تصمیم کبری
براي کبري تصميم گرفتند که کتابش را زير درخت بگذارد
تا از باران اشک گرسنگان خيس شود
براي کبري تصميم گرفتند که کتابش را زير درخت بگذارد
و برود و بر پشت دار قالي بنشيند
براي کبري تصميم گرفتند....
آري،
کبري ديگر ناي تصميم ندارد به جبر تسليم
و فريادي ندارد جز اين فرياد
که سر فرود آوريد کبراها که کبرايي سمي در کمين است
بايد کشيد و سوخت و دم بر نياورد
که نيش کبري سخت سوزان است
مارگيري نيست
همه را کبري ها گزيده اند
با عشوه هاي کاغذي و سمي از جنس دروغ
ديگر اميدي نيست
ديگر کبري تصميم نمي گيرد
ديگر تصميمها ديکته شبانه کودکانه اند
کودکاني که قلمهايشان از جنس درد است
و دفترهايشان از جنس اشک
شايد اين فرياد قراردادي باشد
با مهر خيانت در امانت
که سرخي ديگري را بر دار کشد
ولي راهي نيست جز فرياد
فريادي از جنس خاموشي
و باز هم خاموشي
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 23:3 توسط اکبر
|