مقدمه...................................................................................................2
زبان – خط فارسی......................................................................................4
صامت. مصوَِِّت و انواع آن...........................................................................5
کلمه......................................................................................................7
فعل و مفعول............................................................................................8
انواع جمله..............................................................................................9
ویژگی های فعل.......................................................................................10
انواع فعل..............................................................................................11
حرف و انواع آن.....................................................................................13
صفت..................................................................................................14
قید و انواع آن......................................................................................14
اقسام اسم.............................................................................................15
انواع وند.............................................................................................16
جامد . مشتق.........................................................................................17
معرفه و نکره........................................................................................17
ضمیر.................................................................................................17
جمله ساده مرکب....................................................................................18
متمم..................................................................................................18
حرف و شبه جمله..................................................................................20
گروه واژه...........................................................................................21
مسند.................................................................................................23
تمیز..................................................................................................23
منادی...............................................................................................24
مضاف الیه و بدل...................................................................................24
مقوله هفت گانه نقش ها..........................................................................25
ژرف ساخت.........................................................................................26
منابع..........................................................................................................28
مقدمه
شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگال میرود
زبان فارسی یکی از چند زبان ارجمندی است که از گذشته های بسیار دور،آثار مکتوب گران قدری از آن بر جای مانده که در بر دارنده ی ارزش های والای انسانی است.
این زبان،قرن های متوالی،زبان رسمی و فرهنگی بخش وسیعی از جهان ،از آسیای میانه تا آسیای صغیر و بین النهرین و تمام شبه قاره ی هندوستان بوده است و نه تنها ایرانیان علاقه مند بلکه بسیاری از غیر ایرانیان ،با شور و شوق این زبان را فراگرفته ،بدان شعر سروده . کتاب نوشته اند . زبان فارسی ،حافظ وحدت قوم ایرانی و به تعبیر دقیق و زیبای مقام معظم رهبری رمز هویت ملی ماست.
مهم تر از همه این که ادبیات ایران-که در جهان مقامی بس شامخ دارد و مایه ی فخر و مباهات و سرافرازی و سربلندی ماست-به این زبان سروده و نوشته شده است.
پس بر ماست که زبان فارسی را گرامی بداریم و آن را خوب بشناسیم و بشناسانیم.
فراگرفتن دستور زبان فارسی نه تنها سبب بهتر اندیشیدن می شود که در کار نوشتن نیز یاری گر ماست.گزافه نیست اگر بگوییم کسی دستور می داند و به نوشتن می پردازد مانند نوازنده ایست که علاوه بر تجربه و مهارت شناخت علمی از دقایق و رموز موسیقی دارد و کسی که دستور نمی داند و دست به قلم می برد مانند نوازنده ایست مه از موسیقی شناختی ندارد و نوازندگی را فقط از راه تجربه فراگرفته است. شک نیست آن کس که آگاه تر است موفق تر است لذا بر همه ی کسانی که دست به قلم می برند لازم است دستور را بدانند .
در پایان از استاد محترم سرکار خانم اثنی عشری کمال تقدیر و تشکر را دارم.امید دارم با مطالعه ی این تحقیق کاستی ها و نقص های آن را به من باز گو کنند و ما را در بهتر یادگیری دستور زبان یاری فرمایند.
در ضمن لازم به یادآوری است که دستور زبان فارسی دکتر خیام پور اگرچه دستور کاملی است ولی آنچه که اکنون دانش آموزان در مدارس راهنمایی و دبیرستان فرا می گیرند کاملا متفاوت است و بهتر بود که کتاب معرفی شده کتابی باشد که دستور زبان را به روز بیان کند .
مجددا از شما تقدیر و تشکر می نمایم.
اکبر سلمان پناه
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله ميزد خون شعر
خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به يكسو مي روند
پرده هاي تيره دنياي من
چشمهاي ناشناسي مي خزند
روي كاغذها و دفترهاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آينه مي ماند به جاي
تار مويي نقش دستي شانه اي
مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقها دور و پنهان ميشود
مي شتابند از پي هم بي شكيب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره ميماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من ميپوسد آنجا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
(فروغ فرخزاد)
دستور به معنای قانون
در زبان انگلیسی به اسم گرامر و در زبان عربی به اسم صرف و نحو به کار می رود ودر زبان فارسی به نام دستور زبان فارسی ، یعنی قانون زبان فارسی .
آموختن این علم چه سودی دارد ؟ این علم را می آموزیم تا با به کار بستن قوانین وقواعد آن درست بنویسیم
زبان
زبان یا در نشانه های صوتی یا در نشانه های نوشتاری تظاهر می کند. زبان اگر در نشانه های صوتی آشکار شود، زبان گفتاری و اگر در نشانه های نوشتاری (خطی) آشکار شود، زبان نوشتاری نامیده می شود. علاوه بر اینها، البته زبان ِ اشارات و حرکات نیز وجود دارد، اما نه آن نشانه های صوتی واقعیت زبان است و نه این نشانه های خطی؛ بلکه زبان را طرح نظام وارده یا دستگاه ارتباطی پیچیده ای با ساختمان انتزاعی می توان فرض کرد که در گفتار و نوشتار تظاهر می کند و با نوعی رفتار اجتماعی همراه است؛ در نتیجه زبان، پدیده ی پیچیده ای است و از آن رو تعریف منطقی آن بسیار دشوار است. رفتار زبانی به صورت نوعی فعالیت عضوی از انسان صادر می شود.
زبان فارسی
زبان فارسی از خانواده ی زبان های ایرانی و زبان های ایرانی از خانواده زبان های "هند و ایرانی" است. زبان های هند و ایرانی نیز از شاخه زبان های "هند و اروپایی" است. زبان های هند و اروپایی یکی از خانواده های مهم زبان بشری است که شاخه های گوناگون آن در سراسر اروپا و قسمت پهناوری از آسیا، آمریکا، اقیانوسیه و آفریقای جنوبی پراکنده شده است.
از آنجا که زبان، پدیده ای اجتماعی است و نمی تواند صورت ثابت و واحدی داشته باشد و همواره به تبع دگرگونی ها و تحولات اجتماعی دستخوش تغییراتی می گردد، در هر دوره ای از تاریخ ، ویژگی هایی پیدا می کند که شکل آن را از زبان دوره ی پیش متمایز می کند. از این رو می توان در بررسی تاریخی هر زبان ، مسیر تحولات آن را از کهن ترین صورت دنبال کرد و تغییرات و تحولات و قوانین حاکم بر آن تحولات را در طول تاریخ تعیین نمود.
زبان فارسی مانند دیگر زبان های ایرانی، از قدیمی ترین صورت بازمانده ی آن، تا فارسی دری ، سه دوره ی تحولی باستان، میانه و جدید را پشت سر گذاشته است و زبان فارسی امروز دنباله ی طبیعی و صورت تحول یافته ی یکی از گونه های زبان فارسی میانه است و زبان فارسی میانه، خود صورت تحول یافته ی زبان فارسی باستان است.
زبان فارسی که به آن فارسی دری نیز می گویند، زبان رسمی، اداری، علمی و ادبی ایران دوره اسلامی است و بیش از هزار و دویست سال قدمت دارد. آشکار است که فارسی دری نیز در عمر دراز خود تحولاتی داشته است اما این تحولات تا آن اندازه نیست که ما امروزه سروده های شاعران قرن سوم و قرون بعد را به هیچ وجه نفهمیم و زبان فارسی امروز را زبانی به کلی جدا و متمایز از زبان رودکی و فردوسی بدانیم.
خط فارسی
در دوران اسلامی، برای نوشتن زبان فارسی، خط عربی به کار گرفته شده است که از نظر منشأ با خطوط ایرانی دوره ی میانه تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا این خط نیز همچون خطوط ایرانی از زمره ی خطوط سامی محسوب می شود و عناصری که در تکامل خطوط سامی مؤثر بوده در خط عربی نیز به چشم می خورد. نشانه هایی که امروزه برای نشان دادن آواهای زبان فارسی به کار می رود – یعنی الفبای زبان فارسی – عبارت است از : ا ء ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و هـ ی که به هر کدام از این نشانه ها حرف می گویند.
هر یک از این نشانه ها به دو یا چند صورت نوشته می شود، مثلا هـ ، ه ، ـهـ ، ـه.
واج
نشانه های مذکور، آواهای زبان فارسی را نشان می دهد. هر یک از آواهای زبان فارسی – و هر زبان دیگر – را واج می گویند. واج عبارت است از کوچکترین واحد صوتی که می تواند تغییری در معنا ایجاد کند. مثلا در واژه های «لیز» و «ریز» جزء اول با این که از جهت آوایی به هم نزدیک است باز قابل تشخیص و متمایز است و جابه جایی آنها، در معنا تغییر به وجود می آورد. همچنین است جزء آخر در واژه های «تاب» و تاپ» که (ب و پ) از هم قابل تمایز است.
واج ها به دو دسته تقسیم می شوند: واج های صامت یا همخوان و واج های مصوّت (صدا دار) یا واکه.
صامت
صامت به آن گروه از آواهای گفتاری گفته می شود که در ادای آنها جریان هوا پس از گذشتن از نای گلو، در نقطه ی میان گلو و لب ناگهان براثر مانعی متوقف می شود و با فشار از تنگنایی می گذرد یا از خط میانه ی دهلیز دهان منحرف می شود و یا یکی از اعضای گفتار بالاتر از گلو را به اهتزاز در می آورد. شماره ی صامت ها در زبان فارسی لهجه ی مرکزی 23 است که عبارتند از :
ء ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س ش ف ق ک گ ل م ن و هـ ی.
برای نشان دادن برخی از صامتها، چند نشانه (= حرف) به کار می بریم. مثلاً ز ذ ض ظ چهار نشانه ی متفاوت هستند که برای نشان دادن یک واج صامت به کار می بریم. مجموعه نشانه هایی (حرف ها) را که برای نشان دادن واج های ِ صامت به کار می بریم، در جدول صفحه بعد، به ترتیب معمول، همراه با آنها ، می آوریم :
مصوَّت (واکه)
مصوت (واکه) آوایی است که با لرزش تارآواها از گلو بیرون می آید و هنگام آدای آن دهان گشاده می ماند، چنانکه جریان هوا می تواند از گلو تا لب آزادانه بگذرد . در زبان فارسی امروز شش مصوت وجود دارد:
___َ__________ُ___
َ
آ او ای
مصوت های فارسی را به خط آوایی چنین نشان می دهیم:
a e o ā ū i
تنوع کاربرد نشانه ها
برخی از نشانه ها ، یعنی حروف، گاه نشانه صامت است و گاه نشانه مصوت، و آنها عبارتند از : ا، و، هـ، ی. درباره هر یک توضیحی می دهیم:
«ا» این نشانه اگر در آغاز کلمه بیاید ، واج صامت همزه را نشان می دهد که با یکی از مصوت ها همراه شده است. (همزه به یاری یکی از مصوت های کوتاه یا بلند ، قابلیت ادا شدن و به تلفظ درآمدن می یابد)، چنان که در اسب ?asb . بنابر این اَ، اِ، اُ دو جزء اند: صامتِ همزه + مصوت.
«الف» اگر در میانه یا پایان کلمه قرار گیرد نشانه مصوت آ خواهد بود چنان که در پایه، دارا؛ علاوه بر این «الف» گاهی کرسی برای تنوین نصب قرار می گیرد، در کلمه هایی نظیر فوراً، مثلاً و نیز گاهی کرسی است برای همزه در کلمه های عربی چنان که در شأن و منشأ.
« و» این نشانه می تواند در میان و پایان کلمه ها نشانه ی مصوت ū باشد، چنان که در روز (zūr)، مو (mū) و در آغاز و میانه و پایان می تواند نشانه صامت (v) باشد و با مصوت های شش گانه ترکیب شود؛ چنان که در وش(vaڑ)، ورد (verd)، وسعت (vos?at)، واج vāj) )، وول vūl))، ویر (vir)؛ نیز در میان و پایان کلمه چنان که در دَوَران (davarān)، روش (raveڑ)، میوهmive))؛ نیز در میانه و پایان کلمه می تواند به صورت صامت ساکن به کار رود، چنان که در جاودان ((javdān ، گاو (gāv) .
« و» در برخی کلمه ها نشان مصوت کوتاه __ُ_ (o) است: تو (to)، دو (do)، آخور (āxor)، خوردن (xordan)، فورد ((ford. مجموعه خ+و = خو، در زبان قدیم فارسی، صامت مستقلی بوده که در فارسی جدید از میان رفته و در برخی از لهجه ها و زبان های محلی باقی مانده است. لغت نویسان گذشته «و» را در «خو» نوعی واو و «واو معدوله» نامیده اند. واو معدوله امروز فقط در نوشتن باقی مانده است چنان که در خوارxār)) ، خوابxāb)) ، خواستن (xāstan) .
کاربرد دیگر این نشانه یعنی «و» آن است که نه صامتی را نشان می دهد و نه مصوتی را، بلکه کرسیی است برای همزه ی کلمه های مأخوذ از عربی، چنان که در مؤذن و مؤمن.
«هـ» این نشانه که آن را با نام های گوناگون از جمله «های دو چشم» و «های هَوَز» می خوانند و در خط فارسی با اشکال مختلف نوشته می شود، می تواند در آغاز و میانه و پایان کلمه نشانه صامت باشد، چنان که در هنر (honar)، شهرڑahr))، راه ((rāh؛ و در پایان کلمه، نشانه مصوت کوتاه، چنان که در خانه ((xāna-xāne، گربه (gorbe-gorba) مصوت پایانی این قبیل کلمه ها در برخی لهجه ها از جمله لهجه مرکزی ایران e و در برخی نقاط a است. در این صورت آن را های بیان حرکت گویند.
«ی» این نشانه که در آغاز کلمه به صورت« یـ» و در وسط به صورت « ـیـ » و در پایان به صورت «ی» نوشته می شود، در میان و پایان کلمه می تواند نشانه مصوت بلند I باشد، چنان که در شیرازڑiraz) (، تهرانی (Tehrani) ؛ و گاهی نشانه واج صامت است، در این صورت در آغاز، میانه و پایان کلمه می آید چنان که در یک (yek)، شاید ( ٹayad)، پای Pāy؛ ی در کلمه مأخوذ از عربی به جای نشانه ی مصوت بلند ā نیز به کار می رود، چنان که در عیسی Isā، یحیی (yahyā) .
مصوت مرکب
مصوت مرکب به مصوتی گفته می شود که در حین اَدای آن، وضع اعضای گفتار تغییر می پذیرد و بر اثر آن، رنگ یعنی ارتعاشات فرعی صوت نیز مختلف می شود و صدا از یک مصوت به سوی مصوت دیگر می لغزد، چنان که می توان آن را در حکم دو مصوت شمرده که با هم آمیخته و به صورت واحدی درآمده باشند. مصوت مرکب بسیط نیست، اما یک واج شمرده می شود.
به نظر برخی از یبان شناسان در زبان فارسی، دو مصوت مرکب وجود دارد، یکی از آن دو مصوت مرکبی است که در کلمه فردوسی (Ferdowsi)، نوروز(Nowrūz )، روشن ((rowڑan دیده می شود. چنان که ملاحظه می شود این مصوت مرکب را با ow نشان داده ایم . دیگر مصوت مرکبی است که در کلمه های می(mēy)، کی(kēy)، ری(rēy) ؛ وجود دارد، این مصوب مرکب را با ey نشان داده ایم. به مصوت مرکب، واکه مرکب و آوا گروه نیز می گویند.
مقوله های دستوری: جمله ، فعل، اسم
با جمله هاست که سخن می گوییم. جمله، مجموعه ای منطقی و نظام یافته از واژه هاست که اندیشه ها، خواسته ها، عواطف و احساسات ما را نشان می دهد. دستور زبان، این روابط منطقی و نظام یافته را بررسی می کند و نشان می دهد که چگونه آنچه ما می خواهیم در قالب جمله بیان کنیم در ساده ترین صورت خود ارتباطی است که میان دو امر برقرار می شود. مثلاً وقتی که می خواهیم میان «عملِ رفتن» و «مردی که او را می شناسیم» ارتباطی برقرار سازیم، می گوییم.
مرد رفت.
همچنین وقتی که «عمل شکستن» را به «شیشه» نسبت می دهیم، می گوییم:
شیشه شکست.
هر کدام از اینها یک جمله است. در این جمله ها عمل اسناد یا نسبت به جزئی انجام می گیرد که در آخر جمله جای دارد و نسبت به کسی یا چیزی داده شده که در آغاز جمله جای دارد. اغلب جمله های فارسی در ساده ترین صورت خود، چنین وضعی دارند:
مرد رفت.
شیشه شکست.
گیاه رویید.
باد وزید.
فرش بافته شد.
دزد محکوم شد.
در این جمله دو دسته واژه وجود دارد: واژهایی که در آغاز جمله قرار دارند و نسبتی به آنها داده شده؛ و واژه هایی که به دسته ی نخستین، اسناد داده شده اند. در اینجا دو مقوله از مقوله های دستور زبان فارسی به دست می آید: کلمه که در محل اسناد است، فعل نامیده می شود و کلمه ای که بدان اسناد می دهیم ، یعنی مسندالیه، اسم نام دارد. اسم، کلمه ای است که بدون اینکه جانشین کلمه دیگری شود مورد اِسناد قرار می گیرد و مسندالیه واقع می شود، یعنی چیزی به او اسناد داده می شود.
کلمه : از مجموع یک یا چند حرف که معنایی از آن در ذهن خواننده یا گوینده یا شنونده یا نویسنده زنده کند کلمه گویند . مانند : قلم – کتاب - دانش آموز
جمله : یک یا چند کلمه که معنی یا مفهومی را از گوینده به شنونده یااز نویسنده به خواننده می رساند.
مانند : هوای اتاق بسیار گرم بود .
بعضی از جمله ها از دو قسمت تشکیل می شوند : الف : نهاد ب : گزاره
الف : نهاد قسمتی از جمله است که در باره ی آن خبر می دهیم .
ب : گزاره خبری است که در باره ی نهاد داده می شود . فعل همیشه در قسمت گزاره قرار می گیرد .
|
نهاد |
گزاره |
|
هوای اتاق |
بسیار گرم بود . |
|
دانش آ موزان مدرسه ی راهنمایی امام سجاد |
به اردو می روند . |
فعل : کلمه ای است که انجام دادن کار یا داشتن حالت یا ایجاد ارتباط در یکی از زمان های گذشته، حال یا آینده دلالت می کند .
فعل ها به دو دسته تقسیم می شوند : الف :افعال ربطی ب : افعال غیرربطی
افعال ربطی : به افعالی گفته می شوند که از ریشه ی (استن ، بودن ، شدن ، گشتن و گردیدن ) گرفته شده باشند .
افعال غیر ربطی : به افعالی که غیر از پنج فعل ربطی باشد فعل غیر ربطی یا تام گفته می شود .
جمله ی اسمیّه :به جمله ای که در آن یکی از فعل های ربطی به کار رفته باشد جمله ی اسمیّه گفته می شود .
مانند : دوستم در امتحان خرداد قبول شد .
جمله ی فعلیه : به جمله ای که در آن فعل غیر ربطی به کار رفته باشد جمله ی فعلیه گفته می شود .
مانند : من پدرم را بسیار دوست دارم .
ارکان جمله ی اسمیّه عبارتند از : نهاد ( مسند الیه ) + فعل ربطی
نهاد (مسند الیه ) + فعل غیر ربطی
ارکان جمله ی فعلیه عبارتند از :
نهاد( مسند الیه ) + مفعول +فعل غیر ربطی
طریقه ی مشخص کردن ارکان جمله ي اسميه : برای مشخص نمودن نهاد ( مسند الیه ) و مسند در جملات اسمیه ابتدا دو لفظ ( چی و چی ) را می نویسیم و فعل ربطی را در انتهای آن قرار می دهیم مثلاً در جمله ی ( رضا مریض شد.) می گوییم : چی ، چی شد ؟ مسلماً در ذهنمان جمله تکرار می شود کلمه ای که در جواب چی اول قرار می گیرد نهاد ( مسند الیه ) و کلمه ای که در مقابل چی دوم قرار می گیرد مسند نام دارد .
رضا مریض شد .
نهاد مسند فعل ربطی
مفعول : کلمه ای است که کار یا عملی روی آن انجام می گیرد مانند :( زهرا کتابش را برداشت .)
در این جا عمل بر داشتن روی کتاب انجام گرفته پس کتاب مفعول است .
جملاتی مفعول دارند که فعل آنها گذرا باشد
طریقه ی پیدا کردن مفعول در جمله : یکی از عبارت های چه چیزی را ؟ یا چه کسی را ؟ به اول آن اضافه می کنیم . جوابی که به دست می آید مفعول نام دارد . مانند :
دوستم مرا به خانه دعوت کرد . چه کسی را دعوت کرد؟ مرا
علی غذا را خورد . چه چیزی را خورد ؟ غذا را
مفعول
جمله از لحاظ مفهوم و پیام به چهار دسته تقسیم می شود که عبارتند از : جمله ی خبری ، جمله ی پرسشی ، جمله ی امری ، جمله ی عاطفی .
الف : جمله ی خبری جمله ای است که در باره ی موضوعی ویا وقوع کاری خبر می دهد . علامت جمله ی خبری نقطه است .
ب : جمله ی پرسشی جمله ای است که در باره ی موضوعی ویا وقوع کاری پرسش می کند و به دو صورت می آید :
1- آهنگ صدا وعلامت پرسش ؟
2- همراه با کلمه پرسش : آیا ، چرا ، کی ، کجا ...وعلامت پرسش؟
ج : جمله ی امری جمله ای است که در آن انجام کاری به خواهش یا فرمان یا دستور در خواست می شود . در پایان جمله ی امر ی نقطه می گذاریم .
د : جمله ی عاطفی جمله ای است که یکی از عواطف انسان را از قبیل تعجب ، خشنودی ، دعا و...بیان
می کند در پایان جملات عاطفی علامت (!) می گذاریم .
فعل
فعل کلمه ای است که انجام دادن کاری یا داشتن حالتی یا ایجاد ارتبا ط در یکی از زمان های گذشته ، حال و آینده دلالت می کند .مانند : زد ، می رود ، خورده ایم ، می خندند.
هر فعل چهار ویژگی دارد که عبارتند از :
الف - انجام دادن کار یا داشتن حالت یا ایجاد ارتباط
ب - زمان : هر فعل ممکن است زمان انجام گرفتن آن یا در زمان گذشته باشد یا در زمان حال یا آینده .
گوینده یا اول شخص
ج - شخص : هر فعل سه شخص دارد که عبارتند از: شنونده یا دوم شخص
غایب یا سوم شخص
د – صیغه یا ساخت : هر یک از شخص های فعل می تواند یک نفرباشد که به آن مفرد می گویند و همچنین می تواند بر بیش از یکی دلالت کند که به آن جمع می گویند .بنا بر این هر فعل شش ساخت یا صیغه دارد که
اول شخص مفرد اول شخص جمع
عبارتند از : دوم شخص مفرد دوم شخص جمع
سوم شخص مفرد سوم شخص جمع
صرف فعل : وقتی شش ساخت یا صیغه ی فعلی را به ترتیب بیان می کنیم می گوییم آن را صرف کرده ایم .
جدول صرف فعل از مصدر خوردن
|
اول شخص مفرد |
دوم شخص مفرد |
سوم شخص مفرد |
اول شخص جمع |
دوم شخص جمع |
سوم شخص جمع |
|
خوردم |
خوردی |
خورد |
خورد یم |
خورد ید |
خورد ند |
|
می خوردم |
می خوردی |
می خورد |
می خورد یم |
می خورد ید |
می خورد ند |
|
خورده ام |
خورده ای |
خورده است |
خورده ایم |
خورده اید |
خورده اند |
|
خورده بودم |
خورده بودی |
خورده بود |
خورده بودیم |
خورده بودید |
خورده بودند |
|
خورده باشم |
خورده باشی |
خورده باشد |
خورده باشیم |
خورده باشید |
خورده باشند |
|
می خورم |
می خوری |
می خورد |
می خوریم |
می خورید |
می خورند |
|
بخورم |
بخوری |
بخورد |
بخوریم |
بخورید |
بخورند |
|
خواهم خورد |
خواهی خورد |
خواهد خورد |
خواهیم خورد |
خواهید خورد |
خواهند خورد |
گذرا و نا گذر : یکی دیگر از ویژگی های فعل گذرا و ناگذر بودن آن است .
فعل گذرا یا متعدی به فعلی گفته می شود که برای تکمیل معنی جمله به مفعول نیاز دارد و بدون مفعول معنی جمله کامل نیست .
فعل نا گذر یا لازم به فعلی گفته می شود که بدون مفعول معنی آن کامل است و نیازی به مفعول ندارد .
طریقه ی تشخیص فعل گذرا از فعل ناگذر : به اول فعل یکی از عبارات : چه چیزی را ؟
یا چه کسی را ؟ اضافه می کنیم . اگر جمله ی روان و درستی ساخته شد به آن فعل گذرا یا متعدی گفته
می شود مانند : دیده ام - خورده بودند .
چه کسی را دیده ام ؟ چه چیزی را خورده بودند ؟
اگر به اول فعل یکی از عبارات چه چیزی را ؟ یا چه کسی را ؟ اضافه کردیم جمله ی روان و درستی به دست نیامد به آن فعل ناگذر گفته می شود مانند : رفت آمد
چه کسی را رفت ؟ چه چیزی را آمد ؟
فعل انواعی دارد آن چه مربوط به دوره ی راهنمایی است با زبان ساده در این جا بیان می شود .
ماضی ساده ساده
استمراری
زمان های فعل مضارع ماضی نقلی مضارع اخباری
بعید
آینده التزامی التزامی
ا لتزامی
برای ساخت این افعال لازم است با اصطلاحات خاصی آشنا شویم که عبارتند ا ز : 1- مصدر 2- بن ماضی 3 – بن مضارع 4 – صفت مفعولی 5 – فعل امر 6 – شناسه
1- مصدر : اسمی است که بر انجام کاری یا داشتن حالتی بدون شخص و زمان دلالت می کند مانند : گفتن ، زدن ، شستن، آمدن
طریقه ی پیدا کردن مصدر : از فعل می پرسیم که این فعل چه نوع کاری انجام می دهد . به نوع کاری که انجام می دهد مصدر گفته می شود .مانند:
می بینم کار دیدن انجام می دهد دیدن مصدر است
زده بودم کار زدن انجام می دهد زدن مصدر است .
می نویسد کار نوشتن انجام می دهد نوشتن مصدر است .
علامت مصدر ( دن ، تن ) است .
بن ماضی
بن فعل : ریشه ی فعل را بن فعل می گویند .بن فعل بر دو نوع است. بن فعل بن مضارع
طریقه ی به دست آوردن بن ماضی : ابتدا مصدر فعل را به دست می آوریم و بعد حرف ( ن ) را از آخر آن بر می داریم آن چه باقی می ماند بن ماضی نام دارد . به عبارت دیگر بن ماضی = مصدر بدون ( ن )
طریقه ی به دست آوردن بن مضارع : برای ساختن بن مضارع اول باید فعل امر بسازیم یعنی در مورد آن فعل به کسی یا چیزی دستور بدهیم دستوری که داده می شود فعل امر نامیده می شود .فعل امر
همیشه با حرف( ب ) شروع می شود . مانند: برو ، بخور ، بزن
|
فعل |
مصدر |
بن ماضی |
صفت مفعولی |
فعل امر |
بن مضارع |
|
خورده ایم |
خوردن |
خورد |
خورده |
بخور |
خور |
|
رفته باشند |
رفتن |
رفت |
رفته |
برو |
رو |
|
می بینم |
دیدن |
دید |
دید |
ببین |
بیبن |
اگر حرف ( ب ) را از اول فعل امر حذف کنیم آن چه باقی می ماند بن مضارع نامیده می شود .
توجه : اگر فعلی مصدر آن با الف شروع شود در فعل امر بعد از حرف ( ب )حرف میانجی ( ی ) اضافه می گردد که در هنگام ساختن بن مضارع همراه حرف ( ب ) حرف ( ی ) نیز حذف می گردد.مانند :
|
مصدر |
فعل امر |
بن مضارع |
|
آوردن |
بیاور |
آور |
|
آفریدن |
بیافرین |
آفرین |
شناسه : وسیله ی شناخت شخص فعل را شناسه می گویند شناسه در زبان فارسی
عبارت است از : ( م - ی – د* - یم – ید - ند )
چرا روی شناسه ی سوم شخص مفرد علامت ستاره گذاشته ایم ؟ زیرا هنگام ساخت فعل در بعضی از صیغه ها یا ساخت ها این شناسه پنهان می شود و در بعضی از ساخت ها تبدیل به است می شود ودر بعضی دیگر از ساخت ها همان حرف ( د ) ظاهرمی شود.
طریقه ی ساخت انواع ماضی از مصدر دیدن
ماضی ساده: بن ماضی + شناسه ( م ، ی ، * ، یم ، ید ، ند )
دید + م = دیدم دید + یم = دیدیم
دید + ی = دیدی دید + ید = دیدید
دید + * = دید دید + ند = دیدند
طریقه ی ساخت ماضی استمراری :ماضی استمراری به دو صورت ساخته می شود :
الف : می + ماضی ساده = ماضی استمراری
ب : می + بن ماضی + شناسه = ماضی استمراری
می + دید + م = می دیدم می + دید + یم = می دیدیم
می + دید + ی = می دیدی می + دید + ید = می دیدید
می + دید + * = می دید می + دید + ند = می دیدند
برای ساخت ماضی نقلی ،ماضی بعید و ماضی التزامی به صفت مفعولی نیاز داریم برای ساخت صفت مفعولی ابتدا بن ماضی فعل مورد نظر را می گیریم بعد به آخر آن ( ه ) اضافه می کنیم مانند :
بن ماضی + ه = صفت مفعولی
خورد + ه = خورده
طریقه ی ساخت ماضی نقلی : صفت مفعولی + ( ام ، ای ، است ، ایم ، اید ، اند )
خورده + ام = خورده ام خورده + ایم = خورده ایم
خورده + ای = خورده ای خورده + اید = خورده اید
خورده + است = خورده است خورده + اند = خورده اند
طریقه ی ساخت ماضی بعید : صفت مفعولی + (بودم ، بودی ، بود ، بودیم ، بودید ، بودند )
خورده + بودم = خورده بودم خورده + بودیم = خورده بودیم
خورده + بودی = خورده بودی خورده + بودید = خورده بودید
خورده + بود = خورده بود خورده + بودند = خورده بودند
طریقه ی ساخت ماضی التزامی : صفت مفعولی + ( باشم ،باشی ، باشد ، باشیم ، باشید ، باشند )
خورده + باشم = خورده باشم خورده + باشیم = خورده باشیم
خورده + باشی =خورده باشی خورده + باشیم = خورده باشید
خورده + باشد = خورده باشد خورده + باشند = خورده باشند
طریقه ی ساخت فعل آینده ( مستقبل )
یکی از ساخت های( خواهم ، خواهی ، خواهد ، خواهیم ، خواهید ، خواهند ) را به بن ماضی اضافه می کنیم.
خواهم + خورد = خواهم خورد خواهیم + خورد = خواهیم خورد
خواهی + خورد = خواهی خورد خواهید + خورد = خواهید خورد
خواهد + خورد = خواهد خورد خواهند + خورد = خواهند خورد
طریقه ی ساخت مضارع ساده : بن مضارع + شناسه ( م ، ی ، د ، یم ، ید ، ند )
خور + م = خورم خور + یم = خوریم
خور + ی = خوری خور + ید = خورید
خور + د = خورد خور + ند = خورند
طریقه ی ساخت مضارع اخباری : مضارع اخباری هم مانند ماضی استمراری به دو صورت ساخته می شود. می + بن مضارع + شناسه ( م ، ی ، د ، یم ، ید ، ند )
می + مضارع ساده
می خور + م = می خورم می خور + یم = می خوریم
می خور + ی = می خوری می خور + ید = می خورید
می خور + د = می خورد می خور + ند = می خورند
طریقه ی ساخت مضارع التزامی :مضارع التزامی را هم به دو صورت می سازند .
ب + بن مضارع + شناسه = مضارع التزامی
ب + مضارع ساده = مضارع التزامی
ب + خور + م = بخورم ب + خور + یم = بخوریم
ب + بخور + ی = بخوری ب + خور + ید = بخورید
ب + بخور + د = بخورد ب + خور + ند = بخورند
حرف : کلمه ای که به تنهایی معنی مستقلی ندارد بلکه باعث ارتباط بین کلمات یا جملات و یا نسبت بین آنها می شود.
حرف انواع مختلفی دارد اما آنچه مورد لزوم دانش آموزان دوره ی راهنمایی است عبارتند از:
ربط
حرف نشانه ی مفعول
اضافه
حرف ربط : کلمه ای است که بین دو کلمه یا دو جمله ارتباط بر قرار می کند .مانند :
( که ، و ، وقتی که... )
حرف نشانه ی مفعول : حرف ( را ) اگر معنی دیگری نداشته باشد و بعد از مفعول قرار بگیرد حرف
نشانه ی مفعول نام دارد . مانند : امام خمینی ( رحمه الله علیه) رزمندگان را بسیار دوست داشت .
در این جمله رزمندگان مفعول است و حرف ( را ) نشانه ی مفعول .اما در جملات زیر حرف ( را ) معنای دیگری می دهد و حرف نشانه ی مفعول محسوب نمی گردد .مانند :
حاتم طایی را گفتند . یعنی به حاتم طایی گفتند.
حکیمی پسران را پند همی داد یعنی حکیمی به پسران پند می داد .
در این جملات حرف را نشانه ی مفعول نیست بلکه حرف اضافه است .
حرف اضافه: کلماتی است که نسبت میان دو کلمه را بیان می کند و کلمه ی بعد از حرف اضافه را متمم می نامند .
بعضی از حروف اضافه ی مهم عبارتند از:( از ، به ، با ، بر ، بی ، برای ، بدون ، در ، جز ، چون ، مانند، مثل...)
حرف چون اگر به معنی مثل و مانند باشد حرف اضافه است اما اگر زیرا که و یا معنا های دیگری بدهد حرف اضافه نیست. به کلمه ی بعد از حرف اضافه متمم گفته می شودمانند :
من از بیـگانگـان هرگز ننالم هر آنچه کرد بـا مـن آشنا کرد
حرف متمم حرف متمم
صفت
می توان وابسته ای برای اسم آورد و با آن خصوصیتی به اسم نسبت داد؛ مثلاً چنین گفت:
مرد دانا رفت.
شیشه نازک شکست.
«دانا» خصوصیتی به مفهوم «مرد» می افزاید. همچنان که «نازک» خصوصیتی را درباره «شیشه» بیان می کند. «دانا» و «نازک» مقوله دیگری از انواع کلمه است. این واژه ها را صفت می نامیم. صفت کلمه ایست وابسته به اسم که خصوصیتی به اسم نسبت می دهد و مفهوم آن را مقیّد می کند.
ترکیب : اگر دو کلمه به وسیله ی یک کسره یا حرف ( ی ) به هم ربط داده شود به آن دو کلمه ترکیب گفته می شودمانند : دوستِ دانا گلی خوشبو
وصفی ( موصوف و صفت )
ترکیب بر دو نوع است
اضافی ( مضاف و مضافٌ الیه )
برای تشخیص ترکیب وصفی از ترکیب اضافی به این طریق عمل می کنیم ابتدا کسره یا حرف ( ی ) را از بین دو کلمه بر می داریم بعد به اول ترکیب کلمه ی این ودر بین ترکیب کلمه ی بسیار و در پایان ترکیب کلمه ی ( است یا هستند ) اضافه می کنیم اگر به این طریق عمل کردیم و یک جمله ی روان و با معنی ساخته شد به آن ترکیب وصفی می گوییم واگر به این طریق عمل کردیم و یک جمله ی غیر روان ساخته شد به آن ترکیب اضافی می گوییم مانند :
کتابِ خوب این کتاب بسیار خوب است ترکیب وصفی
مدیرِ مدرسه این مدیر بسیار مدرسه است ترکیب اضافی
قید
درجمله ی
مرد دانا رفت.
می توان گفت:
مردِ دانا سریعاً رفت.
«سریعاً» وابسته به فعل است و نشان می دهد که «عمل رفتن» چگونه اتفاق افتاده است. «سریعاً» در این جا مقوله دیگری از کلمه است که آن را قید می نامیم. قید واژه ای است که خصوصیتی به مفهوم فعل می افزاید یا به عبارت دیگر معنی آن را محدود و مقید می سازد. بعضی از اسم ها، صفتها، فعل ها و ضمیرها نیز در جمله به صورت قید به کار می روند؛ همچنین واژه ای که به صفت یا مسند یا یک قید دیگر یا کند نیز قید نامیده می شود:
«شیشه بسیار نازک شکست.» (در این جمله «بسیار» قید برای صفت آمده)
«شیشه بسیار نازک است.» (در این جمله «بسیار» قید برای مسند آمده)
«مرد دانا بسیار تند رفت.» (در این جمله «بسیار» قید برای قید آمده)
«تند برخاستن و رفتن علی مرا به تعجب انداخت.» (در این جمله «تند» قید برای مصدر آمده)
.
فرق قید و صفت : قید یکی از خصوصیات فعل را بیان می کند اما صفت یکی از خصوصیات اسم را بیان می کند .
انواع قید
1. قید زمان = امروز – حالا - همیشه
2. قید مکان = اینجا - پایین - نزدیک
3. قید مقدار = بسیار - پر - کمی - فراوان
4. قید حالت = خندان – دوان - آهسته
5. قید کیفیت = زشت - زیبا- راست
6. قید تأکید = بلی - لا جرم – بی شک - البته
7. قید نفی = اصلاً - ابداً – به هیچ وجه
8. قید شک و تردید = شاید - احتمالاً -
9. قید آرزو = کاش - ای کاش - انشاء الله
اسم کلمه ای است که برای نامیدن انسان ، حیوان ، اشیا به کار می رود مشخصات يا ويژگي هاي اسم عبارتند از :
1- ساده - غير ساده
2- مفرد - جمع - اسم جمع
3- جامد - مشتق
4- خاص - عام
5- معرفه - نكره
اسم ساده : به اسمي گفته مي شود كه تنها از يك جزء معني دار ساخته شده باشد و نتوان آن را به دو جزء يا بيشتر تقسيم كنيم مانند : قلم - كتاب - معلم
اسم غير ساده: به اسمي گفته مي شود كه از يك جز ء بيشتر باشد و بتوانيم آن را به دو جزء يا بيشتر تقسيم كنيم .در اسم هاي غير ساده حتماً بايد يك جزء معني دار وجود داشته باشد .مانند : دانش- مردانه- بي وفا -
سر تا سر – كتابخانه
وند : در ساختمان كلمات غير ساده يك جزء بي معني وجود دارد، به آن جزء بي معني ( وند ) گفته مي شود وند ها به سه دسته تقسيم مي شوند كه عبارتند از :
پسوند
انواع وند ها ميانوند
پيشوند
پيشوند : جزء بي معنايي كه در اول كلمه مي آيد مانند : با ادب ، نا مرد
ميانوند : جزء بي معنايي كه در وسط كلمه مي آيد مانند : سرتاسر ، زدوخورد ، بچه به بغل
پسوند : جزء بي معنايي كه در آخركلمه مي آيد مانند : عروسك ، مردانه ، خوبي
اسم مفرد : اسمي است كه بر يك فرد يا يك چيز دلالت مي كند مانند : كوهستان ، كتابخانه
جمع : اسمي است كه بر بيش از يك فرد يا يك چيز دلالت مي كند مانند : دانش آموزان ، كتاب ها ، سبزيجات
در زبان فارسي جمع بر دو نوع است كه عبارتند از :
جمع سالم = صورت مفرد + علامت جمع ( ها ، ان ، ات ، ون ، ين ، جات )
انواع جمع
جمع مكسر : جمعي است كه در آن صورت مفرد در هم شكسته مي شود و
حروفي اضافه يا كم مي گردد مانند : مساجد - كتب - علوم دراين نوع جمع
قاعده ي خاصي وجود ندارد بلكه بايد از طريق گوش آن ها را شنيد .
اسم جمع : به اسمي گفته مي شود كه درظاهر مفرد ولي در معني جمع باشد وبر بيش از يكي دلالت كند مانند :
مردم ، گله ، سپاه ، قوم ، طايفه
اسم جمع را مي توان جمع بست مانند : مردمان ، سپاهيان ، اقوام
فرق اسم جمع و جمع مكسر :اسم جمع مفرد ندارد خودش مفرد خودش هست و مي توان آن را جمع بست ولي جمع مكسر مفرد دارد و يكي از نشانه هاي جمع مكسر اين است كه نمي توانيم آن را جمع ببنديم.
نكته : در كلمه هايي كه مختوم به ( ه ) بيان حركت است هنگام جمع بستن با ( ان ) يا اضافه كردن ( ي )
حرف ( ه ) به حرف ( گ ) تبديل مي شود مانند : ستارگان - پرندگان - زندگيمصدر و یا به مفهوم جمله وابسته باشد و آنها را مقید