جايگاه بلند علم آموزي در اسلام

امام علي(ع): «اي مردم بدانيد که همانا کمال دين، دانش‌اندوزي و عمل به آن است و طلب علم از طلب مال بر شما واجب‌تر است».[1]

امام علي(ع): «بر دانش‌آموز لازم است که خود را بر طلب علم ادب کند و از يادگيري آن خسته نشود و آنچه را مي‌داند زياد نشمارد».[2]

امام علي(ع): «بدان که آنچه در آسمان‌ها و زمين است، براي جوينده دانش طلب مغفرت مي‌کنند؛ حتي پرندگان در آسمان و ماهي‌ها در دريا و همانا ملائک، بال‌هاي خويش را با کمال خشنودي براي طالب علم مي‌گسترند».[3]

امام علي(ع): «لِطالِبِ الْعِلْمِ عِزُّ الدُّنْيا وَ فَوْزُ الْآخِرَة؛ براي جوينده دانش، عزت دنيا و رستگاري آخرت است».[4]

امام سجاد(ع): «اگر مردم مي‌دانستند چه آثاري در طلب علم است، حتماً به دنبال آن مي‌رفتند؛ ولو به قيمت دادن خون‌ها و فرو رفتن در عمق درياها».[5]

امام صادق(ع): «دانش‌آموزي در هر حال واجب است».[6]

يک جرعه آفتاب (2)

پيامبر اکرم(ص): «در روز قيامت خداوند به سه کس اذن شفاعت مي‌دهد: پيامبران، عالمان و شهيدان».[7]

رسول اکرم(ص): «دانشجويي بر هر فرد مسلمان واجب است. خداوند دانشجويان را دوست دارد».[8]

امام علي(ع): «در شرافت دانش همين بس که اگر به کسي نسبت داده شود، خرسند است و در ناپسندي ناداني همين قدر کافي است که جاهل تلاش مي‌کند خود را از آن پاک نشان دهد».[9]

اميرالمؤمنين(ع): «دانشمند، کسي است که دانش او، او را به ورع و تقوا و زهد در عالم فنا و توجه به جنت‌المأوي فرا خواند».[10]

امام علي(ع): «هر ظرفي بدانچه در آن نهند تنگ مي‌شود جز ظرف دانش که هرچه در آن مي‌نهند فراخ‌تر مي‌گردد».[11]

امام علي(ع): «طلب دانش از کوچکي، چون نقش بر سنگ است».[12]

حضرت علي(ع): «بنده‌اي را که خداي به او دانش عطا کرده، کوچک مشمار؛ چه اگر خداي کوچکش مي‌شمرد، به او دانش عطا نمي‌کرد».[13]

امام سجاد(ع): «و اما حق معلم تو آن است که او را بزرگ داري، احترامش بگذاري، به سخنانش به نيکي گوش فرا دهي، به او روي آوري و ...».[14]

امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش نقل فرموده‌اند که: «دانش گنج است و کليد آن پرسيدن است».[15]

لقمان حکيم به فرزندش چنين سفارش مي‌کند: «دانشمند واقعي سه ويژگي و نشان دارد، اول اينکه: نسبت به خدا شناخت دارد. دوم اينکه: با خواست خدا آشناست. سوم اينکه: اعمالي را که خداوند کراهت دارد مي‌شناسد».[16]

يک جرعه آفتاب (3)

پيامبر اكرم(ص): «دلي که در آن چيزي از حکمت نباشد، مانند خانه‌اي مخروبه است. پس دانش بياموزيد و بياموزانيد و فهميدگي به دست آوريد و نادان نميريد؛ زيرا خداوند عذر ناداني را نمي‌پذيرد».[17]

پيامبر اكرم(ص): «نزديك‌ترين مردم به درجه پيامبري، دانشمندان و مجاهدانند».[18]

پيامبر اكرم(ص): «علم بياموزيد؛ زيرا علم، رشته پيوند ميان شما و خداي ـ عزوجل ـ است».[19]

پيامبر اکرم(ص): «روز قيامت، مردي را مي‌آورند با حسناتي چون ابرهاي انبوه يا کوه‌هاي استوار. او مي‌گويد: پروردگارا اينها را من انجام نداده‌ام، از کجا آمده‌اند؟ خداوند مي‌فرمايد: اينها همان دانشي است که به مردم آموختي و بعد از تو به آنها عمل مي‌شد».[20]

پيامبر اکرم(ص): «هر کس بر رنج ساعتي دانش ‌آموختن صبر نکند، براي هميشه در خواري ناداني بماند».[21]

امام علي(ع): «عمل اندکي که با علم بسيار همراه باشد، بهتر است از عمل بسيار که با علم اندک و شک و شبهه توأم باشد».[22]

امام علي(ع): «دانشمند کسي است که از دانش سير نشود و وانمود به سير شدن از آن نيز نکند».[23]

امام علي(ع): «دانش‌پژوهي لذت دانشمندان است».[24]

امام علي(ع): «کسي که در کار آموختن پي‌گير نباشد از فهم دانش بهره‌اي نبرد».[25]

امام علي(ع): «دانش، چراغ خرد است».[26]

امام علي(ع): «دانش، زندگي‌بخش جان است و روشن‌کننده خرد و ميراننده ناداني».[27]

امام علي(ع): «مال اندوزان با آنکه زنده‌اند، مرده‌اند و اهل علم تا دنيا هست زنده‌اند. پيکرهايشان از ميان مي‌رود، اما يادشان در دل‌ها هست».[28]

امام حسين(ع): «آموختن دانش، شناخت و معرفت را بارور مي‌کند و تجربه‌هاي زياد، خرد را مي‌افزايد».[29]

لقمان، در اندرز به فرزند خود، فرمود: در روزها و شب‌ها و ساعات عمر خود، بهره‌اي را به آموختن دانش اختصاص بده؛ زيرا براي خود هرگز لطمه‌اي بزرگ‌تر از ترک علم نخواهي يافت.[30]

اشاره

بهار دانش و پرورش

سهيلا بهشتي

هر سال، با شروع سال تحصيلي جديد، شور و شعف و نشاط، جامعه را فرا‌مي‌گيرد. فرا ‌رسيدن مهر ماه، حتي براي بزرگ‌ترها نيز عطر دل‌انگيز خاطرات خوش مدرسه را به ارمغان مي‌آورد. بازگشايي مدرسه‌ها تنها براي اين اهميت ندارد که دانش‌آموز باسواد مي‌شود يا چيزهاي بيشتري ياد مي‌گيرد، بلکه به آنچه مدرسه‌ها را در جامعه مهم جلوه مي‌دهد، نقش و کارکرد آنهاست.

نقش اول مدرسه‌ها، به سبب مرکزيت داشتن آنها براي تعليم و تربيت است؛ از‌اين‌رو، مدارس در پيشرفت، رشد و توسعه جوامع، نقش مهمي بر عهده دارند و سرنوشت هر کشور بسته به کيفيت و محتواي آموزشي و پرورشي آن است. چون مردان و زناني که مي‌خواهند فرداي يک کشور را بسازند، از مدرسه‌هاي آن برخواهند خاست.

در روزگاران قديم و برخي فرهنگ‌هاي مادي و طبقاتي، تحصيل علم و آموختن دانش، براي ثروتمندان جامعه و يا ويژه طبقات خاصي از مردم بوده است؛ به‌گونه‌اي که افراد طبقات پايين‌تر، ولو با استعداد سرشار، حق تحصيل و بهره بردن از لذت دانش‌آموزي را نداشته‌اند.

در مقابل، در فرهنگ اسلامي، بر دانش‌آموزي کودکان و نوجوانان و عموم مردم، بسيار تأکيد و حتي بر وادار کردن آنان به تعليم و تربيت سفارش شده است. پيامبر­اعظم(ص) فديه جمعي از اسيران جنگ بدر را که چيزي براي فديه دادن نداشتند اين قرار داد که به کودکان انصار، نوشتن بياموزند.

آنچه در اسلام تعليم و تربيت را ممتاز کرده است، توجه آن به انسان و سازندگي و کمال اوست. در تربيت اسلامي، انسان، قهرمان تربيت است و همه چيز با خواست و اراده او رقم مي‌خورد. قرآن کريم نيز در آيات بسياري بر تعليم و تزکيه انسان‌ها تأکيد کرده است.

حقوق دانش‌آموزي

بعد از خانواده و پدر و مادر، مهم‌ترين نقش در تعليم و تربيت فرزندان، بر عهده مدارس است. دانش‌آموزان داراي حقوقي هستند که آشنايي و عمل به آن، در تربيت صحيح آنان اهميت بسياري دارد. رعايت و توجه به حقوق دانش‌آموزان در طي دوران تحصيل، مي‌تواند در ايجاد جامعه‌اي سالم و عدالت‌جو، کارساز باشد. برخي از حقوق دانش‌آموزان عبارتند از:

حق بيان و اظهارنظر

حق اظهارنظر، انتقاد و پيشنهاد درباره مسائل مختلف مدرسه و درس، موجب رشد شخصيتي و اعتماد به نفس در دانش‌آموز مي‌شود. پرورش چنين روحيه‌اي در دانش‌آموز، احساس نقش سازنده بودن و احساس مسئوليت را در او فعال مي‌کند.

حق احترام

يکي از موارد رشد شخصيت و بالندگي افراد در جامعه، احترام گذاشتن به آنان است. پايه رشد شخصيت اجتماعي افراد، بيشتر در مدارس شکل مي‌گيرد و بي‌توجهي به حق احترام به شخصيت دانش‌آموز از سوي هر يک از عوامل مدرسه، باعث لطمه رواني مي‌شود. بي‌احترامي مي‌تواند مصداق‌هاي فراواني داشته باشد؛ مثلاً شوخي بي‌جا براي ايجاد نشاط و خنده در کلاس مي‌تواند آثار تخريبي و رواني داشته باشد.[31]

حق نشاط و شادي

در محيط با‌نشاط و شاد، زمينه‌هاي بيشتري براي رشد رواني و فکري دانش‌آموزان وجود دارد. محيط خشک و بي‌نشاط، موجب تنزل سطح يادگيري و آموزش در مدارس مي‌شود.

حق بهداشت

يکي از حقوق اوليه دانش‌آموزان، حق بهداشت و رعايت آن در مدارس است. بهداشت جسماني و محيطي، در بهداشت رواني افراد مؤثر است؛ از‌اين‌رو فضاي بهداشتي مدارس از جمله بوفه، سرويس‌هاي آب‌خوري و دستشويي بايد طوري مجهز شود که دانش‌آموز دچار مشکل يا بيماري نگردد.[32]

پيوند خانه و مدرسه

انجمن اوليا و مربيان، مظهر همکاري خانه و مدرسه در تعليم و تربيت دانش‌آموزان است. خانه و مدرسه، دو نهاد تربيتي مهم به شمار مي‌آيند. اوليا به عنوان صاحبان اصلي سرمايه‌هاي ارزشمند، داراي حق اظهارنظر، نظارت و در برخي موارد حق دخالت در مسائل آموزش و پرورش هستند. تنها در اين صورت است که فرآيند پيچيده و عميق تعليم و تربيت، به شکل درست و شايسته اجرا و موجب رشد و تعالي خواهد شد. مهم‌ترين نقش در پرورش فکري و رواني کودک، به عهده مدرسه است. از سوي ديگر، تا زماني که اهميت ارتباط ميان خانه و مدرسه براي اوليا روشن نشود، نمي‌توان آنها را در مسائل آموزش و پرورش مشارکت داد.

انجمن اوليا و مربيان در سال 1346 تأسيس شد. انگيزه تأسيس انجمن اين بود که معلمان و خانواده‌ها همواره سعي کنند روابط جدي و مؤثري جهت ارتقاي مدارس و دانش‌آموزان داشته باشند. داشتن معلمان باکفايت، تدريس اصولي، ارتباط صحيح با خانه، آشنايي با مشکلات و مسائل مدرسه، از جمله انتظارات پدر و مادرها از يک مدرسه مطلوب است. افزايش ارتباط خانه و مدرسه، فوايد فراواني دارد؛ از جمله اينكه هم والدين و هم معلمان نشان داده‌اند که احساس احترام متقابل بين خانه و مدرسه، رضايت بيشتري را به وجود مي‌آورد. براي پرورش دانش‌آموزان مستعد و نتيجه‌بخشي فعاليت‌هاي تحصيلي آنان، بايد همواره ارتباط بين سه ضلع مثلث مدرسه، دانش‌آموز و خانواده، تقويت شود.[33]

موانع نوآوري در آموزش و پرورش

مدرسه، زير بناي هر گونه توسعه و تحول در جامعه به شمار مي‌رود؛ زيرا با تربيت صحيح و شکوفايي استعدادها و خلاقيت و نوآوري دانش‌آموزان، جامعه به سمت شکوفايي و بالندگي مي‌رود. در اين ميان، معلم مي‌تواند به منظور ايجاد محيطي مناسب براي شکوفايي و رشد و نوآوري دانش‌آموزان، شيوه‌هاي مختلف باروري فکري دانش‌آموزان را به کار ببندد. او مي‌تواند دانش‌آموزان را به داشتن شيوه‌هاي بکر و ايده‌هايي نو تشويق کند. مثلاً او مي‌تواند با بهره‌مندي از هنر پرسش‌گري و طرح يک سؤال، راه‌هايي را به سوي پاسخ‌هاي خلاق و جديد بگشايد و يا در جريان تدريس و فرآيند تعليم و تربيت، شيوه‌هاي مختلفي را متناسب با موضوع و موقعيت درس به کار ببرد و کلاس درس را به جاي معلم‌محوري، به شيوه فراگيرمحوري هدايت کند.[34]

در ايجاد جوّ مساعد براي گسترش نوآوري در مدارس، موانعي وجود دارد که مدارس وظيفه دارند با به کارگيري توانايي و مهارت‌هاي لازم، اين موانع را از ميان بردارند. بسياري از موانع و دشواري‌هاي موجود در راه نوآفريني آموزش و پرورش، از فرهنگ همگاني مردم سرچشمه مي‌گيرد. اين دشواري‌ها به صورت باورهايي در قالب ذهني مردم جاي مي‌گيرد و تلاش براي نوآفريني را محدود مي‌سازد. همچنين نظام ديوان‌سالاري در آموزش و پرورش، سبب تضعيف نوآوري مي‌شود. در اين نظام با تأکيد بر قواعد و قوانين سازماني از پذيرش تازه‌ها به‌گونه‌اي جدي پرهيز مي‌شود. کتاب‌هاي درسي ثابت، شيوه‌هاي آموزشي يک سويه و ناديده‌گرفتن نقش دانش‌آموزان در پرداختن به کارهاي تازه، نمونه‌هايي از موانع نوآوري در آموزش و پرورش به شمار مي‌آيد.[35]

براي از بين بردن موانع نوآوري در دانش‌آموزان، معلم و مدرسه و آموزش و پرورش وظايفي بر عهده دارند که برخي از آنها عبارتند از: ارتقاي سطح کيفي آموزش؛ آموزش شيوه‌هاي جديد در مدارس و به کارگيري روش‌هاي خلاق؛ انتخاب مديراني که در زمينه آموزشي و تعليم و تربيت تخصص دارند؛ اهميت دادن و پررنگ کردن نقش بيشتر شوراهاي مدارس؛ دادن اختيارات بيشتر به شوراهاي منطقه‌اي به منظور فراهم نمودن شرايط و امکانات خاص براي دانش‌آموزان نوآور[36].

اسلام و علم‌آموزي

در اسلام، علم و دانش داراي چنان ارج و مرتبه‌اي است که به دشواري مي‌توان براي آن همتايي يافت. گاه، مطلق دانش ستايش شده است، بي‌آنکه موضوع دانش در اين برتري مؤثر باشد:

«قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛ بگو آيا آنان که مي‌دانند با آنان که نمي‌دانند برابرند؟!». (زمر: 9)

پروردگار، آن‌گاه که بني­آدم را از تاريکستان نيستي به روشنايي هستي آورد، از کرامت خود، والاترين و نفيس‌ترين گوهر هستي، يعني «دانش» را به او بخشيد. «بخوان به نام پروردگارت که آفريد... او که با قلم به آدمي آنچه را نمي‌دانست آموخت». (علق:3 ـ 5)

ارزش و مرتبه آدمي نيز به کسب «علم» است. مگر نه آنکه علم آدم به اسماي الهي، او را مسجود فرشتگان آسماني کرد؟! «و خداوند تمام اسما را به آدم آموخت». (بقره: 31)

ارزش‌ها و زيبايي‌ها همه پيرامون «دانش» گرد آمده است.

«اي علي! ساعتي که دانش‌پژوه در بستر خود آرميده و در اين حال در دانش خود انديشه مي‌کند، از هفتاد سال عبادت برتر است».[37]

گفتار مجري (1)

سهيلا بهشتي

تفاوت آدم‌ها با ديگر موجودات اين است که آدم‌ها از نعمت بزرگي به نام عقل برخوردارند. عقل، راهنما و هدايتگر دروني ماست. همچنين آدم‌ها استعدادهاي شگرف و شگفت‌آوري دارند. آنان مي‌توانند اوج بگيرند، شکوفا شوند و به مرز زندگي فرشتگان برسند و هم مي‌توانند بلغزند، سقوط کنند و پايين‌تر از مرز زندگي چارپايان بروند. اينجاست که ضرورت آموزش و پرورش يا تعليم و تربيت روشن مي‌شود و نقش مدرسه در ساختن انسان‌هاي بزرگ و الگو، اهميت پيدا مي‌کند. وقتي به گذشته‌هاي پر افتخار ايرانيان مسلمان بر مي‌گرديم، در مي‌يابيم که علت آن همه پيشرفت‌هاي برق‌آسا، پيروزي‌هاي علمي و فرهنگي و تمدني و سر بر آوردن دانشمندان بزرگي که هنوز بشريت از پرتو فروغ آنان بهره مي‌برند؛ توجه ويژه به دو اصل اساسي آموزش و پرورش انسان بوده است. با اين دو بال پرواز است که مي‌توان اوج گرفت و راه سعادت و تکامل را پيمود.

گفتار مجري (2)

زنگ مهر، زنگ غفلت از دل‌ها مي‌زدايد

مهري که به «مهر» داريم، از آن جهت است که يک «آغاز» است.

«مهر»، شروعي دوباره است تا آگاهي‌هاي بيشتري کسب کنيم و به دانش و بينش بيشتري مجهز شويم و «راه» را بهتر بشناسيم. «مهر»، فرصتي است تا در سال جديد دانش‌آموزي خود، همراهاني مصمم‌تر، هم‌فکراني تازه‌تر، انديشه‌هايي متعالي‌تر و شناختي عميق‌تر از اسلام و مکتب و جهان معاصر کسب کنيم.[38]

از رسول خدا(ص) نقل است که فرمود: «دو گروه از مردم هيچ‌گاه سير و اشباع نمي‌شوند:

1. کساني که جوياي مال و طالب ثروت‌اند. 2. کساني که جوياي علم و خواهان دانش‌اند».[39]

«علم بهتر است يا ثروت؟» يک موضوع انشاست براي بچه‌هاي مدرسه که بارها و بارها در‌باره‌اش نوشته‌اند؛ يک سؤال تکراري، با يک پاسخ تکراري: «البته واضح و مبرهن است که ...»! اما مي‌دانيد امام علي(ع) در پاسخ اين سؤال چه مي‌فرمايد؟ «اي کميل، دانش به از دارايي است؛ زيرا دانش، تو را پاسدار است؛ در حالي‌که دارايي را تو بايد پاسداري کني. دارايي با انفاق کاسته مي‌شود؛ اما دانش با انفاق مي‌بالد و به برگ و بار مي‌نشيند».[40]

بزرگي مي‌گويد: آدمي تا وقتي که در تعلّم و دانش‌آموختن کوشا باشد، همواره عالم و دانشمند است و لحظه‌اي که دانش‌آموزي و يادگيري را رها کند به تصور اينکه از اندوختن سرمايه‌هاي علمي بي‌نياز شده است و به معلومات موجودش اکتفا کند، او نادان‌تر از زماني است که در نخستين مرحله تعلّم و دانش‌آموختن، گرفتار آن بوده است.

تا بدانجا رسيد دانش من

که بدانم همي که نادانم

با اين وجود بايد گفت بدترين اتفاق در زندگي هر کسي، فارغ‌التحصيلي اوست؛ اگر فارغ‌التحصيلي به معني ترک علم‌آموزي و توقف در مرحله‌اي از دانش‌آموزي باشد.

نکته‌ها

آقاي دکتر شکوهي اولين وزير آموزش و پرورش پس از انقلاب اسلامي است که قريب به 57 سال معلّمي کرده است. ايشان در مورد مشکل اساسي آموزش و پرورش مي‌گويد: «نظام تعليم و تربيت ما قادر نيست مردِ کار تربيت کند؛ پشت ميزنشين تربيت مي‌کند». ايشان جهت اثبات اظهاراتش مثال جالبي دارد از يک دانشجوي ايراني در ژنو که مي‌گفت: «من در اينجا آدم مضحکي هستم که سر کلاس گياه‌شناسي، يک گياه را آن‌چنان توضيح مي‌دهم و تعريف مي‌کنم که دهان استاد باز مي‌ماند؛ ولي در باغ نباتات، اين گياه را نمي‌شناسم». به قول ايشان:

«با اينکه گياهي را بيش از دگران خوانديم

در نام گلي از باغ هستيم همه نادان»

آينده هر جامعه‌اي را خلاقيت افراد آن جامعه مي‌سازد و در عصر دانايي­محوري، کشوري مي‌تواند جايگاه مطلوب در کهکشان رقابت‌هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي داشته باشد که روي آموزش «خلاقيت» به دانش‌آموزانش سرمايه‌گذاري کرده باشد. برخلاف تصور غلطي که خلاقيت را امري ذاتي مي‌داند، بنا بر نتايج تحقيقات مختلف، خلاقيت امري «اکتسابي» است و يکي از وظايف اساسي نظام آموزشي، آموزش خلاقيت به دانش‌آموزان است.[41]

چراغ راه

تعليم و تربيت از ديدگاه امام خميني(ره)

l آنهايي که معلم هستند، در دانشگاه‌ها استاد هستند، در دبيرستان‌ها، در دبستان‌ها، از همان اول که بچه‌ها تحويلشان داده مي‌شود بايد مسئول تربيت اينها باشند، مشغول اين باشند که اينها را تربيت کنند، يک تربيت صحيح اسلامي که در تربيت صحيح اسلامي همه چيز است.

l همه از مدرسه‌ها بلند مي‌شود، همه سعادت‌ها و همه شقاوت‌ها انگيزه‌اش از مدرسه‌هاست و کليدش دست معلمين است.[42]

بايسته‌هاي دانش‌آموزي از ديدگاه خواجه نصيرالدين طوسي (ره)

1.‌از خودباختگي و خود فراموشي پرهيز کند.

2.‌نيت خود را از يادگيري علم، خدمت به اسلام و مسلمين و اطاعت فرمان خدا قرار دهد.

3.‌در مشکلات زندگي و درس ايستادگي کند و کوشش را از دست ندهد.

4.‌به معلم و علم احترام گذارد.

5.‌دوستي انتخاب کند که: (باايمان باشد ـ درس‌خوان و زرنگ باشد ـ خوش‌فهم باشد).

6.‌جزوه‌هاي خود را به خط خوش و خوانا بنويسد.

7.‌درس را پس از فهميدن، تکرار کند.

8.‌همت عالي داشته باشد و به مراتب پايين علمي اکتفا نکند.

9.‌به کلاس درس احترام گذارد و آن را مراعات کند.

10.‌نکات جالبي را که مي‌شنود يادداشت کند.

11.‌با فقه، حديث و علوم قرآن، به عنوان دروس عمومي محيط‌هاي آموزشي آشنا باشد.

12.‌تمام وقت خود را صرف يادگيري کند.

13.‌در حفظ و سلامتي بدن خود کوشا باشد.

14.‌از کشمکش و دعوا دوري کند.

15.‌وقت خود را قدر بداند.

16.‌از رذايل اخلاقي دوري کند.

17.‌با توکل به خدا بر مشکلات غلبه کند.[43]

زلال قلم

مدرسه پاييز

سپاه ابرهاي سياه، غرش‌کنان مي‌آيند و خبر از پاييز مي‌دهند. طبيعت پير شده است و در حال رفتن به اغماست. تحرک روزها کم شده است و شايد از ترس همين خزان­زدگي است که کوتاه شده است. شب، با آن همه مجالي که پيدا کرده است، بختک‌وار روي شهر مي‌افتد و به همه رنگ سياهي مي‌زند. تازه اينها سرآغازي است براي سفر به زمستان، تا بيشتر با مرگ آشنا شوي و بداني که از دل آن بهار مي‌آيد و دوباره شکوفه سر بر مي‌آورد.

چه کسي گفته که پاييز، فصل غم است و فصل غربت و دلگير شدن؟! پاييز به تو درس مي‌دهد. نخستين درس، مهر است. مهر، يعني مهرباني. پاييز به تو مي‌گويد: دوباره نو شو؛ کهنه‌ها بايد بروند. سبکبال و آزاد باش؛ تو براي جوانه‌زدن فرصت داري.

در پاييز نيز چون بهار مي‌توان خدا را ديد و ايمان را ژرفا بخشيد و گوهرهاي ناب را شناخت. در برگ‌هاي زرد درختان نيز نشان از معرفت کردگار هست.

اي طبيعت، تو بهترين آموزگاري و تو اي دنيا، بهترين مدرسه‌اي براي فرزندان آدم. دنيا، مدرسه بزرگي است. بايد بياموزي، وقتي فصل‌ها به تو مي‌آموزند.

چه حُسن اتفاقي است، تلاقي رويش و شکوفايي تعليم و تعلّم و بهار علم و دانش با ريزش برگ‌هاي زرد و کهنه! اين همه، فصلي از درس‌هاي پاييز است؛ تلاش کن، اميدوار باش، دوباره سبز و تازه شو، بينديش... !

اين روزها مي‌تواني همه­جا قاصدک‌ها را ببيني. هر سال، پيش از باز شدن مدرسه‌ها، قاصدک‌هاي سبکبال از راه‌هاي دور مي‌آيند تا به تو يادآوري کنند که پاييز دارد از راه مي‌رسد و ماه مهر، به زودي فرا مي‌رسد؛ همان مهري که سال‌هاست مهرش به دل‌ها نشسته است؛ ماهِ رويِش، ماه پويش.

سلام بر مهر و دانش‌آموزانش! سلام به دانش‌آموزان و مهرشان!

شعر

اي کودک دانش­طلب عاقبت‌انديش

اين پند بياموز که گويند حکيمان

مقدار معلم ز پدر بيش بود بيش

کاين پرورش تن دهد، آن پرورش جان

افسر

زماني مياساي ز آموختن

اگر جان همي خواهي افروختن

فردوسي

اي بسا کور دل که از تعليم

گشت اقضي القضات هفت اقليم

هر که ز آموختن ندارد ننگ

گل بر آرد ز خار و لعل از سنگ

نظامي

هنر آموز كز هنرمندي

در گشايي كني، نه در بندي

اي بسا تيزطبع کامل­هوش

که شد از کاهلي زغال­فروش

نظامي

چه گويي که کام خرد توختم

همه هر چه بايست آموختم

يکي نغز بازي کند روزگار

که بنشاندت پيش آموزگار

فردوسي

گفت استاد مبر درس از ياد

ياد باد آنچه به من گفت استاد

ياد باد آن‌که مرا ياد آموخت

آدمي نان خورد از دولت ياد

هيچ يادم نرود اين معني

که مرا مادر من نادان زاد

پدرم نيز چو استادم ديد

گشت از تربيت من آزاد

پس مرا منّت از استاد بود

که به تعليم من اُستاد اِستاد

هر چه دانست آموخت مرا

غير يک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن

حيف استاد به من ياد نداد

گر بمرده است روانش پر نور

ور بود زنده خدا يارش باد

ايرج ميرزا

در عهد شباب چند سالي

کسب هنري کن و کمالي

تا آنکه به روزگار پيري

در ذلت و مسکنت نميري

ز دور عمر، نکو روزگارِ تحصيل است

به از بهار طبيعت، بهار تحصيل است

به از سپيدي صبح بطالت است، اي دل

سياهيي که به شب‌هاي تار تحصيل است

هزار تير بلا را به سينه بنشاند

کسي که عاشق روي نگار تحصيل است

خوش است زمزمه بحث علم‌آموزان

خوش آن ترانه که در مرغزار تحصيل است

خوشا کتاب انيس و خوشا کتاب‌جليس

خوشا قلم که بدو اعتبار تحصيل است

تو قدر وقت نشناس و جواني استاد

که لطف غيب مددکار کار تحصيل است

حکيمي

بوي مهر

باز بوي دفتر

پاک‌کن‌هاي سفيد

ته مداد قرمز

باز هم مهر رسيد

باز هم رج زدن حرف الف

باز هم دختركي سر به هوا

دختري گيج که نامش کبراست

و هزاران سال است

قول‌ها داده به خود

و گرفته تصميم

که دگربار، کتاب خود را

باز جا نگذارد. شب به زير باران

آن کتاب کهنه

هچنان خيس و چروکيده و باران‌زده است

باز هم سال دگر

باز پاييز دگر

باز تصميم دگر

باز کوکب خانم

چند مهمان دارد

باز هم سفره رنگين پهن است

و کدام از ماها

در پس اين همه سال ...

حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم

همچنان با او نيست؟

خوش به حال عباس!

خوش به حال کبري!

خوش به حال حسنک!

که همه دغدغه‌شان

سفره و دفتر خيس است و صداي يک بز

خوش به حال همه‌شان!

که ز ما جا ماندند

همه کودک ماندند

و رسيديم ما به سرابي که هم‌اکنون هستيم

و غم غربت ايام گذشته است که دايم با ماست.[44]

کوتاه و گويا

3 دانا، نادان را مي‌شناسد؛ زيرا خود زماني نادان بوده است؛ ولي نادان، دانا را نمي‌شناسد؛ چون هرگز دانا نبوده است.

3 دانش اندک، مخاطره‌آميز است. اگر از فواره مي‌نوشي، عميق بنوش؛ زيرا جرعه کم، ذهن تو را مغشوش مي‌کند و جرعه عميق و عطش‌زداي، تو را تعادل مي‌بخشد.

3 مقام تحصيل و دانش به قدري است که خداوند به قلم سوگند خورده است.

3 تحصيل ديروز، بذري است که ثمره آن را فردا درو خواهي کرد.

3 همه افراد بشر در خلقت يکسانند؛ تفاوت‌ها تنها در ميزان فهم و علم آنهاست.

3 دانش طلب و بزرگي آموز/ تا بهْ نگرند روزت از روز

3 اگر قلم و دانش نبود، بشر فرقي با حيوان نداشت.

3 اساس آموزش و پرورش، ساختن انسان است.

3 آموزگار و دانش‌آموز بايد زندگي خود را نمونه و نشانه درخشان از آنچه مي‌آموزند قرار دهند.

3اگر امروز حتي يک کلمه از ديروز بيشتر بدانيد، مسلماً شخص ديگري هستيد.

3 با انديشه آشفته دانش‌آموختن، در گردباد، آتش‌افروختن است.

3 بهترين معلومات ما آنهايي هستند که خود فرا گرفته‌ايم.

3 کسي بهتر از درسش استفاده مي‌کند که آن را تکرار مي‌کند؛ نه آنکه آن را حفظ مي‌کند.

3 هر که جور آموزگار نبيند، به جفاي روزگار گرفتار آيد.

آورده‌اند که ...

چرا چُرت مي‌زني؟

فاطره ذبيح‌زاده

زنگ رياضي بود. معلم رياضي مشغول تدريس محيط و مساحت شکل‌ها بود.

وقتي سمت بچه‌‌ها برگشت، ديد باز هم شاگرد ته کلاس چُرت مي‌زند. عصباني شد. اخم‌هايش را در هم کشيد. تکه گچي را که دستش بود سمت ميز دانش‌آموز نشانه رفت و پرت کرد؛ اما نشانه‌اش اشتباه رفت و گچ توي سر شاگرد ديگري خورد. رفت بالاي سر دانش‌آموزش! خط‌کش را بالا برد تا محکم بکوبد توي... ! نه!! بگذاريد از اينجاي قصه را عوض کنيم. فرض کنيم يک «مربي» داريم که به‌جاي اينکه تنها محيط لوزي را حساب کند و مساحت مستطيل را اندازه بگيرد، محاسبه محيط زندگي را ياد شاگردانش مي‌دهد و مساحت عمر را به آنها مي‌فهماند. شايد بتواند شکل مناسب‌تري به شخصيت دانش‌آموزانش بدهد. اين‌بار وقتي يک «مربي» شاگرد خفته ته کلاس را مي‌بيند، پيش خودش اين‌طور فکر مي‌کند: «آيا درس من خسته‌کننده است؟ آيا ته کلاس جاي مناسبي برايش نيست؟ آيا دانش‌آموز من دچار مشکلي شده که شب‌ها نمي‌تواند خوب بخوابد؟».

درس

روز اول مدرسه بود. پسرک‌هاي شاد و شنگول کلاس چهارم از سروکول هم بالا مي‌رفتند. من هم در شيطنت کم از آنها نبودم. درِ کلاس، با صداي خفيفي باز شد. بچه‌ها ايستادند. معلم وارد شد. همه سلام کردند؛ اما زبان من بند آمد. «خدايا بدبخت شدم!»

سرم را زير انداختم تا چشم آقا معلم به من نيفتد. آقا معلم شروع کرد به خواندن تک تک اسم‌ها! توي ذهنم آن روز را مرور کردم. بعدازظهر گرم يک روز تابستان بود. با بچه‌هاي محل داشتيم فوتبال بازي مي‌کرديم که ناغافل شوت سرکشم، توپ پلاستيکي را روانه شيشه يکي از خانه‌ها کرد. از قضا صاحب‌خانه هم فوري سرش را بيرون آورد و از پنجره خانه‌اش مرا ديد. پا گذاشتم به فرار و تا مي‌توانستم تند دويدم، ديگر هم توي آن کوچه آفتابي نشدم.

اما حالا از شانس بد، ببين دوباره همديگر را کجا ديديم! «علي کبيري»! با ترس و لرز ايستادم و گفتم: حاضر! آقا لبخندي زد و سري تکان داد. پاهايم سست شد و بي‌اراده نشستم. پيش خودم گفتم حتماً مرا نشناخت و نفس راحتي کشيدم.

روزهاي آخر سال تحصيلي بود. مثل بعضي از بچه‌هاي کلاس، دفتر خاطراتي داشتم که سفارش و امضاي معلم‌ها را براي يادگاري تويش جمع مي‌کردم. دفترم را به آقاي کاظمي هم دادم. چيزي که او برايم يادگاري نوشت هنوز هم برايم درس بزرگي است.

«پسر عزيزم، نمي‌گويم هرگز خطايي نکن، چون انساني و قادر نيستي، اما هر وقت خطايي کردي مردانه پايش بِايست و عذر بخواه».

شکرستان

غلط املايي

در کتاب درس طفلم بس غلط‌ها يافتم

عيب‌ها از بابت املا و انشا يافتم

هر غلط خود مي‌نوشتم در زمان کودکي

هم نظير آن غلط‌ها را در اينجا يافتم

دنده سين هم چنان دندان من افتاده بود

نقطه ب را به جاي زير بالا يافتم

دغدغه با قاف اما قافله با غين بود

طوق را با «تا» و ليکن توت با «طا» يافتم

اندر آن جايي که بود از خوردني‌ها گفت‌وگو

بغتتاً لفظ «مقوي» را «مقوا» يافتم

ليک در آنجا که بحث تربيت در بين بود

يک دو جا لفظ مربي را مربا يافتم

فصلي از تاريخ خواندم، از سرم عقلم پريد

چون سکندر را در آن مغلوب دارا يافتم

چون که خواندم مطلبي در مورد جغرافيا

قله هيماليا را در اروپا يافتم

جمله‌اي ديدم که از بس مغلق و پيچيده بود

سخت‌تر آن را ز حل صد معما يافتم

مطلبي از چارپايان خواندم و در ضمن آن

يک الاغ پنج پا، يک اسب شش پا يافتم

مايه گمراهي و جهل جوانان مي‌شود

هر غلط کاندر کتابِ درس آنها يافتم

ابوالقاسم حالت

صرفه­جويي

بايد که دگر کم کنم از شام و نهارم

يعني که ز نان و ز پنير و ز خيارم

بايد بزنم از سرِ نانِ شکمِ خويش

تا بچه خود را به دبستان بگذارم

تا آنکه به يک مدرسه بگذارمش آخر

آن‌قدر دويدم که به­در رفت زوارم

تا بابت شهريه طفلم بدهم پول

بفروختم اين چند نمد پاره که دارم

آن­کس که کند بهر من اين خرج­تراشي

آگاه مگر نيست ز حال دل زارم؟

گويد پسرم: حيف ز عمري که تلف شد

اندر پي علمي که نمي‌خورد به کارم

ابوالقاسم حالت

ثبت نام

اي نور ديده‌ام که به جان دوست دارمت

امسال من به مدرسه‌اي مي‌گذارمت

يک جا از آن جهت که تويي کودکي شرور

در طي روز بهْ که ز سر، باز دارمت

يک جا در اين طمع، که پس از طي دور درس

در رأس يک مقام حسابي گمارمت

آري به عشق ميوه توست اي نهال دل

ور نه به بوستان فضيلت نکارمت

مابين شصت طفل، توي يک اتاق تنگ

با زور مي‌چپانمت و مي‌فشارمت

رخت تو اندک است و هواي کلاس سرد

اي طفل بينوا، به خدا مي‌سپارمت

هم وضع خانه‌ات بد و هم وضع مدرسه

در حيرتم چگونه سر شوق آرمت

بگذارمت به مدرسه امروز بي‌سواد

تا بي‌سواد نيز از آنجا درآرمت

ابوالقاسم حالت

نظر ما اينه(1)

پرسش‌ها

فاطره ذبيح‌زاده

1.‌روش‌هاي ايجاد خلاقيت در دانش‌آموزان چيست؟

2.‌بايد‌هايي که معلمان و مربيان عصر جديد سزاوار است به آنها ملتزم باشند کدام است؟

3.‌ويژگي‌هاي آموزش و پرورش نوين چيست؟

4.‌روش خلاق آموزشي کدام است؟

5.‌عوامل بازدارنده کسب دانش و نبودن انگيزه براي ادامه تحصيل چيست؟

پاسخ‌ها

پاسخ 1

روش‌هاي ايجاد خلاقيت عبارتند از:

الف) براي طرح سؤال‌ها و انديشه‌هاي غيرمعمول و بديع ارزش قائل شويم.

ب) تجارب دانش‌آموزان را به موقعيت‌هاي خاص محدود نکنيم.

ج) فرصت‌هايي براي خودآموزي و يادگيري اکتشافي در اختيار دانش‌آموزان قرار دهيم.

د) درباره تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان با احترام برخورد کنيم.[45]

پاسخ 2

الف) زمان‌شناسي

ب) مخاطب‌شناسي

ج) انتقادپذيري

د) نوگرايي

هـ) برنامه‌ريزي

و) هدف‌مندي

ز) آينده‌نگري

ح) نگاه‌تخصصي[46]

پاسخ 3

در پنجمين کنفرانس بين‌المللي يونسکو ويژگي‌هاي آموزش و پرورش نوين اين‌گونه بيان شد:

الف) آينده‌نگري و آينده‌شناسي با توجه به پديده جهاني‌شدن و زندگي در جوامع فاقد مرز؛

ب) تأکيد جدي بر چهار رکن اساسي يادگيري: يادگيري براي زيستن، دانستن، انجام دادن و زيستن با يکديگر؛

ج) تعليم و تربيت همه‌جانبه و استفاده از تمام ظرفيت‌هاي انساني و توجه به مفهوم بهره عاطفي E؛

د) به کارگيري شيوه‌هاي فعال مشارکتي و تجربي در آموزش؛

هـ) توجه به ظرفيت يا توانايي شهود يا درک شهودي و ضرورت حسن استفاده از آن در تعليم و تربيت؛

و) اهميت ويژه خلاقيت و هنر در نظام آموزشي و غيره.[47]

پاسخ 4

ارتباط مؤثر دانش‌آموز در آموزش، معناسازي و نماد‌سازي، تنوع‌بخشي، آموزش از طريق بازي، جدول و مسابقه، طنزپردازي، آموزش از طريق تصويرسازي ذهني و عيني در کلاس درس، آموزش مشارکتي، آموزش از طريق يادگيري اکتشافي، درگير شدن با مسئله، ايجاد ارتباط بين ذهن و مفهوم، کار گروهي، آزمايش، طبقه‌بندي و تعميم يافته‌ها[48]

پاسخ 5

الف) بي‌هدفي يا ابهام در هدف؛ اين بي‌هدفي هم در کساني که مي‌آموزند و هم در کساني که ياد مي‌دهند مشاهده مي‌شود. بسياري از دانش‌آموزان و دانشجويان و گاه آموزش‌دهندگان نمي‌دانند چه مي‌کنند و هدفشان چيست؟

ب) بي‌ارج بودن دانايي، در دوره و زمانه ما، دانايي متاعي کم‌ارزش و بدون خريدار است، وقتي در مسائل رفاهي و معيشتي زندگي، حرف اساسي را سرمايه مي‌زند و نه علم، انتظار ديگري نبايد داشت.

ج) بي‌انگيزه بودن، که به علت عدم ارتباط آموخته‌هاي درسي با زندگي در جريان، ثابت بودن کتب درسي براي همه قوميت‌ها، نهادينه نشدن روش علمي در ارکان آموزشي و غيره است.

د) کتاب‌محوري، گويي همه دانش‌ها در کتاب جمع شده است. کتاب‌ها ثابت‌اند و کسي اجازه تغيير در آنها را ندارد و دانش‌آموز خوب کسي است که مطالب کتاب را واو به واو ياد بگيرد.

هـ) برداشت‌هاي معيوب از علم و پژوهش، و نيز برداشت‌هاي ضعيف و ناقص از ارتباط ميان نظريه و کاربرد.

و) زياده‌روي در تجليل از ورزشکاران و کم‌رنگ بودن تجليل از نخبگان علمي و برترين‌هاي المپيادهاي علمي تا آنجا که کودکان ما ستاره‌ها و اسوه‌هاي خود را در قهرمانان ورزشي جست‌وجو مي‌کنند و کمتر دانش‌آموزي نخبگان علمي کشورش را مي‌شناسد.

نظر شما چيه؟ (2)

سهيلا بهشتي

پرسش: وظيفه آموزش و پرورش در موفقيت دانش‌آموزان چيست؟

پاسخ: آموزش و پرورش موظف است به ايجاد يادگيري به صورت کنش متقابل، يعني يک جريان دو طرفه که معلم با شيوه‌هاي متنوع، بازخورد آموزش را در يادگيرنده مشاهده نمايد. آموزش در نظام آموزش و پرورش بايد به تفکر، بيش‌تر از حفظ کردن اهميت بدهد تا به جاي حجم بالاي محفوظات و تکيه به تکليف‌هاي مشخص يادگيري، بر مبناي کنجکاوي و اشتياق به يادگيري از طريق اکتشاف و پرسش‌گري بپردازد. در نتيجه دانش‌آموزان ياد مي‌گيرند که براي يافتن بهترين راه‌حل‌هاي مسائل پيچيده مسئوليت دارند تا بدون اطاعت کورکورانه و تقليد، به جواب‌هاي منطقي و درست دست يابند.[49]

پرسش: مدارس با چه موانعي در راه تعليم و تربيت ممکن است مواجه باشند؟

پاسخ: بنا به دلايل متعدد، مدارس براي آموزش کافي نيستند و براي جبران اين نقص، قسمتي از اين وظيفه از مدرسه به خانواده‌ها انتقال داده مي‌شود. برخي از اين دلايل عبارتند از:

3 تغييرات پي‌در‌پي برنامه‌ها در سطح کلان نظام آموزش و پرورش که نوعي سردرگمي براي معلمان و خانواده‌ها و دانش‌آموزان به وجود آورده است.

3 دو نوبت بودن مدارس و به تبع آن، چشم‌پوشي از تخصيص ساعات درسي بيشتر به دانش‌آموزان.

3 بيشتر بودن تعداد دانش‌آموزان هر کلاس از ميزان استاندارد و در نتيجه تسلط کمتر معلم بر يکايک دانش‌آموزان.

3 نبود تسلط بر شيوه‌هاي تدريس نوين.

3 نبود امکانات کافي در مدارس جهت عيني نمودن مطالب درسي.

3 ارتباط نداشتن مطالب درسي با مهارت‌هاي زندگي دانش‌آموزان.

3 وضع مقررات خشک و محدودکننده و در نظر نگرفتن تفاوت‌هاي فردي دانش‌آموزان.[50]

پرسش: وظايف خانواده‌ها در زمينه تحصيل فرزندان خود چيست؟

پاسخ: خانواده، نقش مهمي در رشد زمينه‌هاي علمي فرزندان در طول تحصيل دارد. خانواده‌هايي که براي فعاليت‌هاي عقلاني فرزندان اهميت زيادي قائل مي‌شوند، نقش مؤثري در تعالي و پيشرفت دانش‌آموزان دارند. اين خانواده‌ها، فراهم نمودن فضاي مناسب و شرايط لازم جهت تحصيل فرزند را يکي از وظايف مهم به شمار مي‌آورند و محيطي مملو از عشق و محبت و امنيت را به فرزندان هديه مي‌کنند تا فرزند، احساس آرامش کافي براي فعاليت‌هاي خود داشته باشد. با تشويق و دلگرمي به موقع، انگيزش تحصيلي و شوق آموختن را در فرزند خود تقويت مي‌کنند و بر مطالعه و تمرين و برنامه‌ريزي اوقات فرزند خود نظارت دارند و در اين امر او را ياري مي‌کنند. يکي ديگر از وظايف مهمي که خانواده‌ها بر عهده دارند، هماهنگ بودن با مدرسه و همياري در حل مشکلات احتمالي‌اي است که براي فرزندان آنها به وجود مي‌آيد و ايجاد حس مثبت به مدرسه و يادگيري. والدين مي‌توانند با برطرف کردن ترس‌هاي غير ضروري از شکست، کمک بسيار بزرگي در جهت موفقِيت فرزندان باشند. والدين با تشويق مي‌توانند علايق قوي و سعي و تلاش واقعي فرزند را تقويت کنند. دراين صورت، وقتي دانش‌آموزان بدانند والدين از آنها انتظار سنجيده و به جا در پيشرفت و اتخاذ يک هدف معقول و منطقي دارند، حداکثر تلاش خود را به خرج مي‌دهند.[51]

پرسش: چگونه مي‌توان جذابيت آموزشي را در مدارس به ‌وجود آورد؟

پاسخ:

1. يادگيري معني‌دار

تلاش بر ايجاد نظم و سازمان‌دهي در ابتداي تدريس و ارتباط دادن آموخته‌هاي جديد با آموخته‌هاي قبلي از جمله مواردي است که به يادگيري معني‌دار منجر مي‌شود.

2. بحث گروهي

مطالب درسي و موضوعات ارائه شده را به بحث گذارده، نظريات موافق و مخالف دانش‌آموزان جمع‌آوري و در پايان بحث نتيجه‌گيري شود. در اين صورت براي افکار نو دانش‌آموزان ارزش و احترام قائل شده‌ايم و از بي‌توجهي به دانش‌آموزي که از تفکر خلاق برخوردار است، کم شده است و فضايي براي حل مسائل با راه‌هاي متعدد و از بين بردن عادت به تفکر سنتي، نتيجه رضايت‌بخش و جذابي به وجود آمده است.

3. توجه به تفاوت‌هاي فردي

توجه به تفاوت‌هاي فردي ميان دانش‌آموزان و احترام به فرد فرد آنها سبب شکوفايي استعدادهاي بالقوه هر دانش‌آموز مي‌شود و از سرخوردگي دانش‌آموز که سبب بي‌ميلي او به مدرسه و يادگيري است جلوگيري مي‌کند.

4. آموزش فعال

براي ايجاد جاذبه بيشتر و فراگيري آسان‌تر مطالب معلمين، بايد از روش‌هاي متنوع در تدريس (بارش فکري ـ پرسش و پاسخ و ...) و استفاده از وسايل آموزشي اعم از ديداري ـ شنيداري ـ و ... اين امکان را براي يادگيرنده فراهم سازند تا با آشنايي با جنبه‌هاي مختلف، مطالب تازه‌اي را که مي‌آموزند بتوانند در حين لذت بردن از آموزش، آن را در موقعيت‌هاي جديد به کار برند.

5. تدارک موقعيت‌هاي خوشايند

معلمين بايد براي دانش‌آموزان موقعيت‌هاي خوشايند يادگيري را فراهم کنند تا آنها فرصتي براي لذت‌بردن از يادگيري و کسب نگرش مثبت به آن را داشته باشند. براي مثال، در مورد دانش‌آموزي که ضعف‌هاي پايه‌اي دارد و به طور مکرر در امتحانات نمره پايين مي‌آورد، اجبار و تحميل و تحقير و تنبيه به هيچ وجه نمي‌تواند عامل ايجاد انگيزه براي يادگيري باشد. معلم مي‌تواند به عمد، امتحاني طراحي کند که دانش‌آموز بتواند نتيجه مثبتي به دست آورد. کوچک‌ترين موفقيت، او را در موقعيت خوشايندي قرار مي‌دهد و انگيزه و جاذبه‌اي براي تقويت او خواهد بود.[52]

کتابستان (1)

سهيلا بهشتي

1. كاستل، اي. بي.، آموزش و پرورش کهن و نوين، ترجمه: مهين ميلاني، تهران، علمي و فرهنگي، 1364، 286 ص.

2. بارو، رابين، درآمدي بر فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه: فاطمه زيبا کلام، تهران، دانشگاه تهران، 1376، 240 ص.

3. اوژمن، هوارداِ، مباني فلسفي تعليم و تربيت، مترجمان: غلام­رضا متقي‌فر و ديگران، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1379، 576 ص.

4. سلطان­زاده، حسين، تاريخ مدارس ايران از عهد باستان تا تأسيس دارالفنون، تهران، آگاه، 1364، 515 ص.

5. كريميان،‌حسن، تاريخ آموزش و پرورش در ايران و اسلام، قم، گاه سحر، 1381، 111 ص.

6. ضميري، محمد علي، تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام، شيراز، راهگشا، 1375، 249 ص.

7. گلاسر،‌ويليام، مدارس بدون شکست، ترجمه: ساده حمزه، تهران، رشد، 1373، 225 ص.

8 . مجتهدي، کريم، مدارس و دانشگاه‌هاي اسلامي و غربي در قرون وسطي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1379، 356 ص.

9. حجتي، محمدباقر، اسلام و تعليم و تربيت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1358، 2 جلد، 271 + 301 ص.

10. زرهاني، سيد احمد و عزيزالله تاجيک اسماعيلي، نگاهي به نقش‌هاي تربيتي خانه مدرسه، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1375، 159 ص.

11. نيسون، لسي جي، نقش اوليا در پيروزي تحصيلي فرزندان، ترجمه: نعمت­کديور، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1383، 106 ص.

12. گينات، ‌هايم، روابط معلم و دانش‌آموز، ترجمه: سياوش سرتيپي، تهران، نشر فاخته، 1371، 321 ص.

کتابستان (2)

1. اميني، ابراهيم، تربيت، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1381.

2. بيابانگرد، اسماعيل، راهنماي والدين و معلمان در تربيت و آموزش کودکان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم، 1378.

3. ياب، ايريس، کليدهاي آموختن به کودکان درباره خدا، مترجم: دکتر مسعود­حاجي‌زاده، تهران، کتاب‌هاي دانه از مؤسسه انتشارات صابرين، چاپ سوم، 1381.

4. دهنوي، حسين، نسيم مهر (1)، قم، خادم‌الرضا(ع)، چاپ پانزدهم، 1384.

5. فردوسي، سيما، پاسخ به والدين، تهران، صابرين، چاپ دوم، 1385.

6. حيدري ابهري، غلام­رضا، خداشناسي قرآني کودکان، قم، جمال، چاپ دوم، 1386.

7. افروز، غلام­علي، روش‌هاي پرورش احساس مذهبي نماز در کودکان و نوجوانان، تهران، انجمن اوليا و مربيان، چاپ هفتم، 1381.

8. مؤسسه فرهنگي ـ تربيتي توحيد (رضا فرهاديان و همکاران)، آنچه درباره کودکان و نوجوانان بايد بدانيم، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1376.

9. غرويان، محسن، تربيت فرزند سالم و بانشاط، قم، احمديه، چاپ سوم، 1384.

10. داوودي، محمد، سيره تربيتي پيامبر(ص) و اهل بيت(ع)، جلد دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1384، چاپ دوم.

11. شرفي، محمدرضا، با فرزند خود چگونه رفتار کنيم؟، تهران، نشر جهاد، چاپ ششم، 1376.

12. سادات، محمدعلي، رفتار والدين با فرزندان، تهران، انجمن اوليا و مربيان، چاپ پنجم، 1376.

13. فلسفي، محمدتقي، کودک از نظر وراثت و تربيت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1378.

14. ابوطالبي، مهدي، تربيت ديني از ديدگاه امام‌ علي(ع)، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، چاپ اول، 1383.

15. استاپرد، ميريام، پرسش‌هاي کودکانه و پاسخ آنها، ترجمه: فرهاد سوري، تهران، دانش ايران، چاپ پنجم، 1385.

16. باهنر، ناصر، آموزش مفاهيم ديني همگام با روان‌شناسي رشد، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، شرکت چاپ و نشر بين‌الملل، چاپ دوم، 1380.

[1]. الکافي، ج 1، ص 30.

[2]. غررالحکم، ص 43.

[3]. من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 384.

[4]. غرر الحکم، ص 43.

[5]. همان، ص 35.

[6]. وسائل الشيعه، ج 27، ص 27.

[7]. المحجة البيضاء، ج 1، ص 16.

[8]. بحارالانوار، ج 1، ص 172، ح 26.

[9]. همان، ج 1، ص 185.

[10]. ميزان الحکمه، ج 6، ص 495.

[11]. نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ش 205.

[12]. بحارالانوار، ج 1، ص 224.

[13]. همان، ج 2، ص 44.

[14]. تحف العقول، ص 187.

[15]. بحار‌الانوار، ج 1، ص 196.

[16]. همان، ص 496.

[17]. محمد محمدي ري شهري، ميزان‌الحکمه، ترجمه: حميدرضا شفيعي، قم، دارالحديث، 1379، ج 8، ح 13659.

[18]. همان، ح 13693.

[19]. همان، ح 13743.

[20]. همان، ح 13800

[21]. همان، ح 13838.

[22]. همان، ح 13716.

[23]. همان، ح 13756.

[24]. همان، ج 4، ح 5484.

[25]. همان، ح 5487.

[26]. همان، ج 8، ح 13640.

[27]. همان، ح 13678

[28]. همان، ح13705.

[29]. همان، ج 4، ح 5483.

[30]. همان، ح 13744.

[31]. نک: ويليام گلاسر، مدارس بدون شکست، ترجمه: ساره حمزه، تهران، رشد، 1373، ص 216.

[32].WWW.AFTAB.ir.

[33]. همان.

[34]. محمد رضا مطهري، «نقش معلم در شکوفايي خلاقيت»، مجله معرفت، زمستان 1380، ص 85.

[35]. حسن شعباني، مهارت‌هاي آموزشي و پرورشي، تهران، سمت، 1372، ص 48.

[36]. «تغيير و نوآوري در آموزش و پرورش»، فصل­نامه مديريت در آموزش و پرورش، ش 14، 1375، صص 61 و 62.

[37]. از سفارش‌هاي پيامبر اعظم(ص) به علي(ع)، الحياة، ج 2، ص 278.

[38]. جواد محدثي، قطعات.

[39]. الکافي، ج 1، ص 57.

[40]. نهج‌البلاغه، حکمت 139.

[41]. سايت آفتاب، 31 خرداد 1387.

[42]. نک: مرتضي فراهاني، تعليم و تربيت از ديدگاه امام خميني: تبيان، دفتر هجدهم، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378، صص 301 ـ 305.

[43]. نک: محمد‌علي ضميري، تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام، شيراز، راهگشا، 1375، ص 231.

[44]. htt: // asitahtaghari. Blogsot. Co / 2007 – 09 – 01 – archive. htl

[45]. نک: مقاله «تقويت خلاقيت و نوآوري در دانش‌آموزان»، روزنامه آفتاب، 31 خرداد 1387.

[46]. نک: مقاله «عصر دانش، الزامات و بايدهاي معلمي»، روزنامه آفتاب، 26 خرداد 1387.

[47]. نک: مقاله «ويژگي‌هاي آموزش و پرورش کارآمد»، روزنامه آفتاب، 3 تير 1387.

[48]. نک: روزنامه آفتاب، 25 خرداد 1387.

[49]. ديگر مدرسه کافي نيست، روزنامه سلام، 21/9/1377، ص 6.

[50]. همان.

[51]. لسي جي نيسون، نقش اوليا در پيروزي تحصيلي فرزندان، ترجمه: نعمت کديور، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1380، صص 15 و 19.

[52]. ابراهيم اصلاني، «12 راه‌کار براي مقابله با مدرسه‌زدايي»، هم­شهري، 1/7/1382، ص 7.