ادبیات عامه یا فرهنگ توده یا فرهنگ عامه یا فولکلور
به نام خداوند جان و خرد
ادبیات عامه یا فرهنگ توده یا فرهنگ عامه یا فولکلور ( ادبیات و دانش عوام ) مجموعه ی
آداب و رسوم ، افسانه ها ، ضرب المثل ها ، ترانه ها ، چیستان ها ، اساطیر، خرافات ، سحر وجادو ، طب عامیانه ، اعتقادات و سنت ها درباره ی تولد ، مرگ ، ازدواج ، کشاورزی ، پیشگویی ها ، رقص ها و مانند آن است که در جوامع مختلف به طور شفاهی یا از راه تقلید از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.
هر چند بسیاری از مواد ادبیات عامه مربوط به اعتقادات و آداب و رسوم انسان های ابتدایی و طبقات کم فرهنگ جامعه می شود ، اما هنوز بسیاری از آن ها در میان مردم جوامع پیشرفته و اشخاص باسواد نیز مرسوم است ، از این جهت بسیاری از مردم شناسان ، ادبیات عامه را آیینه ی شیوه تفکر و ارزش های فرهنگی ملت ها می دانند . ( واژه نامه هنر شاعری ، صص 7-8)
در ذیل به چند مورد از باورداشت های عامیانه اشاره می گردد:
1- زر و شادی بخشی آن:
زر از فلزات گرانبهاست و قدما آن را به آفتاب نسبت می دادند و اعتقاد داشتند که بر اثر حرارت اشع ی آفتاب در بعضی زمین ها حاصل می شود و بعضی گفته اند که اگر به مقدار دو سه انگشت در رشته ابریشم کنند و در گردن آویزند خفقان و دلتنگی و انده و ترس زایل می کند و بعضی دیگر گفته اند : اگر زر خالص با خود دارند خاصیت فرح بخشی دارد . زر در مفرح ها و معجون ها و داروهای چشم نیز به کار رفته است . خاقانی را در این ابواب اشعار فراوان است :
جان داده حق است چه دانی مزاج طبع زر بخشش خور است چه دانی عطای خاک ( دیوان : 238)
یاقوت و زرش مفرح آمد جان داروی درد غم بران را ( دیوان : 32 )
زردی زر شادی دل هاست من دلشاد از آنک سکه ی رخ را زر شادی رسان آورده ام ( دیوان : 255 ) ( نسیم صبح : 2-261)
2- درمان بیماران غریب با آب و خاک وطن :
در قدیم اعتقاد بر این بوده است که اگر کسی در دیا غربت بیمار شود از آب شهر و دیار او به وی خورانده می شود تا بهبود یابد .
تا به هر شهری بنگزاید مرا هیچ آب و خاک خاک شروان بلکه آب خیروان آورده ام ( دیوان خاقانی : 259 )
غریبی که رنج آردش دهر پیش به دارو دهند آبش از شهر خویش ( بوستان : باب 8 ، ب 3326) ( نسیم صبح : 265)
3-استخوان سوخته :
در طب سنتی ، نوشیدن محلول استخان سوخته را برای صرع ، عرق النسا ، درد مفاصل و تب ربع و ... مفید می دانسته اند اما در مصراع اول بیت زیر
خسته را در جگر گرم اگر صدقی هست استخوان سوخته هم کار طباشیر کند ( صائب ، ج4 ، 2/1708)
جله ی شرطی « اگر صدقی هست » ظاهرا دلالت دارد بر این باور مردم کهن که نوشیدن محلول استخوان سوخته را در بهبود بیماری ها « به شرطی که شارب او نداند ، مجرب دانسته اند » . ( فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی :12)
4- رشته تب :
رشته تب یا تب بر یا تب بندی یکی از شیوه های جادیی است که در قدیم برای درمان تب مخصوصا در انسان رواج داشته است معمولا به ریسمانی که توسط دختر یا پسر نابالغ رشته شده است ، دعا و افسون خوانده یا با زعفران کلماتی می نوشتند و آن را به دو طرف دیوار می بستند و بر این باور بودند که هر کس از آن راه بگذرد و آن را غافل پاره کند ، بیمار شفا یابد و تب او را عارض شود:
رشته پرگره و مهر تب قرایان هم به قرا دم تسبیح شمر باز دهید ( خاقانی : 13/164)
گشاییها بود در انتها از بستگی دل را گره از رشته تب عقده تب عقده تبخال بگشاید ( صائب ، ج3 ، 10/1564)
برداشت از او امید بهبود که آن رشته تب پر از گره بود ( لیلی و مجنون ، 6/158) ( فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی :346)
5- علاج :
- در باورهای عامیانه مردم ایران سوزاندن سپند ، بهترین و مشهورترین داروی علاج و دفع چشم زدگی شمرده شده است .
ز چشم بد آن کس نیابد گزند که پیوسته سوزد بر آتش سپند ( شرفنامه ، 7/67)
- در متون فارسی « چشمزد » نیز برای دفع چشم زخم مفید دانسته است و آن « مهره ای باشد از شیشه سیا و سفید و کود که به جهت چشم زخم بر گردن اطفال بندند
به گردن از مه نو ، طفل نو رسیده عید به دفع چشم نهد طوق سیم چون اطفال ( اهلی ، 9876/483)
- پیشینیان ، رنگ کبود و نیلی را بازدارنده آفت چشم بد می انگاشته اند و به همین سبب بر رخسار کودکان رنگ نیلی که گویا از سپند سوخته حاصل می کردند ، ممی کشیدند:
دفع عین الکمال چون نکند رنگ نیلی که بر رخ قمر است ( خاقانی ، 7/67)
نیلی که کشند گرد رخسار هست از پی زخم چشم اغیار ( لیلی و مجنون ، 13/67)
- قدما عودالصلیب را نیز برای جلوگیری از آسیب چشم زخم موثر می دانسته اند:
چو آن عودالصلیب اندر بر طفل صلیب آویزم اندر حلق عمدا ( خاقانی ، 2/26)
- گذشتگان گاهی برای درمان چشم خوردگان از موبدان چاره می جستند و موبد بر بالین بیمار آمده و آیاتی چند تلاوت می نموده و پارچه سفیدی را بالای سر بیمار به اهتزاز آورده و بعضی اوقات با صدای بلند نام شیاطین مظنون را می خوانده و سعی می نموده که با افسون آنها را دور سازند.
- ان یکاد : خواندن آیه 51 سوره قلم را نیز دافع چشم زخم دانسته اند .
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید ( حافظ ، 2/244)
- همچنین مسلمانان معتقدند خواندن سوره اخلاص و فاتحه و دمیدن به اطراف ، آسیب چشم زخم را دور می گرداند :
به فلک می رسد از روی چو خورشید تو نور قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور ( سعدی ، ج1 ، 443)
- مسلمانان خواندن آیه الکرسی و دعای جوشن را نیز دافع چشم زخم دانسته اند .
بس که آفت ما ضعیفان را حصار آهن است چشم زخمی گر هجوم آرد دعای جوشن است ( بیدل ، 194)
در باور عامیانه برای دفع چشم زخم کارهای دیگری نیز انجام می دادند مثل اسفند دود کردن و از سوخته آن ، هفت جای بدن را خال گذاشتن که از جمله رسوم مردم سیستان است .( فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی : 50-348 )
6- تعویذ یا حرز:
در باورهای عامیانه گاهی برای دفع تب و بیمای های دیگر ، رباعیاتی زیبا و عرفانی را خود بیمار یا اطرافیان او می خواندند و از خداوند طلب شفا و مدد روانی می نمودند . بسیاری از این رباعیات به شیخ ابوسعید ابوالخیر منسوب است ... برای دفع تب پس از ذکر یا کافی و یا شافی ، دوازده مرتبه بر مریض بدمد :
صد شکر که گلشن صفا گشت تنت صحت گل عشق ریخت در پیرهنت
تب را به غلط ذر تنت افتاد گذار آن تب عرقی شد و چکید از بدنت ( فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی : 3-352 )
7- جرعه افشانی بر خاک :
جرعه بر خاک افشاندن رسمی بوده است با سابقه ی تاریخی دیرینه و مطابق تحقیقات برخی دانشمندان در نزد ملت های کهن شایع بوده است . سابقه آن را در شعر عرب نیز می توان یافت . امام محمد غزالی از قول شاعر عرب می گوید:
شربنا شرابا طیبا عند طیب کذاک شراب الطیبین یطیب
شربنا و اهرقنا علی الارض فضله و للارض من کاس الکرام نصیب
خاقانی بارها از این رسم تصویر ساخته است :
اول کسی که خاک شود جرعه را منم چون دست صبح جرعه ی صهبا برافکند ( ص 133 )
خاک مجلس شود فلک چون او جرعه بر خاک اغبر اندازد ( ص 123 ) ( فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی : 48 )
8- دور نگه داشتن دیوانه از ماه :
طبق باور عامیانه دیوانه با دیدن ماه دیوانه تر می شود .
بگفتا دوری از مه نیست در خور بگفت آشفته از مه دور بهتر ( زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی ، )
9- باران :
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه برخی باورهای عامینه درباره باران را یاد کرده است : از جمله اینکه اگر در قلل کوههای طبرستان سیر بکوبند ف باران خواهد بارید .و از نایب آملی در این باره سخنی نقل کرده ازجمله آنکه در کوهی در ترکستان (سغد) پاهای گوسفندان را با پشم می پوشانند زیرا اگر پایشان به سنگ بخورد ، باران می آید. (دایره المعارف بزرگ اسلامی ، ذیل باران )
نتیجه : باری ، این عقاید و باورها از روح تسلیم ناپذیر بشر در برابر امراض و از قدرتی فراتر از قدرت بشری حکایت دارند و آرزوی دیرینه زیستن انسان را به تصویر می کشند .
منابع و مآخذ:
1- بوستان ، سعدی شیرازی ، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی ، خوارزمی ، ج4 ، 1372
2- دایره المعارف بزرگ اسلامی ( www.cgie.org.ir)
3- دیوان خاقانی ، خاقانی شروانی ، مقابله و تصحیح ضیاء الدین سجادی ، زوار ، چ4 ،1373
4- دیوان غزلیات ، شمس الدین محمد حافظ شیرازی ، به کوشش خلیل خطیب رهبر ، انتشارات صفی علیشاه ، چ 36 ، 1383
5 - زبان و ادبيات فارسی (1و2)عمومي دوره ي پيش دانشگاهی درس مشترك كليه ي رشته ها ،گروه مؤلفان ، شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران ، چ نهم ، 1382
6- شرح مشکلات خاقانی دفتر سوم نسیم صبح ، عباس ماهیار ، کرج ، جام گل ، 1380
7- فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی ، علی اکبر باقری خلیلی ، بابلسر ، دانشگاه مازندران ، 1382
8 - واژه نامه هنر شاعری ، میمنت میرصادقی ، تهران ، کتاب مهناز ،