دستورزبان 1 کلمه یا کلماتی هستند که پیامی را می رسانند . مثال : سلام . خداحافظ . من از مدرسه کتابی به امانت گرفتم . جمله از نظر پیام چهار دسته است : 1- خبری 2- پرسشی 3- امری 4- عاطفی جمله ازنظر اجزای تشکیل دهنده : نهاد + فعل مثال : من به مدرسه می رفتم . نهاد + مفعول + فعل مثال : علی از بازار پیراهنی خرید . نهاد + مسند + فعل ربطی مثال : امروز هوا بسیار سرد شد . نهاد : کلمه ای است که کاری انجام می دهد یا حالتی را می پذیرد . طرز تشخیص نهاد در جمله : قبل از فعل « چه کسی » یا «چه چیزی » می آوریم ، جواب نهاد است . مفعول : کلمه ای است که کار بر روی آن انجام می شود . طرز تشخیص مفعول در جمله : قبل از فعل « چه کسی را » یا « چه چیزی را » می آوریم ، جواب مفعول است . مسند : کلمه ای است که حالتی را به نهاد نسبت می دهد . طرز تشخیص مسند در جمله : هر کلمه ای که قبل از فعل بیاید ، مسند است . فعل ربطی : فعل هایی هستند که نهاد و فعل را به هم ربط می دهند و شامل فعل های زیر می باشند : است ، بود ، شد ، گشت ، گردید ، وهم خانواده ی آنها . نکته : فعل های ربطی اگر معنای دیگری بدهند ، فعل ربطی محسوب نمی شوند ، به این طریق که : اگر « شد » به معنای « رفت » باشد ، فعل ربطی نیست . مثال : دی شد وبهمن گذشت . اگر « است » به معنای « وجود دارد » باشد ، فعل ربطی نیست . مثال : در خانه اگر کس است یک حرف بس است اگر « گشت » و « گردید » به معنای « چرخید » باشد ، فعل ربطی نیست . مثال : دی شیخ با چراغ گشت گرد شهر همی فعل ناگذرا « لازم » : فعل هایی هستند که به مفعول نیاز ندارند . فعل گذرا « متعدی » : فعل هایی هستند که به مفعول نیاز دارند . نکته : مهمترین جزء جمله فعل می باشد . فعل : کلمه ای است که انجام دادن کاری یا روی دادن امری یا پذیرفتن حالتی را در سه زمان گذشته ، حال ، آینده ، همراه با شخص و مفرد وجمع بودن را می رساند . ویژگی های فعل : هرفعل چهار ویژگی دارد : 1- انجام دادن کاری یا روی دادن امری یا پذیرفتن حالتی 2- زمان 3- شخص 4-مفرد یا جمع بودن هر فعل از دو قسمت تشکیل شده است : بن + شناسه بن : قسمتی از فعل است که در ساخت های مختلف تغییر نمی کند . ( مفهوم انجام دادن کاری یا روی دادن امری یا پذیرفتن حالتی و زمان را می رساند.) شناسه : قسمتی از فعل است که درساخت های تغییر می کند . ( مفهوم شخص ومفرد وجمع بودن را می رساند.) هر فعل دو بن دارد : 1- بن گذشته (ماضی) 2- بن حال (مضارع ) نکته : برای بدست آوردن بن از مصدر استفاده می کنیم . مصدر : کلمه ای است که انجام دادن کاری یا روی دادن امری یا پذیرفتن حالتی را بدون شخص وزمان بیان می کند . مثال : رفتن ، خریدن ، خواندن ، افتادن ، نشستن و ... علامت صدر در زبان فارسی « ن» است . طرز بدست آوردن بن ماضی ومضارع :
اقسام فعل ماضی : 1- ماضی ساده = بن + شناسه رفتم ، رفتی ، رفت ، رفتیم ، رفتید ، رفتند 2- ماضی استمراری = می + بن + شناسه می رفتم ، می رفتی ، می رفت ، می رفتیم ، می رفتید ، می رفتند 3- ماضی نقلی = بن + ه + شناسه رفته ام ، رفته ای ، رفته است ، رفته ایم ، رفته اید ، رفته اند 4- ماضی بعید = بن + ه + بود + شناسه رفته بودم ، رفته بودی ، رفته بود ، رفته بودیم ، رفته بودید ، رفته بودند 5- ماضی التزامی = بن + ه + باش + شناسه رفته باشم ، رفته باشی ، رفته باشد ، رفته باشیم ، رفته باشید ، رفته باشند نکته : بن + صفت را صفت مفعولی می گویند . اقسام فعل مضارع : 1- مضارع ساده = بن مضارع + شناسه روم ، روی ، رود ، رویم ، روید ، روند 2- مضارع اخباری = می + بن + شناسه می خوانم ، می خوانی ، می خواند ، می خوانیم ، می خوانید ، می خوانند 3- مضارع التزامی = ب + بن (مضارع) + شناسه بنویسم ، بنویسی ، بنویسد ، بنویسیم ، بنویسید ، بنویسند فعل آینده ( مستقبل ) : بن مضارع خواستن (خواه) + شناسه + بن ماضی مورد نظر خواهم رفت ، خواهی رفت ، خواهد رفت ، خواهیم رفت ، خواهید رفت ، خواهند رفت ساخت : هر گاه یکی از شش شخص فعلی را بنویسیم به آن ساخت می گویند . صرف کردن : هر گاه شش شخص فعلی را به ترتیب وپشت سر هم بنویسیم ، آن را صرف کرده ایم . حرف اضافه ، متمم : کلمات را می توان به سه دسته تقسیم کرد :1- اسم 2- فعل 3- حرف حروف : کلماتی هستند که به تنهایی معنایی ندارند اما درجمله برای ربط دادن (حروف ربط ) یا نسبت دادن (حروف اضافه) یا نشانه ی کلمه ای (حروف نشانه) به کار می روند . حروف اضافه عبارتنداز: در، با ، به ، از ، برای ، مثل ، مانند ، چون ، تا ، بی ، بر، جز ،... نکته : «چون» اگربه معنی «مثل» و «مانند» باشد ،و« تا » اگرفاصله را برساند ، حروف اضافه هستند . مثال : از خانه تا مدرسه پیاده دویدم . مثال : صورت او چون ماه زیباست . متمم : کلماتی هستند که برای تمام وکامل کردن جمله به کار می روند . نکته : هرکلمه ای که بعد از حرف اضافه بیاید ، متمم است . ترکیب وصفی ، ترکیب اضافی : صفت : کلمه ای که یکی از ویژگیهای اسم را بیان می کند . موصوف : اسمی که صفت بگیرد را موصوف می گویند . مثال : کلاس ساکت ترکیب وصفی : موصوف و صفت را ترکیب وصفی می گویند . نکته : به غیر از ترکیب وصفی ترکیب دیگری نیز داریم که تشکیل شده است از«اسم+اسم» که به آن ترکیب اضافی می گویند . مثل : کتاب علی علامت ترکیب : علامت ترکیب درزبان فارسی کسره (ــِـ) می باشدودر کلماتی که به (الف ، و ، ه) ختم می شوند به جای کسره (ی) می آید . مثل : خانه ی مادر بزرگ ، خدای توانا ، پیاده روی شلوغ . طرز تشخیص ترکیب وصفی و اضافی : 1- علامت ترکیب را حذف می کنیم ودر پایان ترکیب « است » می گذاریم : اگر معنی داد : ترکیب وصفی است . اگر معنی نداد : ترکیب اضافی است . 2- در پایان ترکیب « تر» اضافه می کنیم : اگر معنی داد : ترکیب وصفی است . اگر معنی نداد : ترکیب اضافی است . قید : کلمه ای است که یکی از ویژگی های فعل را بیان می کند . مثال : امروز علی از مدرسه دیر آمد . نکته : بعضی از کلمات همیشه قیدهستند که به آن ها قید مختص می گویند . این کلمات عبارتنداز : 1- عبارتهای عربی (انشاالله) 2- کلمات تنوین دار (مثلاً) 3- کلمات پرسشی 4- کلمات(هنوز
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۸۶ ساعت 13:38 توسط اکبر
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۸۶ ساعت 13:23 توسط اکبر
|
درد عاشق را دوائی بهتر از معشوق نيست شربت بيماری فرهاد را شيرين كنيد
آموخته ام بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست . آموخته ام وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود . آموخته ام تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تو مرا شاد كردي آموخته ام داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد . آموخته ام كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است . آموخته ام كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت . آموخته ام كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم . آموخته ام كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم . آموخته ام كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، و قلبي است براي فهميدن وي . آموخته ام كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در بزرگسالي است . آموخته ام كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند . آموخته ام كه پول شخصيت نمي خرد . آموخته ام كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند . آموخته ام كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم ميتوانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم . آموخته ام كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد . آموخته ام كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان . آموخته ام كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد . آموخته ام كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم . آموخته ام كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ، بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد . آموخته ام كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم . .