|
. حکیم ناصر خسرو از شاعران بزرگ و فیلسوفان برتر ایران است که بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفه یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است . ناصرخسرو بهمراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است . وی در آثار خویش ، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است. او طى سفرى هفت ساله از سرزمينهاى گوناگونى ديدن کرد و گزارش آن را در سفرنامهاى به يادگار گذاشت. در مصر با فرقهى اسماعيليه آشنا شد و به خدمت خليفهى فاطمى مصر، المستنصر بالله، رسيد. او براى فراخواندن مردم به مذهب اسماعيلى به خراسان بازگشت، اما مردم آنجا چندان از دعوت او خشنود نبودند. به ناچار در سرزمين کوهستانى يمگان در بدخشان گوشهنشين شد و به سرودن شعر و نگارش کتابهايى در زمينهى باورهاى اسماعيليان پرداخت زندگینامه :
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی ، معروف به ناصرخسرو ، در4شهریورسال383خورشیدی برابر با 7ذیقعده سال 394 هجری قمری در روستای قبادیان در بلخ (در استان بلخ در شمال افغانستان در خانواده ثروتمندی چشم به جهان گشود .
بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر
(اغبر= غبارآلود ، مرکز اغبر = کره زمین).
در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی میگذشت . ناصرخسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد : از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عده زیادی از مردم را گرفت . ناصرخسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد . او
در سايهى هوش سرشار و روح پژوهشگر خويش از دانشهاى دوران خود مانند فلسفه، اخترشناسى، کيهانشناسى، پزشکى، کانىشناسى، هندسهى اقليدوسى، موسيقى، علوم دينى، نقاشى، سخنورى و ادبيات بهرهها گرفت. خود او در اين باره مىگويد:
به هر نوعى که بشنيدم ز دانش نشستم بر در او من مجاور
نماند از هيچگون دانش که من زان نکردم استفادت بيش و کمتر در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان ، ناصرخسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک ، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت .
همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر
نخواندی به نامم کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر
وی که به دنبال سرچشمه حقیقت میگشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان ، زرتشتیان ، مسیحیان ، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد . اما از آنجا که به نتیجهای دست نیافت دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و میگساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد .
در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را میگوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصرخسرو پاسخ داد «حکما چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد» مرد گفت : «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصرخسرو پرسید : «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد . ناصرخسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد ، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست ، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت . او سفر خود را در سال 437 هجرى از مرو و با همراهى برادرش ابوسعيد و يک غلام هندى آغاز کرد. او از بخشهاى شمالى ايران به ارمنستان ، آسیای صغیر ، حلب ، طرابلس ، شام، سوريه و آسياى صغير و سپس فلسطين، جزیرة العرب ، قیروان ، تونس و سودان را سیاحت کرد و سه سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد. او از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت و پس از زيارت خانهى خدا از بخشهاى جنوبى ايران به وطن بازگشت و راهى بلخ شد..
. ماندگارى سه سالهى ناصرخسرو در مصر باعث آشنايى او با پيروان فرقهى اسماعيليه و پذيرش روش و آيين آنان شد. پيروان آن آيين بر اين باور بودند که امامت پس از امام جعفر صادق(ع) به يکى از فرزندان ايشان به نام محمد بن اسماعيل رسيد که همچنان زنده است و پنهانى زندگى مىکند. از آنجا که پيروان اسماعيل به خردورزى اهميت زيادى مىدانند، ناصرخسرو به آن فرقه گرايش پيدا کرد و به جايگاهى دست يافت که در مصر به خدمت خليفهى فاطمى مصر، المستنصر بالله ابوتميم معد بن على(487-420 هجرى قمرى) رسيد و از سوى او به عنوان حجت خراسان برگزيده شد.
. ناصرخسرو در بازگشت به ايران، که همزمان با آغاز فرمانروايى سلجوقيان بود، در آغاز به بلخ رفت و در آنجا به تبليغ مذهب اسماعيلى پرداخت. چيزى نگذشت که با مخالفتهاى گروه زيادى از مردم آنجا رو به رو شد و بيم آن بود که کشته شود. خود در اين باره مىگويد:
در بلخ ايمناند ز هر شرى مىخوار و دزد و لوطى و زنباره
ور دوستدار آل رسولى تو چون من ز خان و مان شوى آواره
از اين رو، به شهرهاى ديگر خراسان و برخى شهرهاى مازندران روى آورد و کار تبليغى خود را ادامه داد. به نظر مىرسد در مازندران پيروانى گرد او را گرفتند، با اين همه چندان به او روى خوش نشان ندادند و در هر جا با چوب و سنگ از او پذيرايى کردند. سرانجام به يمگان( یمگان، کوهی بلند و دشوارگذر است که تابستان های آن، گرم و غبارآلود و زمستان های آن، بسیار سرد و طاقت سوز است. محمد زکریای قزوینی از یمگان بعنوان "مکان مستحکم با عمارات عجیب" یاد کرده است .)
در بدخشان رفت تا در خلوت آن سرزمين کوهستانى روزگار گذراند و بر تنهايى خود مويه کند و روزگار را به نگارش کتاب بگذراند. بيشتر آثار او طى 15 سال ماندن در همين کوهستان به نگارش درآمدند. او در آن سالها از پشتيبانى على بن اسد بن حارث،یکی از امیران محلی بدخشان ،که اسماعيلى مذهب بود و ناصرخسرو کتاب جامع الحکمتين خود را به درخواست او نوشته است، برخوردار بود. سرانجام در همان سرزمين به سال 481 قمرى ديده از جهان فروبست.. حکیم ناصرخسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن ، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را بهنام «حجت» ، «سید شاه ناصر ولی» ، «پیر شاه ناصر» ، «پیر کامل» ، و غیره یاد میکنند . مزار وی در یمگان زیارتگاه است
شخصیت ناصر خسرو :
ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت دست داشته ، آثار او از گنجینههای ادب و فرهنگ ما محسوب میگردند . او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده است ، و مناعت طبع و بلندی همت و عزت نفس و صراحت گفتار و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار است . ناصر در یکی از قصاید خویش میگوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده ، او در سخن توانا است ، و از سلطان و امیر ترس ندارد ، شعر و کلام او سمحر حلال است . او شکار هوای نفس نمیشود ، او به یمگان از پی مال و منال نیامده است و خود یمگان هم جای مال نیست . او بنده روزگار نیست ، چرا که بندهٔ آز و نیاز نیست ، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان میآورند و میمانند . ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمیخرد . (از زبان خود ناصر خسرو) . او به آثار منظوم و منثور خویش مینازد و به علم و دانش خویش فخر میکند ، اینکار او گاهی خواننده را وادار میکند که ناصر به یک شخص خودستا و مغرور به خودپرست قلمداد کند .
علی دشتی در این باره میگوید : مردی است با مناعت طبع ، خرسند فروتن ، در برابر رویدادها و سختیها بردبار ، اندیشهورز ، در راه رسیدن به هدف پای میفشارد . ناصر خسرو در باره خود چنین میگوید :
گه نرم و گه درشت چون تیغ/ پند است نهان و آشکارم
با جاهل و بی خرد درشتم/ با عاقل نرم و برد بارم
ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل میکند . اما زمانیکه به زادگاهش بلخ میرسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول میشود ، ملّاها و فقهها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده ، خانه و کاشانهاش را بهنام قرمطی ، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش میکنند ، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر میکند ، مناعت طبع ، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفهای که به وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفهگان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان بودند ، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار میشود ، به فقیهان و دینآموختگان زمان میتازد و به دفاع از خویشتن میپردازد شعر ناصر خسرو : شعرهاى ناصرخسرو در سبک خراسانى سروده شده است، سبکى که شاعران بزرگى مانند رودکى، عنصرى و مسعود سعد سلمان به آن شيوه شعر سرودهاند. البته، شعر او روانى و انسجام شعر عنصرى و مسعود سعد سلمان را ندارد، چرا که او بيش از آن که شاعر باشد، انديشمندى است که باورهاى خود را در چهارچوب شعر ريخته است. شايد او را بتوانيم نخستين انديشمندى بدانيم که باورهاى دينى، اجتماعى و سياسى خود را به زبان شعر بيان کرده است.
در ديوان او سواى ستايش بزرگان دين و خليفههاى فاطمى از ستايش ديگران، وصف معشوق و دلبستگىهاى زندگى چيزى نمىبينيم و حتى وصف طبيعت نيز بسيار اندک است. هر چه هست پند و اندرز و روشنگرى است. گاهى نيز دانشهاى زمان خود از فلسفه، پزشکى، اخترشناسى و شگفتىهاى آفرينش را در قصيدههاى خود جاى مىدهد تا از اين راه خواننده را به فکر کردن وادارد و باورهاى خود را اثبات کند.
ناصرخسرو شعرهاى خود را در قالب قصيده گفته و از غزل گريزان است. او بارها از غزلسرايان روزگار خود انتقاد کرده است، چرا که بر اين باور بود در زمانى که مفهوم عرفانى عشق از درون تهى مىشود و آنجا که دل و عشق را با سيم و زر معامله مىکنند، چه جاى آن است که عاشق رنج و سختى دورى را تحمل کند:
جز سخن من ز دل عاقلان مشکل و مبهم را نارد زوال
خيره نکردهست دلم را چنين نه غم هجران و نه شوق وصال
نظم نگيرد به دلم در غزل راه نگيرد به دلم در غزال
از چو منى صيد نيابد هوا زشت بود شير، شکار شگال
نيست هوا را به دلم در، مقر نيست مرا نيز به گردش، مجال
او به همان اندازه که ستايش اميران و فرمانروايان را نادرست مىداند، غزلسرايى براى معشوقان و دلبران را نيز بيهوده مىداند. بىگمان او شيفتهى خردورزى است و شعرى را مىپسندد که شنونده را به فکر کردن وادارد. از اين روست که چنين مىگويد:
اگر شاعرى را تو پيشه گرفتى يکى نيز بگرفت خنياگرى را
تو برپايى آنجا که مطرب نشيند سزد گر ببرى زبان جرى را
صفت چند گويى به شمشاد و لاله رخ چون مه و زلفک عنبرى را
به علم و به گوهر کنى مدحت آن را که مايهست مر جهل و بد گوهرى را
به نظم اندر آرى دروغى طمع را دروغست سرمايه مر کافرى را
پسندهست با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصرى را
من آنم که در پاى خوکان نريزم مر اين قيمتى در لفظ درى را
او ستايش را ويژهى خداوند، پيامبران و امامان مىداند و در اين راه شعرهايى نکو سروده است. او در قصيدهاى نام همهى پيامبرانى را که در قرآن آمده است، مىآورد و از رويارويى آنان به فرمانروايان ستمگر سخن مىگويد. در قصيدهاى ديگر از عشق خود به قرآن و پيامبر اسلام چنين مىگويد:
گزينم قرآنست و دين محمد همين بود ازيرا گزين محمد
يقينم که من هر دوان را بورزم يقينم شود چون يقين محمد
کليد بهشت و دليل نعيم حصار حصين چيست؟ دين محمد
ناصرخسرو بر اين باور است که جوانمردى و بزرگى را پس از پيامبر اکرم(ص) تنها بايد از على و فرزندانش آموخت:
يافت احمد به چهل سال مکانى که نيافت به نود سال براهيم از آن عرش عشير
على آن يافت ز تشريف که زو روز غدير شد چو خورشيد درخشنده در آفاق شهير
گر به نزد تو به پيرىست بزرگى، سوى من جز على نيست بنايت نه حکيم و نه کبير
با اين همه ناصرخسرو شعرهايى در ستايش المستنصر بالله، خليفهى فاطمى، دارد که از نقطه ضعفهاى او به شمار مىآيد. ناصرخسرو او را جانشين پيامبر معرفى مىکند و مىگويد:
ميراث رسول است به فرزندش از او علم زين قول که او گفت شما جمله کجاييد
فرزند رسول است، خداوند حکيمان امروز شما بىخردان و ضعفاييد
از ديگر ويژگىهاى شعرهاى ناصر خسرو، فراخواندن مردم به خودشناسى است که در کتاب روشنايى نامه بسيار به آن پرداخته است. او خودشناسى را نخستين گام در راه شناخت جهان هستى مىداند و مىگويد:
بدان خود را که گر خود را بدانى ز خود هم نيک و هم بد را بدانى
شناساى وجود خويشتن شو پس آنگه سرفراز انجمن شو
چو خود دانى همه دانسته باشى چو دانستى ز هر بد رسته باشى
ندانى قدر خود زيرا چنينى خدا بينى اگر خود را ببينى
تفکر کن ببين تا از کجايى درين زندان چنين بهر چرايى
ناصرخسرو بنياد جهان را بر عدل مىداند و بر اين باور است که با خردورزى مىتوان داد را از ستم باز شناخت:
راست آن است ره دين که پسند خرد است که خرد اهل زمين را ز خداوند عطاست
عدل بنياد جهان است بينديش که عدل جز به حکم خرد از جور به حکم که جداست
او بر ستمکاران مىتازد و آنان را از گرگ درنده بدتر مىداند:
گرگ درنده گرچه کشتنى است بهتر از مردم ستمکار است
از بد گرگ رستن آسان است وز ستمکار سخت دشوار است
سپس همگان را اين گونه از ستمکارى باز مىدارد:
چون تيغ به دست آرى مردم نتوان کشت نزديک خدواند بدى نيست فرامشت
اين تيغ نه از بهر ستمکاران کردند انگور نه از بهر نبيد است به چرخشت
عيسى به رهى ديد يکى کشته فتاده حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که که را کشتى تا کشته شدى زار تا با ز کجا کشته شود آن که تو را کشت
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
او مردمان را از همکارى با ستمگران و مردمان پست نيز باز مىدارد:
مکن با ناکسان زنهار يارى مکن با جان خود زنهار خوارى
بپرهيز اى برادر از لئيمان بنا کن خانه در کوى حکيمان
و اين گونه بر دانشمندانى که دانش خود را در راه پايدارى حکومت خودکامگان به کار مىگيرند، مىتازد:
علما را که همى علم فروشند ببين به ربايش چو عقاب و به حريصى چو گراز
هر يکى همچو نهنگى و ز بس جهل و طمع دهن علم فراز و دهن رشوت باز
کوتاه سخت آن که ناصرخسرو در شعرهاى خود مردم را به خردورزى فرامىخواند و از ستمکارى و يارى رساندن به ستمکاران باز مىدارد. او از مردم مىخواهد راه پيامبر و اهل بيت او را بپيمايند که سرچشمهى دانش و آگاهى و چراغ راه آدمى هستند. او خود در اين راه گام بر مىداشته و در اين راه سختىهاى فراوانى را به جان چشيده است. او نمونهى آدمهايى است که در راه باورهاى خود از سختىها نمىهراسند و مىکوشند مردمان را نيز به راه درست رهنمون باشند
آثار ناصر خسرو :
ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیفهای بسیار بوده است، چنانچه خود دراین باره گوید :
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا
آثار ناصرخسرو عبارت اند از:
1. دیوان اشعار به فارسی -دیوان اشعار عربی که در دست نیست . خود در مورد دو دیوان پارسی و عربی خویش گوید :
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
یا :
این فخر بس مرا که با هر دو زبان
حکمت همی مرتب و دیوان کنم
- جامع الحکمتین - رسالة است به نثر دری در بیان عقاید اسماعیلی.
- خوان الاخوان - کتابی است به نثر دری در اخلاق و حکمت و موعظه. حكيم قباديان اين اثر را به نثر پارسى در موضوع اخلاق حكمت، و اندرز به رشته نگارش كشيده است
زادالمسافرین - کتابی است در حکمت الهی بزبان دری.
حكيم كهنسال قباديانى اين اثر گرانقدر را در روزگار غربت 453 هـ. ق به رشته نگارش كشيد. او در بخشهاى بيست و هفت گانه اى كه از آنها به قول تعبير كرده، به اثبات باورهاى فلسفى خويش پرداخته است. اشاره به عنوانهاى اين قولها می تواند ما را در بازشناسى مسايل فلسفى مورد نظر نويسنده يارى دهد:قول اول: اندر قول كه آن در علم حاضران است. قول دويم: اندر كتابت كه آن در علم غايبان است. قول سيم: اندر حواس ظاهرقول چهارم: اندر حواس باطن قول پنجم: اندر جسم و اقسام آن قول ششم: اندر حركت و انواع آن قول هفتم: اندر نفس قول هشتم: اندر هيولىقول نهم: اندر مكان قول دهم: اندر زمان قول يازدهم: اندر تركيب قول دوازدهم: اندر فاعل و منفعل قول سيزدهم: اندر حدث عالم قول چهاردهم: اندر اثبات صانع قول پانزدهم: اندر صانع عالم و جسم كه چيست؟قول شانزدهم: اندر مبدع حق سبحانه و مبدع اوقول هفدهم: اندر قول و كتابت حق سبحانه و تعالی
قول هيجدهم: اندر لذات و اثبات آن قول نوزدهم: اندر علت بودش عالم جسم قول بيستم: اندر آنكه چرا خداى عالم را بيش از آنكه آفريد، نيافريد. قول بيست و يكم: اندر چگونگى پيوستن نفس به جسم قول بيست و دويم: اندر چرايى پيوستن نفس به جسم قول بيست و سيم: اندر اثبات مخصص به دلالات مختص قول بيست و چهارم: اندر بود و هست وباشدقول بيست و پنجم: اندر آنكه مردم از كجا آمد و كجا همى شودقول بيست و ششم: اندر رد مذهب تناسخ قول بيست و هفتم: اندر اثبات ثواب و عقاباين كتاب در 1340 هـ. ق به همت ادوارد براون و كوشش محمد بذل الرحمان هندى در برلين به زيور چاپ آراسته شد.
-
گشایش و رهایش - رساله لیست به نثر دری شامل سی سوال و جواب آنها. ناصر اين اثر پارسى را در پاسخ چند پرسش يكى از برادران مذهبى نگاشته است. او در اين رساله سى پرسش و پاسخ به زبانى ساده و منطقى گرد آورده، آن را رهايى بخش نفسهاى مؤمنان و پاكدلان و گشاينده دشواريهاى آنان شمرده است.
-
وجه دین - کتابیست به نثر دری در مسایل کلامی و باطن عبادات و احکام شریعت. ناصر خسرو در اين كتاب به بيان چهره ناپيداى عبادتها و احكام شريعت به روش اسماعيليان پرداخته است. هرچند تاريخ نگارش آن به درستى روشن نيست، ولى بىترديد بايد در روزگار غربت و مهاجرت و پس از سال 453 هـ. ق نگاشته شده باشد; زيرا حكيم در برخى از فرازهاى آن به كتاب زادالمسافرين اشاره كرده، از تاريكى شب فتنه در جزيره خراسان، گسسته شدن نور ايمان از آن سرزمين و كوتاهى دست عنايت اولياى خدا از ضعيف دينان آنجا سخن گفته است. اين اثر ناصر مدتها ناياب مىنمود، ولى سرانجام دو نسخه از آن به وسيله زاروبين، دانشور روسى، در ميان اسماعيليان شغنان كشف شد. سيد حسن تقى زاده در 1301 هـ. ش تصوير يك نسخه از يافته هاى زاروبين را به برلين برد و به يارى پروفسور براون به چاپ رساند.
-
- دلیل المتحرین - مفقود. برخى از محققان اين كتاب را در شمار آثار ناصر جاى دادهاند، ولى تا كنون به دست نيامده است
- بستان العقول - آنهم مفقود. پير يمگان در رسالهاى كه در پاسخ 91 پرسش نگاشته از اين اثر چنين ياد كرده:«... بر رد قول اين مهوس بىباك سخن گفتهايم اندر كتاب بستان العقل.
اكنون به جواب اين هوس مشغول نشويم برينجا، كه از مقصود بازمانيم.»ناصر در كتاب زاد المسافرين نيز از اين اثر نام برده است. ولى دريغ كه در گذر زمان به تاراج حوادث رفته، از آن نسخهاى به دست نيامده است
سفرنامه - کتابیست که خلص محتوای سفر هفت ساله اش را در بر دارد.ناصرخسرو اولین كسى است كه سفرنامه حج نوشته است.
ماركوپولوى مشهور ۲۲۴ سال پس از ناصرخسرو سفرنامه خود را نوشته و به هیچ وجه دقت ناصرخسرو را ندارد .
ناصرخسرو در كتاب سفرنامه ، اطلاعات گرانبهایى در مورد دنیاى اسلامى نیمه اول قرن پنجم هجرى مى دهد، زیرا او از مهمترین مراكز علمى و دینى آن زمان بازدید كرده است. وى در سفرنامه در مورد فاصله شهرها، وضع شهرها، نوع لباس و خوراك مردم، واحد پول، وضعیت حكومت ها، مردم سرشناس و مشهور، ساختمان ها، آداب و رسوم مردم، صنایع و كشاورزى، وضع آبیارى و باغ ها، نوع خرید و فروش و واحد پول شهرها، معتقدات دینى و سیاسى، عادات و رسوم اجتماعى مردم مناطق مختلف، حوادث و وقایع تاریخى، وضع امنیت و آبادى شهرها و راه ها و جمعیت شهرها، اطلاعات گرانبهایى مى دهد و همانند یك پژوهشگر امروزین اندازه مى گیرد و آمار مى دهد. انبوه اطلاعات، آمار و ارقامی كه در سفرنامه است اطلاعات گرانبهایى در زمینه ادبیات، جامعه شناسى، زبان شناسى، جغرافیا و تاریخ دوران او در اختیار ما مى گذارد. ناصرخسرو مشاهده گر دقیق و دانشمندى جدى است.
زبان سفرنامه نیز زبان روان و ساده و پاکیزه ای است. ناصرخسرو تا آنجا كه مى تواند فارسى مى نویسد و دستور زبان پارسى را به كار مى گیرد و واژه هاى فارسى بیشمارى را به كار مى گیرد كه زبان فارسى امروزین مدیون اوست. سفرنامه نتیجه یادداشت هاى روزانه ناصرخسرو است. ناصروخسرو به عنوان شخصى خردگرا و مشاهده گر دقیق، بارها در متن كتاب وقتى از زبان دیگران چیزهاى عجیب و غیرعقلانى را تكرار مى كند كه خود آنها را باور ندارد مى گوید: «العهده على الراوى» (صفحه ۳۰ سفرنامه) «و بعضى كه شنیدم و نوشتم عهده آن بر من نیست.» (صفحه ۹۳ سفرنامه) . در پایان كتاب مى نویسد: «این سرگذشت آنچه دیده بودم به راستى شرح دادم و بعضى كه به روایت ها شنیدم، اگر در آنجا خلافى باشد، خوانندگان از این ضعیف ندانند و مواخذت و نكوهش نكنند.» این عالى ترین جنبه فكرى یك فرد دانشورز را نشان مى دهد.
- سعادت نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت. فاگنان فرانسوى در 1880 م سعادتنامه و برگردان فرانسوىاش را در مجله انجمن شرقى آلمان به چاپ رساند.
بعد از اين تاريخ ، در 1340 هـ. ق نسخه سعادتنامه فاگنان همراه سفرنامه حكيم خراسان به زيور چاپ آراسته شد. باب بيست و ششم اين اثر گرانسنگ با عنوان تجرّد چنين اندرز مىدهد. چه بندى بر رباط پر خطر دلمسافر تا به كى مانى به منزلپل است اين دهر و تو بر وى روانىنسازد خانه بر پل كاروانىچو خواهى زين سرا رفتن يكى روزشب تجريد را شمعى برافروزمجرد باش چون عيسىّ مريمتبرّا كن چو ابراهيم ادهمز پيش از مرگ از اين بستان گذركنسرا و باغ و بستانى دگر كنكه گر با مال و گر با جاه و گنجىببايد رفت از اين دير سپنجىده و گيرِ تو جاويدان نماندجهان را حالها يكسان نماندچو عيسى راه ما بر آسمان استجهان يكسر چراگاه خران استهميدون بگذرد اين عمر چون بادتو خواهى دردمند و خواه دلشادسراى عاريت با كس نماند همه كس دامن از وى بر فشاندحجت جزيرهخراسان باب سىام كتاب را چنين پايان بخشيدهاست:بگفتم بيت سيصد از دل پاكهمه دوشيزگان طبع و ادراكطبيعت داده آرايش تمامشخرد كرده سعادتنامه نامشز من درّ سخن را بار بستنز نيك اختر سخن را كار بستندر اين گنج را بر تو گشادمكليد گنج در دست تو دادمسعادت يار خواهى در همه كارسخنهاى شريف از دست مگذاربكن در گوش كاين در ثمين استحديت ناصربن خسرو اين است
· روشنایی نامه - این هم یک رساله منظوم است
·
از کتابها و رسالههای فوق کتابها و رسالههای دیگری نیز به حکیم ناصرخصرو نسبت داده شدهاند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار ایشان تحقیق کردهاند در وجود آنها تردید دارند . نام این کتابها و رسالات عبارت است از: اکسیر اعظم ، در منطق و فلسفه و قانون اعظم ؛ در علوم عجیبه - المستوفی ؛ در فقه - دستور اعظم - تفسیر قرآن - رساله در علم یونان - کتابی در سحریات - کنزالحقایق - رسالهای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رسالهای موسوم به سرالاسرار.
نمونه اشعار :
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
سالشمار زندگى
394 هجرى قمري: در روستاى قباديان مرو به دنيا آمد.
437 هجرى قمري: سفر خود را به سوى مکه آغاز کرد.
438 هجرى قمري: به بيت المقدس وارد مىشود.
444 هجرى قمري: سفر هفتسالهاش به پايان مىرسد و به بلخ وارد مى شود.
453 هجرى قمري: به دليل تبليغ براى فرقهى اسماعيلى از بلخ رانده مى شود. زاد المسافرين را نيز در همين سال مىنگارد.
462 هجرى قمري: جامع الحکمتين را به نام امير بدخشان، شمسالدين ابوالمعالى على بن اسد حارث، نوشت.
481 هجرى قمري: در يمگان بدخشان از دنيا رفت.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
● منبع: خبرگزاری - مهر فهرست منابع
امين، سيد محسن: اعيان الشيعه، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت 1983 م. براون، ادوارد: تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى، چاپ دوم، ترجمه و حواشى فتح الله مجتبايى، سازمان كتابهاى جيبى، تهران 1342. حاجى خليفه: كشف الظنون من اسامى الكتب و الفنون، دارالفكر، بيروت 1982 م. رضازاده شفق: تاريخ ادبيات ايران، شركت مطبوعات، تهران 1315. سمرقندى، امير دولتشاه: تذكرة الشعراء، به همت محمد رمضانى، چاپخانه خاور، تهران 1338. صفا، ذبيح الله: تاريخ ادبيات در ايران، چاپ ششم، انتشارات ابن سينا، تهران. قباديانى، ناصر خسرو: ديوان اشعار، تصحيح مجتبى مينوى، چاپ سوم، دنياى كتاب، تهران 1372. قباديانى، ناصر خسرو: رساله در پاسخ 91 پرسش، تصحيح مجتبى مينوى، چاپ سوم، دنياى كتاب، تهران 1372. قباديانى، ناصر خسرو: روشنايى نامه، تصحيح مجتبى مينوى، چاپ سوم، دنياى كتاب، تهران 1372. قباديانى، ناصر خسرو: زاد المسافرين، به كوشش ادوارد براون، محمد بذل الرحمان، برلن 1340هـ ق. قباديانى، ناصر خسرو: سعادت نامه، تصحيح مجتبى مينوى، چاپ سوم، دنياى كتاب، تهران 1372. قباديانى، ناصر خسرو: سفر نامه، به كوشش محمد دبير سياقى، چاپ دوم، كتابفروشى زواره، تهران 1356. قباديانى، ناصر خسرو: سفر نامه، به كوشش نادر وزينپور، چاپ هفتم، انتشارات امير كبير، تهران 1367. محقق، مهدى: تحليل اشعار ناصر خسرو، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1359. مؤيد ثابتى، على: تاريخ نيشابور، انجمن آثار ملى، تهران. مدرس، محمد على: ريحانة الادب، چاپ دوم، كتابفروشى خيام، تهران 1369. منصورى، فيروز: نگاهى نو به سفرنامه ناصر خسرو، انتشارات چاپخش، تهران 1372. موسوى خوانسارى، محمد باقر: روضات الجنات فى احوال العلما و السادات، چاپ اسماعيليان، قم. ميرآخوند، مير محمد بن سيد برهان الدين خواوندشاه: تاريخ روضةالصفا، كتابفروشىهاى مركزى ، خيام، پيروز، تهران 1339. نفيسى، سعيد: تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان پارسى، كتابفروشى فروغى، تهران 1344. نوايى، مير نظام الدين عليشير: تذكرة المجالس النفائس، به اهتمام على اصغر حكمت، كتابفروشى منوچهرى 1362. هدايت، رضا قلىخان: رياض العارفين، تصحيح مهديقلى هدايت، كتابخانه مهديه تهران، تهران 1316
ss |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کتاب "شعر به مثابهابزار موعظه: مفهوم سخن نیک در شعر ناصر خسرو" از سوی انتشارات ناتالیس در مسکو توسط لیلا ر. دادخدایوا و مارینا ل. رایزنر تألیف و از سوی مؤسسهمطالعات اسماعیلی منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، ناصر خسرو شاعر و متفکر اسماعیلی قرن دهم میلادی، به سنتی دیرین تعلق دارد که در ایران و سایر مکانها اندیشهفلسفی را از طریق شعر بیان میکرده اند. گفتمان او مشتمل بر عناصری فلسفی و پند و حکمت است که درونمایهمعنوی و اخلاقی محکمی دارد.
او آموزههایی خود را با استفاده از شعر به منزلهابزاری برای انتقال ارزشها به صورتی نمادین بیان کرد و مردم را دعوت کرده است تا انسانهایی بهتر باشند.
این اثر خاص به کاوش در این موضوع میپردازد که شعر ناصری خسرو چگونه تنوع ادبی و اخلاقی زبان فارسی را غنا بخشیده است.
تصور او از «سخن نیک» مبتنی بر اصلِ شناخت ماهیت الهی آن بوده است. شاعر کامل کسی است که اثرش معنایی درونی داشته باشد که معنای راستین کلمه است که با خصلت خلاقانهخداوند نسبت دارند.
عبارات و ظرافتهایی که شاعر با کار برده است بر اصول اعتقادی و اخلاقی، خواننده را به سوی حکمت، پند و اندرز و راهنمایی اخلاقی رهنمون میشود و اینها عباراتی هستند که برای انتقال قدرت "سخن نیک" به کار گرفته شدهاند.
دکتر دادخدایوا هماکنون همکار تحقیقاتی ارشد مؤسسهزبانشناسی آکادمی علوم روسی در مسکو است. پروفسور رایزنر در بخش فیلولوژی ایرانی مؤسسهمطالعات آسیایی و آفریقایی دانشگاه دولتی مسکو به تدریس تاریخ ادبیات فارسی مشغول است.
این استاد روسیِ زبان فارسی پیش از این با یکدیگر آثاری را دربارهناصر خسرو منتشر کردهاند. آثار آنها عبارتاند از: «مفهوم سخن نیک در قصیدههای تعلیمی ناصر خسرو» در «ناصر خسرو: دیروز، امروز، فردا» (۲۰۰۵). این دو، همچنین مقالاتی در همایش «شعر فلسفی ناصر خسرو» که توسط آلیس هانسبرگر در سال ۲۰۰۵ بر پا شده بود، ارایه کردهاند |
|
|
|
|
|