر از حسین علی نیستم .

-          باید شایسته تر از این اندیشید .

-          بهتر است که ابتدا بیندیشیم ، سپس سخن بگوییم .

2-      برخی از اسم های مبهم از قبیل : بسیاری ، برخی ، بعضی و گروهی از اسم های جمع مثل عدّه ، دسته ، گروه نیز به متمم نیاز دارند .

 

 

نکاتی در تشخیص انواع متمم :

1-      وقتی در جمله متمم داریم باید ابتدا حرف اضافه و متمم را حذف کنیم .اگر در معنی اصلی جمله خللی وارد نشد ، متمم ، اختیاری است .

2-       در غیر این صورت یا متعلق به فعل است یا یکی دیگر از کلمات جمله . می توان حرف اضافه را به فعل و پس از آن به تک تک

3-      کلمات جمله اضافه کرد و با ایجاد رابطه ی معنی داری ، نوع متمم را تشخیص داد.

-          در انگلستان هدف از آموزش پیش دبستانی آشنایی کودکان با محیط مدرسه و تمرین دوری از خانواده و منزل است .

-          در انگلستان -------  متمم قیدی

       با حذف متمم ها جمله به این صورت در می آید :

-          هدف ، آشنایی کودکان و تمرین دوری است .

واضح است که چنین جمله ای معنای تمام و دقیق ندارد و این سوالات را در پی خواهد داشت : هدف از چه چیزی ؟ آشنایی با چه چیز ؟ دوری از چه چیز ؟

از سوی ذیگر می توان گفت : هدف از ، آشنایی با و دوری از . بنابراین هر سه کلمه متمم اسم می گیرند .یا مثلاً :

-          او از ترس افترا و حسد به خدا پناه برد .

-          او به خدا پناه برد .

جمله ای است با معنی کامل و در واقع متمّم حذف شده ، مفهوم قید علت دارد .و یا جمله ی او « پناه برد » معنی کامل ندارد .

در این صورت با توجه به این که « پناه » نقش مفعول دارد ، می توانیم بگوییم : « او به خدا ، پناه به خدا ، برد به خدا ،

 از میان این عبارات پناه به خدا » دارای معنی است . پس « پناه » اسم گرفته است .

4-      در تشخیص متمم باید به ساده و مرکب بودن فعل نیز توجه کرد .

-          او به قبولی اش افتخار می کند .

می توان گفت : « افتخار کردن به » و نتیجه گرفت که متمم ، اجباری است اما باید دانست که « افتخار » مفعول است و « می کند »

فعل ساده .پس  « افتخار به قبولی اش » درست است .

5-      برای دریافت بیشتر متمم باید مبحث قید و مفاهیم قیود را دقیقاً شناخت

6-      زیرا متمم های قیدی مفاهیمی از قبیل زمان ، مکان ، کیفیت و ...دارند .-

-          از فرط هیجان لکّه می دویدم . ( قید علت )

-          - جامی در خرجرد جام تولد یافت . ( قید مکان )

7-      هر فعل یک یا دو حرف اضافه ی اختصاصی دارد .ممکن است فعل در نظام معنایی زبان ، مفاهیم متعددی بگیرد .

آموختن ( یاد دادن ) -----به ؛  آموختن ( یاد گرفتن ) -----  از ؛
اندیشیدن ( فکر کردن ) ------ به ؛اندیشیدن ( ترسیدن) ---- از ؛

حروف اضافه ی اختصاصی عبارتند از : « به ، با ، از ، بر ، در » .کاربرد حروف « بر و در»  محدود است و انگشت شمار .

 « گنجیدن در ، شوریدن بر ، تاختن بر »اما حروف « به ، با ، از » برای افعال متعددی به کار می روند .

5- وقتی فعلی حرف اضافه ی اختصاصی داشته باشد ، فقط با همان حرف اضافه معنی کامل می یابد ؛ یعنی نمی توانیم حروف اضافه ی دیگری را جای گزین آن کنیم .

- او به مادرش می نازد .( معنی کامل است )

- او با مادرش می نازد  ( معنی کامل نیست ، به چه می نازد ؟ )

6- فعل هایی که متمم اجباری می گیرند ، وقتی به صورت مصدر یا اسم در جمله حضور یابند ؛ متمم نوع سوم را خواهند گرفت ،

 مگر این که متمم این کلمات به صورت مضاف الیه در جمله حضور یافته باشند .                                                

- به آینده می اندیشم ( متمم اجباری )

- اندیشیدن به آینده زبیاست .( متمم اسم )

- اندیشه به آینده زیباست . ( متمم اسم )

- انذیشه ی  آینده  را دارم .( متمم به صورت مضاف الیه آمده ، ومضاف الیه است )

- او ازتاریکی می ترسد ( متمم اجباری )

- ترس از گناه روح را متعالی می سازد . (متمم اسم )

- ترسیدن از گناه روح را متعالی می سازد ( متمم اسم )

7- افعال ربطی ( است  ، بود، شد ، گشت ، ... )متمم اجباری نمی گیرند ، مگر زمانی که مسند نداشته باشند در این صورت متمم ، کار مسند را انجام می دهد .

- او جنوبی است ( سه جزیی مسندی )

- او از اهالی جنوب است . ( سه جزیی متممی )

********

 بر اساس جانشین سازی وافزودن وکاستن متمم ، هر یک از جمله های زیر را تغییر دهید ووضعیت متمم وحرف اضافه را بررسی کنید :

- مریم از خداوند راضی است ( نیارمند ، شادمان ، رقیق،امیدوار ، بلند قد  ...)

- نمونه ------ مریم به محبت نیازمند است .( نظر ، اندیشه ، توجه، رفاقت   ....)

- اکرم با دوستش مصاحبه کرد .

- محمود به ماه نظر کرد

 حرف، شبه جمله

علاوه بر مقوله های اسم، فعل، ضمیر، صفت و قید، دو مقوله دیگر نیز در زبان دیده می شود:

الف) در جمله ی

مرد با کودک رفت.

«با» ، «کودک» را به «مرد» ارتباط می دهد و آن دو را همراه می کند، «با» از مقوله ای است که آن را حرف می نامیم. حرفها وظایف گوناگونی در جمله به عهده می گیرند.

ب) در جمله ی

کاش باران بیاید

«کاش» واژه ای است که مفهوم جمله از آن به دست می آید و بار عاطفی دارد. مثلاً مفهوم این جمله ها از «کاش» مستفاد می شود:

آرزو می کنم.... – خواست من این است که ... –

واژه هایی که مفهوم جمله از آنها به دست می آید و عاطفه ای را بیان می کنند، شبه جمله یا صوت نام دارند. اسم، فعل، ضمیر، صفت، قید، حرف و شبه جمله ، مقوله های هفتگانه زبان است. آنها را انواع کلمات یا طبقات دستوری نیز می گویند.

 گروه واژه، واژک

هر جمله از جزء های کوچکتری تشکیل می شود؛ مثلاً در این جمله:

دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

در وهله ی نخست می توان این جزءها را تشخیص داد:

دانش آموزان کلاس پنجم

تمرین های ریاضی خود را

خیلی سریع

نوشتند.

سه جزء اول، گروه هایی هستند که با هم عمل می کنند، یعنی از نظر نحوی یک واحد هستند؛ در سه گروه اول، هسته ای وجود دارد که بقیه واژه ها بدان وابسته اند:

دانش آموزان، تمرین ها، سریع.

از جزءهای هسته، به اضافه واژه آخر، می توان جمله ای ساخت. جمله ای را که از این جزء های هسته می سازیم، می توان جمله هسته نامید:

دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

هر کدام از جزءهای هسته را واژه ای تشکیل می دهد که برخی از واژه ها نیز قابل تقسیم به اجزای کوچکتری هستند:

دانش آموزان= دان+   ِِ  ش + آموز+ ان

تمرینها= تمرین + ها

نوشتند = نوشت +  ََ ند.

هر کدام از این جزء های کوچکتر را واژک می نامیم. واژک کوچکترین جزء معنی دار زبان است که نمی توان آن را به واحد کوچکتری تقسیم کرد:

دان ِ  ش آموزان ِ  کلاس  ِ پنج ُ م تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشت  َ ند

واژک : دان /  ِش/ آموز / ان/  ِ/ کلاس /  ِ/ پنج / ُم / تمرین / ها /ی / ریاضی/  ِ/ خود/ را/ خیلی / سریع / نوشت / َند.

واژه : دانش آموزان/  ِ/ کلاس/  ِ/ پنجم/ تمرین ها / ی / ریاضی/  ِ/ خود / را / خیلی / سریع/ نوشتند.

گروه : دانش آموزان کلاس پنجم / تمرین های ریاضی خود را / خیلی سریع / نوشتند.

جمله: دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

چنان که جدول بالا نشان می دهد جمله قابل تقسیم به چند گروه، و گروه قابل تقسیم به چند واژه، و واژه قابل تقسیم به چند واژک است. همچنین جدول بالا نشان می دهد که گاهی یک واژک، خود، یک واژه است و نیز به جای گروه به کار می رود. چنان که در جدول زیر «سریع» واژک، و نیز جانشین واژه و گروه است:

دان  ِ ش آموز  ان تمرین ها را سریع نوشت  َ ند.

واژک : دان /  ِش/ آموز/ ان/ تمرین / ها / را/ سریع / نوشت/  ند.

واژه : دانش آموزان/ تمرین ها / را / سریع / نوشتند.

گروه : دانش آموزان / تمرین ها را / سریع / نوشتند.

جمله : دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

نقش گروه ها و واژه ها: نهاد، مفعول، قید، متمم

در جمله، گروه ها با فعل در ارتباط اند و هر گروهی در ساختمان کلام نقشی به عهده دارد. مثلاً در جمله :

دانش آموزان کلاس پنجم (1) تمرین های ریاضی خود را (2)  با قلم های خودکار (3)   خیلی سریع (4) نوشتند. (5)

گروه اول نهاد {= مسندٌ الیه} است، یعنی فعل به آن اسناد داده شده است. گروه دوم مفعول است، یعنی فعل بر آن واقع شده است. گروه سوم متمم است، یعنی به معنی فعل چیزی می افزاید و آن را تمام و کامل می کند. گروه چهارم قید است و نشان می دهد که فعل چگونه اتفاق افتاده است.

گروهی را که گروه فعلی به آن اسناد داده می شود، گروه نهادی یا نهاد یا مسندالیه می گویند، یا می گویند، نقش نهادی دارد؛ مانند گروه «دانش آموزان کلاس پنجم».

گروهی را که گروه فعلی برآن واقع می شود، گروه مفعولی یا مفعول می گویند، یا می گویند نقش مفعولی دارد؛ مانند گروه «تمرین های ریاضی خود».

گروهی که چگونگی وقوع فعل را مشخص می کند، گروه قیدی یا قید نامیده می شود یا می گویند نقش قیدی دارد؛ مانند گروه «خیلی سریع».

گروهی را که با حرف اضافه همراه است و معنی فعل را تمام می کند، گروه متممی یا متمم می گویند یا می گویند نقش متممی دارد، مانند گروه «قلم های خودکار».

 

 

 

 

مسند

برخی از فعل ها معنی کاملی ندارند؛ مانند «ام»، «بود» و «شد» در جمله های زیر:

رضا منم (من ام).

دیروز شنبه بود.

هوا سرد شد.

در این جمله ها«ام»، «بود» و «شد» معنی کاملی ندارند؛ سه کلمه «من»، «شنبه» و«سرد» معنی آن ها را کامل کرده است، به عبارت دیگر فعل های «ام»، «بود» و «شد»، کلمات «من»، «شنبه» و «سرد» را به نهاد (یعنی رضا، دیروز و هوا) اسناد داده است؛ این قبیل فعل ها را فعل ربطی می گویند و کلمه هایی که به وسیله آن ها فعل های ربطی به نهاد نسبت داده می شودند مسند نام دارند یا می گویند نقش مسندی دارند.

 تمیز

مفهوم برخی از فعل ها با وجود مفعول یا متمم (یا هر دو ) تمام نمی شود و به وسیله ی دیگری نیاز پیدا می کند تا مفهوم خود را تمام کند و ابهامی را که در جمله وجود دارد برطرف سازد. مثلاً در این جمله ها:

من او را شایسته می دانم.

همه او را در مدرسه بابک صدا می کنند.

بدون واژه های «شایسته» و «بابک»، مفهوم فعل های «می دانم» و «صدا می کنند» ابهام دارد.

این واژه ها را در این حالت که از جمله، رفع ابهام می کنند، تمیز می نامند.

مسند و تمیز نیز می توانند به صورت گروهی به کار روند:

هوا کاملاً روشن است.

من او را شایسته این کار می دانم.

«کاملاً روشن» گروه مسندی و «شایسته این کار» گروه تمیزی است.

[ یکشنبه یکم آذر 1388 ] [ 22:35 ] [ اکبر ]

 

اسم

اسم جامد به اسمي گفته مي شود كه در ساختمان آن (وند ) يا بن فعل به كار نرفته باشد مانند : كتاب،قلم،مدرسه

اسم مشتق : به اسمي گفته مي شود كه در ساختمان آن بن فعل يا وند به كار رفته باشد مانند : دانشجو ، نگهبان

نكته: تمام اسم هاي ساده جامد هستند اما اسم هاي غير ساده به دو دسته تقسيم مي شوند يعني بعضي جامد و بعضي مشتق هستند .اگر در ساختمان اسمي بن فعل يا وند به كار رفته باشد مي گوييم آن اسم مشتق است.

 

 

 

اسم معرفه و اسم نكره

 اسم معرفه اسمي است كه براي خواننده يا شنونده آشنا باشد

اسم نكره به اسمي گفته مي شود كه براي خوانند ه يا شنونده نا شناس باشد و همراه يكي از نشانه هاي نكره كه عبارتند از :                    يك در اول اسم

                                   نشانه هاي نكره        (ي ) درآخر اسم

                                                               يك در اول و ( ي ) در آخراسم

هر گاه اسم نكره در جمله تكرار شود براي بار دوم كه تكرار مي شود نكره نيست بلكه معرفه است مانند :

مردي  پسرش را گم كرده بود آن مرد در فراغ فرزندش بسيار بي تابي مي كرد

    نكره        مفعول                                              معرفه

در زبان فارسي معرفه نشانه ندارد . مي توانيم بگوييم اگر اسمي نشانه ي نكره نداشته باشد معرفه است .

ضمیر

می توان به جای آوردن اسم، واژه ای آورد که جانشین اسم شود. مثلاً به جای

مرد رفت.

می توان گفت:

او رفت.

و به جای

شیشه شکست.

می توان گفت:

این شکست.

در این جمله ها «او» و «این» به جای اسم نشسته اند و جانشین اسم شده اند. واژه ای که جانشین اسم می شود و با آوردن آن، دیگر خود اسم را نمی آوریم ضمیر نامیده می شود. ضمیر مقوله دیگری از انواع کلمه است.

                                                                                                     

ضمير شخصي : ضميري كه براي هر شخص گونه اي جداگانه دارد ضمير شخصي مي نامند ضماير شخصي به دو دسته تقسيم مي شوند :                            جدا                         

                                                              ضمير شخصي

                                                                                             پيوسته 

هر يك از ضماير شخصي داراي شش صيغه يا ساخت هستند كه عبارتند از : ضمير شخصي جدا

من    اول شخص مفرد

ما   اول شخص جمع

تو     دوم شخص مفرد

شما   دوم شخص جمع

او     سوم شخص مفرد

ايشان سوم شخص جمع

 

ضمير شخصي پيوسته :

اول شخص مفرد   -َ م   ، كتابمَ

اول شخص جمع ِ مان ،  كتابمان

دوم شخص مفرد   - َت  ، كتابَت

دوم شخص جمع – ِ تان ،  كتابتان

سوم شخص مفرد  -َ ش  ، كتابَش

سوم شخص جمع – ِ شان ، كتابشان

جمله ي ساده و مركب :

 جمله ي ساده جمله اي است كه در آن گوينده يا نويسنده پيام خود را در جمله اي بيان مي كند كه تنها يك فعل داشته باشد مانند : من برادرم را دوست دارم .

جمله ي مركب : جمله اي است كه در آن گوينده يا نويسنده پيام خود را در جمله اي بيان مي كند كه بيش از يك فعل داشته باشد  مانند : رضا به درس ادبيات كه از درس هاي شيرين است علاقه دارد

متمم:

متمم در لغت یعنی تمام کننده ی چیزی و در دستور زبان فارسی یعنی تمام کننده ی معنی کلمه ای نظیر فعل ، صفت ، و....برای تفهیم بهتر متمم به دانش آموز می توان آن را به سه دسته تقسیم کرد :

1-      متمم فعل ( متمم اجباری )  2- متمم قیدی ( متمم اختیاری )3-متمم برای یکی از اجزای جمله به غیر از فعل

2-     متمم فعل :

برخی افعال با وجود داشتن نهاد و احیاناً مفعول و مسند معنی کامل ندارند و نقطه ی ابهامی یا بهتر بگوییم علامت سوالی در ذهن باقی می ماند . اگر جواب سوال مطرح شده در ذهن با حرف اضافه همراه باشد ، همان متممی است که باید در جمله لحاظ شود تا معنی فعل کامل گردد .

 این گونه متمم ها ، به دلیل این که تمام کننده ی معنی فعل هستند متمم فعل نامیده می شوند ، به همین دلیل در شمارش اجزای جمله بایدبه حساب بیایند ، بنا بر این متمم اجباری نامیده می شوند . به عبارت کوتاه تر :

متمم فعل : قابل حذف شدن نیست و در شمارش اجزای اصلی محسوب می شود .

 

3-     متمم قیدی:

گاهی در جمله قید به صورت حرف اضافه و متمم ظاهر می شود . به این نوع متمم ، متمم قیدی می گویند. متمم های قیدی در مفهوم اصلی جمله تاثیری ندارند  ونحوه ی تشخیص آن ها ، حذف کردنشان از جمله است ،به همین دلیل به متمّم اختیاری معروفند .متمم قیدی قابل حذف شدن است و در شمارش اجزای اصلی محسوب نمی شود .

4-متمم برای یکی از کلمات جمله به غیر از فعل:

این نوع متمم با تجزیه ی کلمه در ارتباط است از این رو به انواع زیر تقسیم می شود

الف ) متمم اسم : وقتی که متمم برای یکی از نقش های نهاد ، مفعول ، مسند ، مضاف الیه و متمم بیاید

ب ) متمم صفت ) وقتی که متمم برای صفت بیاید .

ج ) متمم قید : زمانی که متمم برای نقش قید آورده شود .

د ) متمم شبه جمله : وقتی که متمم تمام کننده ی معنی شبه جمله باشد . اغلب شبه جمله نیاز به متمم دارند ؛

نظیر : احسنت بر علی ! حیف از این همه زحمت ! وای بر شما ! یا در جملات زیر کلمه ی « توجه » اسم است

 که در نقش های متعدد آمده و در تمام نقش ها احتیاج به متمم دارد :

- توجه به این مطلب پسندیده است .

- به این مطلب توجه نمایید .

- با توجه به این مطلب می توان نتیجه گرفت ...

- نظر استادان دانشگاه ، توجه به این مطلب است .

با اندک تاملی می توان دریافت که هیچ یک از این افعال نیاز به متمم ندارند ،

از سوی دیگر نمی توان گروه متممی « به این مطلب » را حذف کرد ، زیرا معنی جمله ناقص می شود ، پس :

متمم نوع سوم : نه قابل حذف شدن است و نه جزء اجزای اصلی به حساب می آید .

یاد آوری

1-      صفات تفضیلی : در هر نقشی که باشند نیاز به متمم دارند مگر این که متمم آن ها به خاطر وضوح بسیار حذف شده باشد .

-          بیشه ای انبوه تر از این  نمی توان یافت .

-          حسنک می گوید : بزرگ تر از حسین علی نیستم .

-          باید شایسته تر از این اندیشید .

-          بهتر است که ابتدا بیندیشیم ، سپس سخن بگوییم .

2-      برخی از اسم های مبهم از قبیل : بسیاری ، برخی ، بعضی و گروهی از اسم های جمع مثل عدّه ، دسته ، گروه نیز به متمم نیاز دارند .

 

 

نکاتی در تشخیص انواع متمم :

1-      وقتی در جمله متمم داریم باید ابتدا حرف اضافه و متمم را حذف کنیم .اگر در معنی اصلی جمله خللی وارد نشد ، متمم ، اختیاری است .

2-       در غیر این صورت یا متعلق به فعل است یا یکی دیگر از کلمات جمله . می توان حرف اضافه را به فعل و پس از آن به تک تک

3-      کلمات جمله اضافه کرد و با ایجاد رابطه ی معنی داری ، نوع متمم را تشخیص داد.

-          در انگلستان هدف از آموزش پیش دبستانی آشنایی کودکان با محیط مدرسه و تمرین دوری از خانواده و منزل است .

-          در انگلستان -------  متمم قیدی

       با حذف متمم ها جمله به این صورت در می آید :

-          هدف ، آشنایی کودکان و تمرین دوری است .

واضح است که چنین جمله ای معنای تمام و دقیق ندارد و این سوالات را در پی خواهد داشت : هدف از چه چیزی ؟ آشنایی با چه چیز ؟ دوری از چه چیز ؟

از سوی ذیگر می توان گفت : هدف از ، آشنایی با و دوری از . بنابراین هر سه کلمه متمم اسم می گیرند .یا مثلاً :

-          او از ترس افترا و حسد به خدا پناه برد .

-          او به خدا پناه برد .

جمله ای است با معنی کامل و در واقع متمّم حذف شده ، مفهوم قید علت دارد .و یا جمله ی او « پناه برد » معنی کامل ندارد .

در این صورت با توجه به این که « پناه » نقش مفعول دارد ، می توانیم بگوییم : « او به خدا ، پناه به خدا ، برد به خدا ،

 از میان این عبارات پناه به خدا » دارای معنی است . پس « پناه » اسم گرفته است .

4-      در تشخیص متمم باید به ساده و مرکب بودن فعل نیز توجه کرد .

-          او به قبولی اش افتخار می کند .

می توان گفت : « افتخار کردن به » و نتیجه گرفت که متمم ، اجباری است اما باید دانست که « افتخار » مفعول است و « می کند »

فعل ساده .پس  « افتخار به قبولی اش » درست است .

5-      برای دریافت بیشتر متمم باید مبحث قید و مفاهیم قیود را دقیقاً شناخت

6-      زیرا متمم های قیدی مفاهیمی از قبیل زمان ، مکان ، کیفیت و ...دارند .-

-          از فرط هیجان لکّه می دویدم . ( قید علت )

-          - جامی در خرجرد جام تولد یافت . ( قید مکان )

7-      هر فعل یک یا دو حرف اضافه ی اختصاصی دارد .ممکن است فعل در نظام معنایی زبان ، مفاهیم متعددی بگیرد .

آموختن ( یاد دادن ) -----به ؛  آموختن ( یاد گرفتن ) -----  از ؛
اندیشیدن ( فکر کردن ) ------ به ؛اندیشیدن ( ترسیدن) ---- از ؛

حروف اضافه ی اختصاصی عبارتند از : « به ، با ، از ، بر ، در » .کاربرد حروف « بر و در»  محدود است و انگشت شمار .

 « گنجیدن در ، شوریدن بر ، تاختن بر »اما حروف « به ، با ، از » برای افعال متعددی به کار می روند .

5- وقتی فعلی حرف اضافه ی اختصاصی داشته باشد ، فقط با همان حرف اضافه معنی کامل می یابد ؛ یعنی نمی توانیم حروف اضافه ی دیگری را جای گزین آن کنیم .

- او به مادرش می نازد .( معنی کامل است )

- او با مادرش می نازد  ( معنی کامل نیست ، به چه می نازد ؟ )

6- فعل هایی که متمم اجباری می گیرند ، وقتی به صورت مصدر یا اسم در جمله حضور یابند ؛ متمم نوع سوم را خواهند گرفت ،

 مگر این که متمم این کلمات به صورت مضاف الیه در جمله حضور یافته باشند .                                                

- به آینده می اندیشم ( متمم اجباری )

- اندیشیدن به آینده زبیاست .( متمم اسم )

- اندیشه به آینده زیباست . ( متمم اسم )

- انذیشه ی  آینده  را دارم .( متمم به صورت مضاف الیه آمده ، ومضاف الیه است )

- او ازتاریکی می ترسد ( متمم اجباری )

- ترس از گناه روح را متعالی می سازد . (متمم اسم )

- ترسیدن از گناه روح را متعالی می سازد ( متمم اسم )

7- افعال ربطی ( است  ، بود، شد ، گشت ، ... )متمم اجباری نمی گیرند ، مگر زمانی که مسند نداشته باشند در این صورت متمم ، کار مسند را انجام می دهد .

- او جنوبی است ( سه جزیی مسندی )

- او از اهالی جنوب است . ( سه جزیی متممی )

********

 بر اساس جانشین سازی وافزودن وکاستن متمم ، هر یک از جمله های زیر را تغییر دهید ووضعیت متمم وحرف اضافه را بررسی کنید :

- مریم از خداوند راضی است ( نیارمند ، شادمان ، رقیق،امیدوار ، بلند قد  ...)

- نمونه ------ مریم به محبت نیازمند است .( نظر ، اندیشه ، توجه، رفاقت   ....)

- اکرم با دوستش مصاحبه کرد .

- محمود به ماه نظر کرد

 حرف، شبه جمله

علاوه بر مقوله های اسم، فعل، ضمیر، صفت و قید، دو مقوله دیگر نیز در زبان دیده می شود:

الف) در جمله ی

مرد با کودک رفت.

«با» ، «کودک» را به «مرد» ارتباط می دهد و آن دو را همراه می کند، «با» از مقوله ای است که آن را حرف می نامیم. حرفها وظایف گوناگونی در جمله به عهده می گیرند.

ب) در جمله ی

کاش باران بیاید

«کاش» واژه ای است که مفهوم جمله از آن به دست می آید و بار عاطفی دارد. مثلاً مفهوم این جمله ها از «کاش» مستفاد می شود:

آرزو می کنم.... – خواست من این است که ... –

واژه هایی که مفهوم جمله از آنها به دست می آید و عاطفه ای را بیان می کنند، شبه جمله یا صوت نام دارند. اسم، فعل، ضمیر، صفت، قید، حرف و شبه جمله ، مقوله های هفتگانه زبان است. آنها را انواع کلمات یا طبقات دستوری نیز می گویند.

 گروه واژه، واژک

هر جمله از جزء های کوچکتری تشکیل می شود؛ مثلاً در این جمله:

دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

در وهله ی نخست می توان این جزءها را تشخیص داد:

دانش آموزان کلاس پنجم

تمرین های ریاضی خود را

خیلی سریع

نوشتند.

سه جزء اول، گروه هایی هستند که با هم عمل می کنند، یعنی از نظر نحوی یک واحد هستند؛ در سه گروه اول، هسته ای وجود دارد که بقیه واژه ها بدان وابسته اند:

دانش آموزان، تمرین ها، سریع.

از جزءهای هسته، به اضافه واژه آخر، می توان جمله ای ساخت. جمله ای را که از این جزء های هسته می سازیم، می توان جمله هسته نامید:

دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

هر کدام از جزءهای هسته را واژه ای تشکیل می دهد که برخی از واژه ها نیز قابل تقسیم به اجزای کوچکتری هستند:

دانش آموزان= دان+   ِِ  ش + آموز+ ان

تمرینها= تمرین + ها

نوشتند = نوشت +  ََ ند.

هر کدام از این جزء های کوچکتر را واژک می نامیم. واژک کوچکترین جزء معنی دار زبان است که نمی توان آن را به واحد کوچکتری تقسیم کرد:

دان ِ  ش آموزان ِ  کلاس  ِ پنج ُ م تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشت  َ ند

واژک : دان /  ِش/ آموز / ان/  ِ/ کلاس /  ِ/ پنج / ُم / تمرین / ها /ی / ریاضی/  ِ/ خود/ را/ خیلی / سریع / نوشت / َند.

واژه : دانش آموزان/  ِ/ کلاس/  ِ/ پنجم/ تمرین ها / ی / ریاضی/  ِ/ خود / را / خیلی / سریع/ نوشتند.

گروه : دانش آموزان کلاس پنجم / تمرین های ریاضی خود را / خیلی سریع / نوشتند.

جمله: دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

چنان که جدول بالا نشان می دهد جمله قابل تقسیم به چند گروه، و گروه قابل تقسیم به چند واژه، و واژه قابل تقسیم به چند واژک است. همچنین جدول بالا نشان می دهد که گاهی یک واژک، خود، یک واژه است و نیز به جای گروه به کار می رود. چنان که در جدول زیر «سریع» واژک، و نیز جانشین واژه و گروه است:

دان  ِ ش آموز  ان تمرین ها را سریع نوشت  َ ند.

واژک : دان /  ِش/ آموز/ ان/ تمرین / ها / را/ سریع / نوشت/  ند.

واژه : دانش آموزان/ تمرین ها / را / سریع / نوشتند.

گروه : دانش آموزان / تمرین ها را / سریع / نوشتند.

جمله : دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

نقش گروه ها و واژه ها: نهاد، مفعول، قید، متمم

در جمله، گروه ها با فعل در ارتباط اند و هر گروهی در ساختمان کلام نقشی به عهده دارد. مثلاً در جمله :

دانش آموزان کلاس پنجم (1) تمرین های ریاضی خود را (2)  با قلم های خودکار (3)   خیلی سریع (4) نوشتند. (5)

گروه اول نهاد {= مسندٌ الیه} است، یعنی فعل به آن اسناد داده شده است. گروه دوم مفعول است، یعنی فعل بر آن واقع شده است. گروه سوم متمم است، یعنی به معنی فعل چیزی می افزاید و آن را تمام و کامل می کند. گروه چهارم قید است و نشان می دهد که فعل چگونه اتفاق افتاده است.

گروهی را که گروه فعلی به آن اسناد داده می شود، گروه نهادی یا نهاد یا مسندالیه می گویند، یا می گویند، نقش نهادی دارد؛ مانند گروه «دانش آموزان کلاس پنجم».

گروهی را که گروه فعلی برآن واقع می شود، گروه مفعولی یا مفعول می گویند، یا می گویند نقش مفعولی دارد؛ مانند گروه «تمرین های ریاضی خود».

گروهی که چگونگی وقوع فعل را مشخص می کند، گروه قیدی یا قید نامیده می شود یا می گویند نقش قیدی دارد؛ مانند گروه «خیلی سریع».

گروهی را که با حرف اضافه همراه است و معنی فعل را تمام می کند، گروه متممی یا متمم می گویند یا می گویند نقش متممی دارد، مانند گروه «قلم های خودکار».

 

 

 

 

مسند

برخی از فعل ها معنی کاملی ندارند؛ مانند «ام»، «بود» و «شد» در جمله های زیر:

رضا منم (من ام).

دیروز شنبه بود.

هوا سرد شد.

در این جمله ها«ام»، «بود» و «شد» معنی کاملی ندارند؛ سه کلمه «من»، «شنبه» و«سرد» معنی آن ها را کامل کرده است، به عبارت دیگر فعل های «ام»، «بود» و «شد»، کلمات «من»، «شنبه» و «سرد» را به نهاد (یعنی رضا، دیروز و هوا) اسناد داده است؛ این قبیل فعل ها را فعل ربطی می گویند و کلمه هایی که به وسیله آن ها فعل های ربطی به نهاد نسبت داده می شودند مسند نام دارند یا می گویند نقش مسندی دارند.

 تمیز

مفهوم برخی از فعل ها با وجود مفعول یا متمم (یا هر دو ) تمام نمی شود و به وسیله ی دیگری نیاز پیدا می کند تا مفهوم خود را تمام کند و ابهامی را که در جمله وجود دارد برطرف سازد. مثلاً در این جمله ها:

من او را شایسته می دانم.

همه او را در مدرسه بابک صدا می کنند.

بدون واژه های «شایسته» و «بابک»، مفهوم فعل های «می دانم» و «صدا می کنند» ابهام دارد.

این واژه ها را در این حالت که از جمله، رفع ابهام می کنند، تمیز می نامند.

مسند و تمیز نیز می توانند به صورت گروهی به کار روند:

هوا کاملاً روشن است.

من او را شایسته این کار می دانم.

«کاملاً روشن» گروه مسندی و «شایسته این کار» گروه تمیزی است.

 

 

 

 

 

 

 

 منادا

اسم می تواند در جمله بدون علامت یا همراه با علامتی مورد خطاب قرار گیرد:

حسن! بیا.

ای خدا! خودت رحم کن.

در این جمله ها، حسن و خدا مورد خطاب و ندا قرار گرفته اند. واژه هایی را که مورد خطاب و ندا قرار می گیرند، منادا و نقش آنها را نقش منادایی گویند. منادا نیز می تواند به صورت گروهی به کار رود:

 

 صفت، مضاف الیه، بدل ، معطوف، تأکید

در هر گروه، نقش اصلی را فقط یک واژه (یا واژک) به عهده دارد، که آن را واژه ی هسته ی گروه می نامیم، بقیه واژه ها(یا واژک ها) وابسته های آن هستند.

در جمله های زیر، بعضی از وابسته ها نشان داده شده است:

مرد دانا آمد. دانا وابسته به نهاد و صفت آن است.

مداد علی تراشیده شد. علی وابسته به نهاد و مضاف الیه آن است.

ابوعلی سینا شیخ الرئیس در همدان در گذشت. شیخ الرئیس وابسته به نهاد و بدل از آن است.

«مرد دانا را دیدم.» دانا وابسته به مفعول و صفت آن است.

«مداد علی را آوردم.» علی وابسته به مفعول و مضاف الیه آن است.

«ابو علی سینا شیخ الرئیس را به اصفهان دعوت کردند.» شیخ الریس وابسته به مفعول و بدل از آن است.

«به مرد دانا گفتم...» دانا وابسته به متمم و صفت آن است.

«به مداد علی علامت زدم.» علی وابسته به متمم و مضاف الیه آن است.

«به ابوعلی سینا شیخ الرئیس نامه ای نوشتند.» شیخ الرئیس وابسته به متمم و بدل از آن است.

«آن مرد، علی برادر بزرگ حسین است.» علی مسند است و برادر وابسته به علی و بدل آن، بزرگ صفت بدل و حسین مضاف الیه بدل است.

«این سرزمین را خراسان بزرگ می نامیدند.» خراسان تمیز و بزرگ صفت آن است.

«ای خدای بزرگ! به فریادرس!» خدا منادا و بزرگ صفت آن است.

«ای خدا، آفریننده جهان! تو بر همه چیز آگاهی!» خدا منادا و آفریننده بدل از آن و جهان مضاف الیه بدل است.

«علی و حسین آمدند.» حسین وابسته به نهاد و معطوف به آن است.

«حالم امروز خوبِ خوب است.» «خوبِ» اول وابسته به مسند و تأکید آن است.

نهاد، مفعول، متمم، مسند، تمیز، و منادا نقش های اصلی هستند؛ قید، صفت، مضاف الیه، بدل، معطوف و تأکید وابسته های نقش های اصلی هستند. به وابسته ها، «نقش های وابسته» یا «زیر نقش» می گویند.

 مقوله های هفتگانه و نقش ها

نقش ها و زیر نقش هایی که واژه ها (یا گروه ها) می توانند در جمله بر عهده گیرند، عبارتند از:

نهادی، مفعولی، متممی، مسندی، تمیزی، ندایی، قیدی، وصفی، مضاف الیهی، بدلی، معطوفی، تأکیدی.

در جدول صفحه بعد نشان داده ایم که هر مقوله از مقوله های هفتگانه زبان چه نقش ها و نقش های وابسته ای می توانند در جمله ایفا کنند.

تغییر مقوله

واژک ها، واژه ها و گروه ها گاهی تغییر مقوله می دهند، مثلاً صفت، مقوله ی اسمی پیدا می کند یا فعل، مقوله قیدی یا وصفی، و یا اسم، مقوله وصفی، چون:

1) دانشمندان ایرانی در این باره چنین گفته اند...

«دانشمند» در این جمله دیگر صفتی نیست که اسمی را توصیف کرده باشد، بلکه اسمی است که هم علامت جمع گرفته، هم در نقش نهادی به کار رفته و هم خود با صفتی توصیف شده است.

2) شاید آنها بیایند.

«شاید» که در اصل فعل مضارع ساده است، در اینجا به صورت قید به کار رفته است. 

3) او ماشین برویی دارد.

4) او بچه بگو بخندی است.

در این جمله ها، فعل امر به صورت صفت به کار رفته است. همچنین اسم بسیاری از فلزات و مواد دیگر، کاربردی شبیه به کاربرد صفت پیدا می کنند:

انگشتر طلا به جای             انگشتر طلایی

ظرف مس به جای              ظرف مسی یا ظرف مسین

گردنبند نقره به جای           گردنبند نقره ای

سینی ورشو          به جای          سینی ورشویی

لباس پشم  به جای            لباس پشمی

 

 

 ژرف ساخت ، روساخت در هنگام سخن گفتن یا نوشتن، اغلب اجزایی را از جمله حذف می کنیم. وقتی شما از دوستتان می پرسید «امروز ساعت اول، چه درسی داریم؟» و او جواب می دهد: «دستور»؛ این کلمه از جمله ای است که همه اجزای آن، جز همین کلمه دستور «حذف» شده است. در واقع در ذهن دوست شما که به شما جواب داده، چنین جمله ای بوده است : «امروز ساعت اول، درس دستور زبان فارسی داریم». همچنین وقتی که معلم رو به شاگردان می گوید:

«می توانید بروید» در سطح روساخت است و «شما دانش آموزان می توانید بروید» در سطح ژرف ساخت است. همچنین در این گفتگو:

- امروز ساعت اول چه درسی داریم؟

- دستور

«دستور» در سطح روساخت و «امروز ساعت اول درس دستور زبان فارسی داریم» در سطخ ژرف ساخت است.

همچنین در امثال این جمله ها:

مهندسین نقشه راه را کشیدند.

نقشه راه به وسیله مهندسین کشیده شد.

دو روساخت متفاوت به کار برده ایم، ولی ژرف ساخت آنها یکی است؛ به سخن دیگر، یک معنی در ذهن ما وجود دارد.

همچنین عبارت زیر:

«پرویز گفت: مریض است و به مدرسه نمی آید.» دارای سه ژرف ساخت زیر است:

پرویز گفت.

پرویز مریض است.

پرویز به مدرسه نمی آید.

تبدیل جمله یا جمله ها را به ژرف ساخت، «تأویل» و «گشتاری کردن» می گویند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، محمد رضا باطنی،تهران،1348

دستور زبان فارسی ،پرویز ناتل خانلری،انتشارات فرهنگ ایران چاپ دوم،1352

دستور زبان فارسی ،حسن انوری حسن احمدی گیوی،تهران انتشارات فاطمی،1374

دستور زبان فارسی (دستور زبان دبیرستان رشته ی فرهنگ و ادب)علی اشرف صادقی،غلامرضا ارژنگ،وزارت آموزش و پرورش،ج 1 تا 3،سال 1358

نشانه معرفه و نکره،احمد خراسانی،دانش،سال اول 11-10 ،دی و بهمن

1328

فارسی سال سوم راهنمایی سال1380،احمد سمیعی گیلانی-غلامعلی حداد عادل-محمد جواد شریعت و سیما وزیرنیا

دستور زبان فارسی،دکتر ع.خیامپور،سال 1380

زیور های سخن(صناعات ادبی) و گونه های شعر پارسی،دکتر جهانبخش نوروزی،سال1378

زبان فارسی سال سوم دبیرستان،دکتر علی محمد حق شناس،احمد سمیعی،دکتر تقی وحیدیان کامیار،دکتر حسین قاسم پورمقدم و سید اکبر میر جعفری

 وبلاگ شخسی اکبر سلمان پناهhttp://farsifarsi.blogfa.comاینترنت
[ پنجشنبه هشتم آذر 1386 ] [ 22:9 ] [ اکبر ]
 از کتاب پنجم دبستان

مروری بر درسهای سال قبل

فراگیران گرامی شما در سال پنجم ابتدایی با برخی از مفاهیم دستور زبان فارسی آشنا شدید . که ناچار باید با قاعده های آن آشنا باشد . اینجا برای یاد آوری ، چکیده ای از دروس را بررسی می کنیم .

اگر کسی بخواهد زبان مادری خود یا هر زبان دیگری را بخوبی بشناسد ، درست بنویسد و درست بخواند

علاوه بر این ، شناختن قاعده های زبان ما را یاری می کند تا زبان های دیگر را به آسانی فرا گیریم .

مجموع قاعده های هر زبانی را به فارسی دستور و به عربی صرف و نحو و در برخی زبان های اروپایی گرامر می گویند .

 

نهاد و گزاره :

نهاد قسمتی از جمله است که در باره ی آن خبری می دهیم . یا ((صاحب خبر))

          گزاره خبری است که در باره ی نهاد داده می شود.یا((خبر))

مثال : علی کتاب می خواند . در این جمله «علی» نهاد و «کتاب می خواند» گزاره است .

دانش آموزان کلاس اول راهنمایی آمدند .

در این جمله «دانش آموزان کلاس اول راهنمایی» نهاد و «آمدند» گزاره است.

در برخی از جمله ها نهاد یک کلمه است و گزاره بیش از یک کلمه، و در بعضی از جمله ها نهاد بیش از یک کلمه است و گزاره یک کلمه است .

 

          فعل :

کلمه ای است که روی دادن یا انجام کاری یا داشتن حالتی را در زمان های گذشته  یا حال یا آینده نشان می دهد .

زمان گذشته را «ماضی» و زمان حال را «مضارع» و زمان آینده را «مستقبل» نیز می گویند .

          فعل معولاً در قسمت گزاره ی جمله است .

مثال : رضا تشنه است . «است» فعل جمله که داشتن حالتی را در زمان حال را بیان می کند ، حالت تشنگی را به رضا نسبت می دهد .

رضا می آید . «می آید» فعل است ، که انجام عمل آمدن رضا را در زمان حال بیان می کند.

رضا به مسافرت رفت .«رفت» فعل جمله است ، که انجام کار رفتن را در زمان گذشته را بیان می کند .

رضا فردا به مسافرت خواهد رفت . «خواهد رفت» فعل جله است که انجام کاری را در آینده خبر می دهد امٌا هنوز اتفاق نیفتاده است .

 

          شخص :

فعل علاوه بر مفهوم کار یا حالت یا زمان ، مفهوم دیگری نیز دارد و بیان می کند که فعل از چه شخصی سر زده است .

در دستور زبان به گوینده «اول شخص» ، به شنونده یعنی کسی که با او سخن می گوییم دوم شخص و به کسی که در باره ی او سخن می گوییم ، سوم شخص می گویند .

          می نویسم = اول شخص مفرد

          می نویسی = دوم شخص مفرد

          می نویسد = سوم شخص مفرد

          می نویسیم = اول شخص جمع

          می نویسید = دوم سخص جمع

          می نویسند = سوم شخص جمع

 

          فاعل :

          کننده ی کار در جمله را فاعل می گویند . که معمولاً در قسمت نهاد جمله می آید .

محمد علی را در خیابان دید . محمد عمل دیدن را انجام داده است .

 

          مفعول :

          گاهی معنی جمله با فاعل کامل نمی شود و به کلمه ی دیگری نیز احتیاج است . در این صورت می گوییم فعل از فاعل آغاز می شود و اثر آن به کسی یا چیزی می رسد . این کس یا چیز را در جمله مفعول می گویند . در جمله محمد علی را در خیابان دید. «علی» مفعول جمله است .

مفعول کسی یا چیزی است که اثر کار فاعل به او برسد . مفعول ، بیشتر ، با کلمه ی «را» می آید .

 

فعل لازم :

فعل هایی که تنها با همراهی «فاعل» معنی آن ها کامل می شود ، «فعل لازم» نامیده می شوند .

مثال : احمد نشست . علی آمد .

فعل هایی که تنها با همراهی «فاعل» معنی آن ها کامل نمی شود و به مفعول احتیاج دارد ، «فعل متعدٌی» نامیده می شوند .

مثال : علی دید . مفهوم نیست که چه کسی را یا چه چیزی را دیده است . که فعل دید تنها با فاعل معنی کاملی رل نمی رساند و نیاز به مفعول دارد : علی رضا را دید . «رضا» مفعول جمله است.

 

توجّه : امروزه به فعل های لازم «ناگذر» و به فعل های متعدّی «گذرا» می گویند .

 

ضمیر:

کلمه های «من،تو،او، ما،شما،ایشان یا آنها» در بعضی از جمله ها  به جای اسم می نشیند تااسم در جمله تکرار نشود .

ضمیر شخصی مانند فعل شش صورت دارد .

          اول شخص مفرد : من «گوینده»

دوم شخص مفرد : تو«شنونده»

سوم شخص مفرد : او «غایب»

اول شخص جمع : ما «گویندگان»

دوم شخص جمع : شما «شنوندگان»

سوم شخص جمع : ایشان یا آنها «غایبان»

 

علامت «ات» در جمع بستن برخی از کلمه ها:

کلمه های «خطر» و «تغییر» از زبان عربی وارد زبان فارسی شده اند . در زبان عربی ایت کلمه ها با «ات» جمع بسته می شوند .

در زبان فارسی می توانیم به جای خطرات ، خطرها و به جای تغییرات ، تغیر ها بگوییم .

         

          جمع و مفرد چیست ؟

جمع کلمه ای است که بیش از یکی را نشان می دهد . در زبان فارسی ، علامت جمع «ها» و «ان» است که به پایان کلمه افزوده می شود . مانند : گنجشک ها ، درختان .

          کلمه ای که یک چیز را نشان دهد «مفرد» نامیده می شود .

مانند : گنجشک و درخت .

همه ی اسم ها را می توان با «ها» جمع بست . امٌا همه ی اسم ها را نمی توان با «ان» جمع بست .

تنها اسم جانداران و برخی اسم های دیگر را می توان با «ان» جمه بست .

 

صفت و موصوف :

اسمی که همراه آن صفتی آمده باشد ، «موصوف» می خوانیم . موصوف ؛ یعنی «وصف شده» ، صفت در زبان فارسی بیشتر به دنبال اسم می آید و توصیفی در باره اسم بیان می کند، در این حال به آخر اسم حرکت «زیر» یا «کسره» می افزاییم . مانند: مردِبزرگ ، کشورِ پهناور .

مثال : دانش آموزِ کوشا آمد . «کوشا» صفت و «دانش آموز» موصوف است .

گاهی ممکن است که صفت پیش از اسم واقع شود . در این حال دیگر به آخر اسم یا صفت کسره افزوده نمی شود ، مانند :

نیک مرد = مردِ نیک ، بلندکوه = کوهِ بلند .

وقتی می گوییم مردِبزرگ ، در این حال موصوف و صفت هردو مفرد است .

وقتی می گوییم مرانِ بزرگ ، در این حال موصوف جمع و صفت مفرد است .

 

مضاف و مضاف الیه :

اسم یا ضمیری که به دنبال اسمی دیگر می آید تا توضیحی در باره ی آن بدهد یا معنی آن را کامل کند «مضاف الیه» نامیده می شود . در جمله ی کتابِ من . من «مضاف الیه» است . کلمه ی قبل از مضاف الیه یعنی کتاب «مضاف» نامیده می شود .

 

قید :

قید گاهی ، حالت انجام گرفتن فعل را بیان می کند . مانند : علی دوان دوان آم . «دوان دوان » قید حالت است .

قید گاهی ، زمان انجام گرفتن فعل را بیان می کند . مانند : دیروز برف می بارید . «دیروز» قید زمان است .

          قید گاهی ف جای انجام گرفتن فعل را نشان می دهد.مانند : 

جمشید بیرون رفت . «بیرون» قید مکان است .

 

[ سه شنبه بیستم شهریور 1386 ] [ 21:56 ] [ اکبر ]
[ چهارشنبه بیستم تیر 1386 ] [ 13:28 ] [ اکبر ]
[ چهارشنبه بیستم تیر 1386 ] [ 13:24 ] [ اکبر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

درد عاشق را دوائی بهتر از معشوق نيست شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد

آموخته ام بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آ‌موخته ام وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود .
آموخته ام تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تو مرا شاد كردي
آموخته ام داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
آموخته ام كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است .
آموخته‌ ام كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آموخته ام كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
آموخته ام كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
آموخته ام كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، و قلبي است براي فهميدن وي .
آموخته ام كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در بزرگسالي است .
آموخته ام كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند .
آموخته ام كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي‌توانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم .
آموخته ام كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم .
آموخته ام كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .

آموخته ام كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد .
آموخته ام كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .
.

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
div>