دیوان پروین اعتصامی

  • «آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است/ آن پادشاه که مال رعیت خورد گداست»
    • اشک یتیم
  • «این که خاک سیهش بالین است// اختر چرخ ادب، پروین است// گرچه جز تلخی از ایام ندید// هرچه خواهی سخنش شیرین است// دوستان به که ز وی یاد کنند// دل بی دوست، دلی غمگین است// خاک در دیده بسی جان‌فرساست// سنگ برسینه بسی سنگین است...»
    • سنگ‌نبشته آرامگاه پروین که خود سروده است
  • «پریدن، بی‌پر تدبیر مستی است// جهان را گه بلندی، گاه پستی است»
    • آرزوی پرواز
  • «پستی نسوان ایران جمله از بی‌دانشی است// مرد یا زن، برتری و رتبت از دانستن است»
    • نهال آرزو
  • «چون شانه عیب خلق مکن مو به مو عیان// در پشت سر نهند کسی را که عیب‌جوست»
    • آئین آئینه
  • «حساب خود نه کم‌ گیر و نه افزون// منه پای از گلیم خویش بیرون»
    • سعی و عمل
  • «دزد اگر شب، گرم یغماکردن است// دزدی حکام، روز روشن است»
    • دزد و قاضی
  • «دزد جاهل گر یکی ابریق برد// دزد عارف دفتر تحقیق برد»
    • دزد و قاضی
  • «دل ویرانه عمارت کردن// خوش‌تر از کاخ برافراختن است»
    • نیکی دل
  • «سیر، یک روز طعنه زد به پیاز// که تو مسکین چقدر بدبویی// گفت از عیب خویش بی خبری// زان ره از خلق عیب می‌جویی»
    • نکوهش بی جا
  • «سیه، ای بی‌خبر، سپید نشد// وقت شیرین خود تباه مکن»
    • نکوهش نکوهیده
  • «گرت اندیشه‌ای ز بدنامی است// منشین با رفیق ناهموار»
    • همنشین ناهموار
  • «نان خود از بازوی مردم مخواه// گر که تو را بازوی زورآزماست// سعی کن، ای کودک مهد امید// سعی تو بنّا و سعادت بناست»
    • صاعقه ما، ستم اغنیاست
  • «نبض تهی‌دست نگیرد طبیب// درد فقیران همه‌جا بی‌دواست»
    • صاعقه ما، ستم اغنیاست
  • «نزد گرگ اجل چه بره چه گرگ// پیش حکم قضا چه خاک و چه باد»
    • هرچه باداباد
  • «هرچه شاگردی زمانه کنی// نشوی آخر ای حکیم استاد»
    • هرچه باداباد
  • «هرچه کنی کشت همان بدروی// کار بد و نیک چو کوه و صداست»
    • صاعقه ما، ستم اغنیاست
  • «هرچه معمار معرفت کوشید// نشد آباد این خراب‌آباد// چون سپید و سیه تبه شدنی است// چه تفاوت میان اصل و نژاد»
    • هرچه باداباد
  • «هرکه در شوره زار کشت کند// نبود از کار خویش برخوردار»
    • همنشین ناهموار
  • «هرگلی، علت و عیبی دارد// گل بی‌علت و بی‌عیب خداست»
    • گل بی عیب